۳

انفجار عظيم هسته‌اى

امروز صبح به دليل انفجارى كه در كامپيوترم رخ داد، ديگر به روز كردن ملكوت تا مدتى تعطيل است. تا وقتى كه همه چيز رو به راه شود، صبور باشيد!

۳

انتقال طربستان

در روزهای آتی، در نظر دارم قسمتی از فايل‌های طربستان را به جای ديگری منتقل کنم تا فضای بيشتری روی سايت فراهم شود. در نتيجه اگر در هفته‌ی پيش رو ديديد قسمتی از لينک‌هايی که در صفحات خودتان داريد کار نمی‌کند،‌ حتماً به اصل آدرس در همين صفحه مراجعه کنيد. تنها ممکن است چند روز اينها غير فعال باشند.

۸

نخستين نمايش عمومی فيلم چرخ و فلک در لندن

پاک از خاطر برده بودم که اين را بگويم. امشب در برونئی گالری در دانشگاه سوآس،‌ اولين نمايش عمومی فيلم چرخ و فلک در لندن خواهد بود. برنامه ساعت ۵ عصر آغاز می‌شود و تا ۹ ادامه خواهد داشت. کارگردان و تهيه‌کننده‌ی فيلم نيز حضور خواهند داشت. چرخ و فلک فيلمی است درباره‌ی موسيقی و رقص تاجيکستان و اطلاعات مفصل درباره‌ی فيلم در سايت فيلم موجود است البته به زبان انگليسی.

۰

افزايش‌های اخير و مجدد طربستان

لازم ديدم اينها را يادآوری کنم. تعدادی تصنيف و ترانه‌ی جديد از بنان و مرضيه به مجموعه‌ی طربستان افزوده شده است. مشکل هميشگی من با اينها باز هم بر جاست. يعنی من نام برخی از تصنيف‌های مرضيه را اصلاً نمی‌دانم (درست مانند همان کاری که با قطعات هايده کرده بودم) در نتيجه من همان نامی را که خودم برساخته‌ام روی آنها گذاشته‌ام. از اين بابت از اهل فن عذر می‌خواهم اما اگر کسی نام درست هر کدام از اينها را می‌داند متذکر شود. با اين حال نام قطعات را سعی کرده‌ام گويا انتخاب کنم تا بخشی از متن ترانه باشد.

۳

اسپيد پرند

يک عضو ديگر به سلسله ی ملکوتيان افزوده شد. چنان که در نخستين يادداشت صفحه آورده‌ام،‌ کاتب اسپيد از کيمبريج می‌نويسد اما اينک را در لندن است. بانگ و رنگ و آرايش صفحه‌اش هنوز احوال نخستين خود را دارد. همين روزها اگر مجال بيشتری حاصل شود و فرصتی درازتر پديد آيد، دست به کار تحولاتی اساسی در صفحه‌آرايی و نظام صفحات خواهم شد. مشغوليت‌های فراوان و البته قلت دانش فنی باعث می‌شود که قالب کلی صفحات مانند هم باشد. اگر از اصحاب وبلاگيه‌ی کهکشان بزرگ وبلاگ‌نويسان فارسی کسی به مدد مجموعه بيايد سپاسگزار خواهم شد. باری عجالتاً غرض نوشتن است. آرايه‌های صوری را می‌گذاريم برای بعدتر.

۱

آنها که موسيقی را نمی‌شنوند . . .

برای کسانی که موسيقی را نمی‌شنوند و هنگام مراجعه به سايت مکرومديا در پياده کردن فلش‌پلی‌یر مشکل دارند، زير کليد‌های کنترل خاموش و روشن کردن موسيقی لينکی را گذاشتم تا اين فايل نيم‌مگابايتی را از همين‌جا پياده کنند. پس از نصب و اجرای مجدد اکسپلورر، موسيقی را خواهيد شنيد. برای آن‌ها که تا به حال اصلاً دقت نکرده‌اند يادآوری می‌کنم که هر وقت نخواستيد موسيقی را گوش بدهيد کافی است دکمه‌اش را بزنيد و خاموش‌اش کنيد. در خصوص سرعت پايين اينترنت در کشورهايی مثل ايران، خودم هم اين را تجربه کرده‌ام که سرعت پياده‌ کردن بقيه‌ی مطالب‌تان کمتر می‌شود اما نه به آن اندازه که برخی گفته‌اند. چون در کرمان با آن سرعت‌های اسفناکی که ما ديديم باز هم می‌شد موسيقی را بعد از سی ثانيه شنيد.

۲

طلايی،‌ سرخ و سياه: غ . . .غ . . .غ

زنی حدوداً شصت ساله و کوتاه قد. گيسوانی طلايی. کت و شلواری سرخرنگ و کفش و جوراب‌هايی سياه. کيف دستی سرخرنگ و گردن‌آويزی با نقش سياه. تمام ترکيب اين زن فرانسوی تبار، به جز گيسوان‌اش يا سرخ است يا سياه. شانتال موف،‌ استاد درس «علوم بشری و منظرهای آن» است که امروز نخستين جلسه‌ی کلاس‌اش بود. تا دقايقی پيش موضوع بحث ماکس وبر و تئوری سياسی او بود. يک ساعتی طول کشيد تا لهجه‌ی غليظ فرانسوی‌اش را در زبان انگليسی هضم کنم. تمام «ر»ها را بلااستثناء «غ» می‌گويد از جمله نام مرا «داغی‌يوش» می‌خواند! تمام «ها»ها را غيرملفوظ می‌بيند و «هانا آرنت» برای‌اش «آنا‌ آرنت» است! به جای «هی‌ير»‌می‌گويد «ايغ». «رشنال» را «خشنال»‌ می‌خواند. خداوند به ما صبر بدهد با اين لهجه‌ی استاد. فهرست درازی دارم از غ‌های غريب و خنده‌دارش اما استادی است مسلط و با سواد. عجالتاً می‌روم که وقت تنفس کلاس تمام شده است.

۵

وقايع اتفاقيه

دو سه روزی شده است که عزم نوشتن دارم و مجالی حاصