۲۸

محمد یزدی در برابر میراث امامان شیعه

مغز سخنان معترضانه، درشت و خشم‌آگین محمد یزدی، در واکنش به روایتی که هاشمی رفسنجانی از سید بن طاووس نقل کرد، این معناست: مشروعیت حاکمیت سیاسی از جانب خداوند است و نیازی هم به مقبولیت مردم ندارد. این مضمونِ صاف و پوست‌کنده‌ی عبارات شیخ محمد یزدی بود. بیایید دوباره این سخن را بازخوانی کنیم.

هاشمی روایتی را از میان انواع و اقسام روایت‌های مختلفی نقل کرد که اگر هر کدام دیگر را می‌آورد، می‌شد به آن خدشه کرد یا گریبان هاشمی را گرفت. هاشمی با هوش‌مندی تمام روایتی استوار را برگزید که تنها چاره‌ی مخالفان‌اش یا نفی روایت بود یا نفی راوی. نتیجه‌ این شد که شیخ محمد یزدی با جای جرح روایت، گریبان هاشمی را گرفت که شما اصلاً چه کاره هستی؟ (معنای دیگرش این است که حریف نفی و نقض آن روایت نشده است).

مضمون سخن هاشمی این بود که حتی اگر این فرض را بپذیریم که مشروعیت از جانب خداوند است و حاکم فعلی حتی اگر هم‌رتبه‌ی امام علی می‌بود، باز هم پیامبر به او گفته بود باید کناره‌گیری کند اگر ببیند که از اقبال مردم بهره‌مند نیست. این چیزی است که محمد یزدی به آن تن نمی‌دهد و به همین دلیل است که بر آشفته می‌شود. سیره‌ی علی بن ابی‌طالب به روشنی گواه بر این است که بیست و پنج سال خاموش بود و ساکت نشست، دقیقاً به دلیل نبودنِ اقبال مردمی.

اما سخن شیخ محمد یزدی لایه‌ی عمیق‌تری هم دارد. تاریخ شیعیان، تاریخ تخطئه‌ی نظام‌های سیاسی مدعی مشروعیت بر پایه‌‌ی نگاهی پوزیتویستی (اگر بخواهیم به زبان امروز بگوییم) بوده است و به همین دلیل در برابر اهل سنت (به ویژه در برابر اشعری‌مسلکان)، مشهور به مُخطِئه یا مُخَطِّئه بودند (و از همین رو، اشعریان تصویب‌کننده‌ی حکومت امویان و عباسیان را «مُصَوِّبه» می‌خواندند). به عبارتِ دیگر، سخنِ اهل سنت این بود که «ولی امر» همان کسی است که صاحب حکومت است. از نظر آن‌ها، حاکم وقت (ولی امر) مشروعیت‌اش را از جانب خداوند می‌گرفت و حاجتی هم به تأیید یا تصویب مردم نداشت. این تفسیر از اولوا الامر، تفسیری بود آشکار ضد شیعی که اقبال مردمی را در سنجش مشروعیت حکومت نادیده می‌گرفت.

تاریخ حکومت در اسلام هم این اختلاف نظر را به روشنی از روزهای اول نشان می‌دهد: خلیفه‌ی اول، ابوبکر، با «رأی شورا» انتخاب شد؛ خلیفه‌ی دوم، عمر، با «وصیت»؛ خلیفه‌ی سوم، با نظر «شورای خلافت». تنها علی بن ابی‌طالب، خلیفه‌ی چهارم و نخستین امام شیعی بود که به خاطر «اقبال مردم» حکومت سیاسی را پذیرفت. این نظر که حکومت به «تغلب ولو بضرب الأبشار» (یعنی با سیلی زدن و زور) مشروع است و نیازی به اقبال یا رضایت مردم ندارد، نظریه‌ای است شدیداً سنی و اشعری و فحوا و مضمون‌اش انکار تاریخ امامت شیعه و نفی منطق وارد شدن آن‌ها به حکومت یا پرهیز آن‌ها از حکومت بوده است. با این دیدگاه، امویان و عباسیان هم با تغلب (یعنی با «زور») آمدند و چون «مسلمان» هستند، پس لابد مشروعیت هم دارند (آن هم مشروعیت الهی). آن‌چه شیخ محمد یزدی گفت، دقیقاً همین سخن است:‌ حاکم وقت با تغلب مشروع است و حالا مسلمانِ شیعه هم هست، پس مردم این وسط چه کاره هستند؟ این مغز سخن شیخ محمد یزدی است!

ایشان با رها کردن عنان خردش در دست غضب و هوس، ناگهان تمام تاریخ تشیع و میراث امامان شیعی را به باد داد! حبذا مسلمانی و مرحبا شیخوخیت!

بر خلاف هاشمی که به رغم بیش از یک ماه تحت فشار بودن، زبان و لحن‌اش آرام و متین بود، محمد یزدی با عصبانیت و پریشان‌گویی، ثابت کرد که نه مشروعیتی باقی است (چه الهی و چه مردمی) و نه مقبولیتی. حامیان رییس دولت نهم دو سه مدافع دیگر مثل محمد یزدی داشته باشند، اندک‌اندک‌ هم‌ردیف دشمنان امامان شیعه خواهند بود!

پ. ن. یکی دو نفر از دوستان اهل فضل اشاره کردند که بحث مصوبه و مخطئه شاید مربوط به این بحث نباشد و از جمله خاستگاه تعابیر مصوبه و مخطئه را در باب عصمت یا نحوه‌ی فهم و تفسیر احکام یادآوری کردند. نکته‌ای که باید افزود (و در بالا نیامده و به مراجع‌اش نیز اشاره نشده) این است که بحث در باب مخطئه خواندن شیعه در زمینه‌ی سیاست و قدرت، بحثی است که از آن خاستگاه اولیه خارج شده و به عرصه‌ی ما نحن فیه کشیده شده است. از میان مراجعی که به این نکته اشاره کرده‌اند، می‌توان به کتاب «زمینه‌های تفکر سیاسی در قلمرو تشیع و تسنن» به قلم محمد مسجد جامعی مراجعه کرد که نشر ادیان در سال ۱۳۸۵ منتشر کرده است. همین کتاب را ظاهراً پیش‌تر انتشارات الهدی در سال ۱۳۶۹ منتشر کرده است. به عبارت دیگر، این تعابیر از حوزه‌ی کلام دینی وارد حوزه‌ی کلام سیاسی شده‌اند و در ادبیات سیاسی هم امروز جا افتاده‌اند. به محض این‌که به اصل کتاب دسترسی پیدا کنم، نقل قول مستقیم می‌کنم تا ابهام بالا مرتفع شود.

  1. سلام
    این تحلیل و توضیح‌های شما با توجه به وسعت اطلاعات و معلوماتتان خیلی مفید و کارساز است.
    متشکرم

  2. sohraab گفت:

    پیشنهاد برای نماز جمعه‌های بعدی
    دوستان عزیز
    در تجربه موفق نماز جمعه گذشته نشان دادیم که جنبش سبز زنده است و منتظر فرصت هایی‌ این چنین برای قدرت نماییست. بدون شک نماز جمعه ۲۶ تیر ماه به امامت آیت الله هاشمی‌ رفسنجانی دارای ویژگی‌‌های منحصر به فردی بود، اما با این وجود به نظر میرسد که حضور جنبش سبز در نماز جمعه‌های هفته‌های بعدی صرف نظر از اینکه امام جمعه چه کسی‌ است دارای فواید زیادی است از قبیل:
    ۱- نماز جمعه تنها فرصتیست که ما میتونیم بدون ممانعت نیروهای دولتی در تعداد زیاد دور هم جم شده و حضور خود را به حاکمیت نشان دهیم.
    ۲- حضور معترضین در نماز جمعه‌ها باعث میشود که دولت کودتا از یکی‌ از مهم‌ترین تریبون‌های تبلیغاتی خود محروم شود.
    ۳- حضور سبز ما و شعار‌های حساب شده ما از طریق صدا و سیما به مردم در همه جای ایران نشان داده خواهد شد و اخبار سراسری را تحت تاثیر قرار خواهد داد.
    ۴- بعد از نماز جمعه با توجه به حضور پر شمار ما امکان راهپیمایی مسالمت آمیز با ضریب امنیتی بالا وجود دارد.
    بنا بر این به نظر می‌رسد که حضور هفتگی ما در نماز جمعه تهران و شهر‌های بزرگ دیگر راه حل خوبی‌ برای تحت فشار قرار دادن حاکمیت تا نیل به هدف اصلی‌ می‌ باشد. هدف ما سرنگونی دولت کودتا تا قبل از پایان تابستان است، هدف را فراموش نکنیم. اطلاع رسانی به عهده شماست.

  3. عرفان گفت:

    چه بخواهیم چه نخواهیم تعریف ولایت مطلقه فقیه که در قانون اساسی آمده با همین نظر آقای یزدی همخوانی داره! و اساسا” جمهوری با ولایت فقیه سازگاری نداره! البته با تعریفی که آقایان از ولایت مطلقه دارند. مثلا شنیدن فتوای آقای خامنه‌ای در این مورد هوش از سر می‌گیره!!
    http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%87

  4. امير علوي گفت:

    خدا به تو اجر دهد.
    جمله جمله نوشته ات را روزهاست که با خود مزمزه می کنم که بنویسم، اما شما به خوبی نوشتی.
    آفرین به قلمت.

  5. الياس گفت:

    سلام
    مطلبی با نام چه باید کرد دارم خوشحال می شوم نظر شما را هم بدانم

  6. صادق گفت:

    با سلام
    نوشته های جنابعالی را مدتی است دنبال می کنم و از جنابعالی سپاسگزارم.میل داشتم نکته درخور تاملی را اشاره کنم: بنا به سخن حضرت آیه ا… یزدی که مشروعیت حکومت از خداوند است .خب در صورتی که بخواهیم از منظر روش شناسی این گزینه را بررسی و راههای تحقق آن را پیدا کنیم به مشکلی جدی بر خواهیم خورد .چگونه می توان فهمید که یک حکومت خاص از نظر خداوند مشروع است؟درشرایطی که امام معصوم رهبری حکومت را دردست ندارد با چه شاخص ها و روش هایی می توان از نیت خداوند در مشروع دانستن حکومت اطمینان حاصل کرد؟فکر می کنم اگر درمورد این موضوع نیز مطالبی ارائه فرمایید روشنگر باشد.یا حق

  7. ناشناس گفت:

    “آیت‌الله یزدی تاکید کرد: این مساله که مشروعیت با مقبولیت متفاوت است زیربنای اسلامی است که از زمان پیامبر اکرم (ص)‌،‌ائمه معصومین،غیبت کبری و در زمان ما این گونه است که ولی فقیه با دستور الهی، ولی امر است و حضور مردم امکان عمل و استیفای حق را می‌رساند.”(پایان نقل قول)
    جناب داریوش سوال من این است که درمورد ولی فقیه این”دستور الهی” چگونه صادر شده و به چه کسی ابلاغ شده؟آیا “دستور الهی” نعوذ باا… به ولی فقیه وحی شده؟الهام شده؟ و ما مردم چگونه و با چه روشی باید از این “دستور الهی” آگاه شویم؟ همینکه ایشان و جمعی خبره تایید کنند که “دستور الهی” واصل شده کارتمام است؟ایشان از رسول گرامی اسلام و ائمه اطهار که جملگی معصوم هستند با پرشی بلند می خواهند خود و دیگرانی را به این روند بچسبانند.ولایت شما و دیگر انسانهای جایز الخطا کجا و ولایت رسول و ائمه (علیهم اسلام) کجا؟
    من یادم هست که شاه هم همواره اشاره می کرد که سلطنت “ودیعه ای است الهی”.و من همواره این سوال برایم مطرح بود که اگر هم سلطنت ودیعه ای الهی باشد(که قطعا نیست ) چطور مشخص شده(یعنی از چه طریقی معلوم شده است) که این “ودیعه الهی” باید به دست شخص محمد رضا برسد و نه به هیچکس دیگری؟؟؟ یاحق

  8. لولی گفت:

    برادر ایمانی نازنین از شمائی که اغلب عدالت و انصاف مشخصه قلمتان است چنین بی ملاحضه پرداختن به مسائل اختلافی دور از ذهن می نمود ! نه گمان برید این رنجش خاطر را به دل می گیرم که اختلاف را خالق از ازل در کار خلقت کرد تا اهلش را به تدبر و تفکر وادارد تا بر سفره نشستگان را بی پرسشی از ایمان نان دهیم که آنکه در بارگاه حق به جان ارزد البته به خوان مابه نان ارزد ! این که گفتم چند سالیست پاسخم به بیان مسائل اختلافیست از سوی دوستان به جای سعی و کوششی در مقام پاسخ دادن و رفع شبهه نمودن !
    برقرار باشید
    —————————
    دوست بزرگوار،
    من از نوشته‌ی شما نقدی ندیدم. خوب بود اگر اشکالی به نظرتان می‌رسید روشن می‌نوشتید تا من هم روشن پاسخ می‌دادم.
    با مهر،
    د. م.

  9. بچه محل گفت:

    سنگ را بستند و سگ آزاد شد یک شبه بیداد آمد ، داد شد

  10. ایوب. ش گفت:

    ۱. این پوزیتیوستی که گفتید به چه معناست؟ به گمانم شبیه “پوزیتیویست لیبرال” است که همیشه در فحش های کیهان حاضر است.
    ۲. چرا اینقدر ساده اندیشی؟ مگر در دین تنها همین یک روایت آمده است و مگر میان روایت هیچوقت تعارضی نبوده است؟
    ۳. مگر تمام اهل سنت اشعری بوده اند و شیعه هم دمکرات مادرزاد. اصلا لزومی ندارد برای اثبات ادعا دیگران را تخطئه کرد!
    ۴.اگر در شیعه حکومت با امامت گره بخورد-که می خورد- و امامت هم عهدی الهی باشد- که چنین می پندارند- معلوم است چه حکومتی از دامان آن سر بر می آورد!
    ۵. من موافق یزدی نیستم، حکومت را هم از آن مردم می بینم اما نیازی هم به این هم تکلف نمی بینم که به هر حیله ای نشان دهم شیعیان دمکراتهای تاریخ بوده اند و اینکه اینان اند که دودمان شیعه را بر باد می دهند بلکه به عکس.
    ۶. نهایتا اگر ممکن است نگاهی هم به تاریخ بیندازید و حکومت های شیعی را هم ملاحظه کنید.
    ضمنا پوزیتیویسم را به هر معنای ممکن(نه دلبخواه) بگیرید هیچ ربطی به این بحث ندارد مثل خیلی اصطلاحات دیگری که بکار برده اید.
    —————————————-
    ۱. این پوزیتویسم به همان معنایی است که در روش‌شناسی می‌خوانیم و می‌دانیم؛ چون روزنامه‌ی کیهان مدت‌هاست جهان علم و معرفت را به لوث افترائات‌اش آلوده است، دلیل نمی‌شود واژه‌ها را دیگر نتوانیم به معنای درست‌شان به کار ببریم؛ ما هنوز هم لا اله الا الله می‌گوییم و هنوز هم به رسول و اهل بیت ایمان داریم، هر چند روزنامه‌ی کیهان این‌ها را مثل تیر و نیزه برای مخالفان‌اش به کار می‌برد!
    ۲. هیچ ساده‌اندیشی در میان نیست. در دین روایت‌های فراوانی هست و تعارض هم دارند؛ وجود تعارض اولاً دلیل را صحت و استواری همه‌ی روایت‌ها نیست و ثانیاً خدشه‌ای به استدلال بنده وارد نمی‌کند. ثالثاً اگر دقت فرموده بودید، بنده دقیقاً همین فرمایش شما را آورده بودم: هاشمی از میان انواع و اقسام روایت‌هایی که ممکن بود به زیان‌اش تمام شود… این یعنی روایت‌های متناقض و متضاد زیادی هست!
    ۳. همین که می‌گویم نگاه سنی اشعری‌مسلک، یعنی مسلک دیگری نیز در اهل سنت وجود دارد. در مقابل اشاعره حتماً معتزله هم هستند. بگذریم از این‌که فرمایش حضرت‌عالی که عنوان «شیعه دموکرات مادرزاد» را به کار می‌برید هم آناکرونیستیک و خنده‌آور است و هم اصلاً عرض بنده نبوده است. شما در سراسر نوشته‌ی من حتی یک بار کلمه‌ی «دموکراسی» را نمی‌بینید. گذشته از این، حوزه‌ی تحصیل و تحقیق من در هفت سال گذشته، «دموکراسی» بوده است و آن‌قدر می‌دانم چطور و چگونه این واژه را به کار ببرم. فراوان هم درباره‌اش نوشته‌ام. جست‌وجو کنید و بخوانید! بحث تخطئه‌ی دیگران برای اثبات ادعا در میان نبود. بحث بسیار روشن است: سنت و شیوه‌ی شیعیان در قبال امر حکومت، همین بوده است که توضیح داده‌ام. شما اگر روایتی دیگر دارید، مرقوم بفرمایید. خوشحال می‌شوم چیز تازه‌ای بیاموزم.
    ۴. بنده هرگز ننوشتم در شیعه حکومت باید با امامت گره بخورد. چون مقدمه، چیزی جز خیالبافی نیست و در مدعای بنده هم نیست، پس ارتباطی هم به بنده ندارد توضیح بدهم چه حکومتی از دامان چیزی که شما تخیل کرده‌اید بیرون می‌آید! می‌توانید فرض‌تان را ادامه دهید (یعنی به تخیل کردن‌اش ادامه دهید) و هم‌چنان به پیامدهای‌اش بیندیشید. نتیجه را در رساله‌ای برای منفعت عموم منتشر کنید، ما هم خوشحال‌ می‌شویم.
    ۵. تکلف؟ باز به همان دام قبلی افتادید! بنای این بحث این نبود که نشان بدهد «شیعیان دموکرات‌های تاریخ بوده‌اند». اصلاً چنین ادعایی هزار و یک اشکال دارد؛ اول اشکال‌اش هم فهم معوج و ضیعف دموکراسی است که آفت عمومی جامعه‌ی روشنفکری و دانشگاهی ایرانی است – و در لابه لای جملات شما هم موج می‌زند. ادعا هم نکردم که اینان‌اند که دودمان شیعه را به باد می‌دهند. عرض بنده این بود که این روایت، در برابر روایت معتبرتر و تاریخ ثبت شده‌ی شیعیان می‌ایستد. بحث حرکت خلاف جریان غالب است و بس.
    ۶. حوزه‌ی تخصص علمی بنده همین است. بیش از پانزده سال است حکومت‌های شیعی دیگر را هم مطالعه کرده‌ام؛ یک نمونه‌اش خلافت فاطمیان اسماعیلی است. ظاهراً شما هستید که نیاز به مطالعه‌ی دوباره‌ی تاریخ دارید.
    درباره‌ی پوزیتویسم هم توضیح دادم قبلاً. می‌شود تعریف‌های متعارف و رایجی را که در کتاب‌های روش‌شناسی وجود دارد عیناً برای‌تان نقل کنم که با توجه به شش موردی که نوشتید و پاسخ‌هایی که آوردم، فکر می‌کنم بهتر است خودتان دو سه تا کتاب دست‌تان بگیرید و بخوانید.
    د. م.

  11. ناشناس گفت:

    میخواستم بگم که تعداد ارای خامنه ای خیلی کمتر از احمدی نژاده. من آدمایی دیدم که از شجاعت !! احمدی نژاد که مقابل رفسنجانی ایستاده لذت بردن و بهش رای دادن با این استدلال که این قدرت بگیره خامنه ای رو هم کله پا میکنه:d
    آدمای به اصطلاح ولایت مدار به شدت در اقلیتن و واسه همین هر چی ظلم میکنن باز فکر میکنن مظلوم واقع شدن.

  12. بهار گفت:

    سلام
    عالی بود عالی بود عالی بود
    تا جایی که می تونم مطالبتون رو پخش می کنم
    ممنون
    سپاس

  13. احمد هروي گفت:

    تخطئه نزد شیعیان به معنای خطاپذیری غیرمعصومان است. مثلا شیعه معتقد است اجتهاد فرایندی است خطاپذیر و الزاما نتیجه آن نفس الامر شرعی یا نیت شارع نیست.
    ——————————
    بله، آن اولین معناست که از آن فهمیده می‌شود. در باب تخطئه و تصویب معناهای دیگر هم هست. ر. ک. به پ. ن. مطلب.
    د. م.

  14. مهران گفت:

    بنده با نظرات شما مخالفم؛ اصل شیعه این است که انتخاب امام/خلیفه امری لاهوتی است و او از طرف خدا/پیامبر/امام‌قبلی منصوب می‌شود (مشروعیت می‌گیرد} و مردم با او بیعت می‌کنند و او مقبولیت می‌یابد.
    در مقابل اهل سنت عقیده دارند که انتخاب خلیفه امری ناسوتی و مردمی‌ است و هر که اکثریت مردم با او بیعت کنند -چنان‌چه در سقیفه برای بار اول رخ داد- او خلیفه و پیشوای مسلمین است.
    در واقع از همان صدر اسلام٬ اهل سنت خلافت را امری این‌جهانی و دموکراتیک می‌دانستند در حالی‌که شیعه آن را امری الاهی و از بالا به پایین می‌دانستند.
    نظر آیت ا… یزدی هم ناظر به این قضیه است.
    شما اما از تاریخ اسلام چندین قرن را فاکتور گرفته‌اید و با اشاره به سلاطین مسلمان٬ استدلالتان را پیش برده‌اید که به نظر من نوعی تحریف تاریخی است.

  15. به فرض که حرف آقای یزدی درست باشد که نیست، اگر این حکومت اسلامی مشروعیت هم داشته باشد، مقبولیت‌ش زیر سوال رفته است. آیا روایتی که آقای هاشمی نقل کردند کافی نیست که لزوم ترک حکومت را اثبات کند؟ آیا معنی آن نیست که اکنون باید کنار روند و تا زمانی که مشروعیت‌شان با مقبولیت همراه نشده است دوباره به حکومت بر نگردند؟ آیا اشتباه می‌کنم؟

  16. لولی گفت:

    من اهل سنت هستم !

  17. فروهر گفت:

    سلام
    بالاخره چشم ما به زیارت جمال شما در ۶۰ دقیقه روشن شد. خواستم فقط در مورد صحبتهاتون تو اون برنامه دو سه نکته بگم که امیدوارم حمل بر خرده گیری نفرمایید.
    اول اینکه یه خورده سریع صحبت میکردین اگه فقط یک کم شمرده تر صحبت کنین فکر میکنم انتقال موضوع به شنونده ناآشنا به موضوع بهتر بشه.
    دوم اینکه استفاده از اصطلاحات تخصصی مُخطِئه یا مُخَطِّئه شاید در اون مجال نیاز نبود و اگر مفهومی میگفتین که به شیعه عنوان تخطیه گر تقدس صاحب فدرت نگاه میشد برای شنونده عام مناسب تر بود.
    سوم اینکه شاید تو برنامه ای با مخاطب عام مفهوم تقدس قدرت رو به جای سنی دونستن اموی و عباسی معرفی میکردین بهتر بود.
    جمعا هم مطلب و هم مصاحبه تون خیلی خوب بود.
    سلامت باشین

  18. آرش گفت:

    با سلام
    از بحث های خوب و دقیق شما پیرامون گفته های اخیر این شیخ ِ یزدی ِ (ترسو) بی اندازه ممنون و متشکرم . ولی امیدوارم فراموش نکنیم بازهم برای برون رفت از مسائل پیش روی به دنبال احادیث و روایات و اینها رفته ایم . میدانم که چاره ای نیست و انگار تا همیشه باید هزار و چهارصد سال فلش بک زد تا مسائل عصر حاضر را حل و فصل نمود . این روزها همه اش یاد حرفهای “آخوندزاده” میفتم و نمیدانم تا به کِی باید این همانی سازی کنیم در این مملکت ؟!؟

  19. سارا گفت:

    آقای یزدی گفته «صرف همراهی مردم برای حکومت مشروعیت نمی آورد» ولی مشخص نکرده که اگر حکومتی مقبولیت عمومی نداشته باشد آیا می توان آن را مشروع قلمداد کرد یا خیر. گرچه ناگفته می توان پاسخ ایشان را حدس زد ولی به نظر من ایشان با این جمله بندی خواسته شانه از بار مسؤولیت خالی کند.

  20. فريد گفت:

    سلام
    من برای اولین بار از وبلاگ شما بازدید کردم و با پیشینه افکار شما آشنایی ندارم، اما برای آنکه شاید بتوانم وکیل تسخیری باشم برای متهمی که در دادخواستی یک‌طرفه محکوم شده است، مزاحم شما می‌شوم:
    – آنچه خطیب جمعه تهران به آن استناد کردند در مورد شخص امیرالمومنین(ع) وارد شده بود. به اتفاق شیعه امامیه حق حاکمیت ایشان حتی در آن زمان که مردم از ایشان اعراض کردند ثابت بوده است و خلفای پیش از آن حضر ت غاصب حکومت بوده‌اند. طرفه آنکه فراز پیشین این روایت ناظر به همین معناست، آنجا که حضرت می‌فرماید:
    «همانا که من بر این امت حقى دارم، مردى که بر قومى تا وقتى معلوم حقى داشت اگر آن قوم احسان کنند و حق او را به او تسلیم نمایند آن را با سپاسگزارى مى‏پذیرد و اگر در تسلیم حق او درنگ روا داند آن را مى‏گیرد بى‏آنکه سپاس گذارد. آرى مرد اگر حقش به تأخیر افتد بر او عیبى نیست بلکه آن کسى عیبناک است که حقى را بدست آورد که از آن او نباشد. آرى کسى را که گرفتن حق خود را به تأخیر مى‏اندازد سرزنش نمى‏توان کرد اما کسى را که حق دیگرى را بگیرد و آنچه او را نیست با حیلت بدست آورد باید سرزنش کرد.»
    لذا استفاده از این روایت برای اثبات وابستگی مشروعیت حاکمیت معصومین(ع)به پذیرش مردم خلاف باور شیعیان و نیز خلاف مضمون روایت است.
    – ام اگر درپی نظریه پردازی درباره مشروعیت حکومت در زمان غیبت معصومین باشیم، می‌توانیم محدودیت‌هایی این چنینی برای مشروعیت قائل شویم و بگوییم تشکیل حکومت از سوی فقیه یا هرکس دیگر در صورتی مشروعیت دارد که مورد قبول مردم واقع شود. این نظریه می‌تواند ادله خود را داشته باشد اما به یقین نمی‌تواند مستند به دلیلی شود که درباره ولایت معصومین علیهم السلام باشد. زیرا مشروعیت حکومت ایشان و حقانیت آنها فراتر از رد و قبول مردمان است.
    در خصوص تشکیل حکومت در زمان غیبت نظر امام خمینی و آیت الله خامنه‌ای آن است که وظیفه تشکیل حکومت هنگامی برعهده فقیه قرار می‌گیرد که توده مردم پذیرای آن باشند. این به معنی آن است که در صورتی که مردم نخواهند، فقیه وظیفه‌ای برای حکومت ندارد. البته در همین وضعیت نیز آن مردم خالی از تکلیف و مسئولیت نیستند و اگر به جهت خطا و تقصیر از تشکیل حکومت حق کناره گیری نمایند، معاقب خواهند بود.
    اگر چه این گفته تا حدی پیچیده به نظر می‌رسد، اما ساده‌ترین بیانی است که از این نظریه می‌توان ارائه کرد.

  21. ایرانی گفت:

    دیدی رفسنجانی با انتشار مثلا قسمتی از خاطراتش توی سایت شخصیش چه جوابی به خامنه ای داده:
    http://www.hashemirafsanjani.ir/?type=dynamic&lang=1&id=1236
    حال کردم.

  22. احمد گفت:

    سلام
    جناب محمدپور
    ۱-اقا یک نکته یادم رفته بود.:درمورد ان مصاحبه با بی بی سی خواستم بگم :هیچی.یک چیزی از دهنمان دررفت.اشتباهی بود.
    ۲-یک منبعی درمورداختلاف بن ابوطالب باخوارج سراغ نداری به ما معرفی کنی؟بدرود.
    ——————————-
    در مورد بند دوم من عجالتاً چیزی در ذهن ندارم. یاد آمدم می‌نویسم.
    د. م.

  23. somayyeh گفت:

    سلام مطلبتون به حق و به جا
    بود. ممنون

  24. ناشناس گفت:

    یک مسئله مهمی هست که بار ها در روایات شیعه تکرار شده. منبع دقیقش یادم نیست ولی مثلا حتما در اصول کافی هست که “خدا اجل و اکرم از آن است که شخصی را واجب الاطاعه اعلام کند و آن شخص در جواب به سوالی در بماند.”(حالا نقل به مضمون، اساتید کمک کنند).
    اصلا اینکه خدا شخصی رو که علم لدنی نداره و علمش اکتسابی بوده رو به ولایت منصوب کنه و اون شخص واجب الاطاعه باشه در همه موارد با هیچ استدلال شیعی نمی خونه.

  25. ناشناس گفت:

    نمیدانم کوتاهی از من ایرانیست که با واژه های عربی آشنا نیستم تا نوشته های شما را در اندیشه ام ردیف کنم؟؟؟؟

  26. hldv گفت:

    سلام . خوب فکر کن و بگو بدانم آی غیر از این است که اینگونه سخن گفتن در حالی که آشوبها داشت فرو کش میکرد دوباره طوری صحبت کرد که اشوب طلبان داغشان تازه شود ۱- هاشمی خواستار آزادی زندانیانی شد که تعرض به خانه خدا ( مسجد ) نمودن آیا این قانون مداری است مگر او مسئول قوه قضا ئیه است که اینگونه دستور می داد او می توانست خواستار رعایت قانون و رعایت عدالت در مورد زندانیان بشود که پسندیده تر باشد . براستی دوران اینگونه نهیب زدنها نه گذشته است ./ ا

  27. ناشناس گفت:

    به نظرم آیت الله یزدی درست می گوید

|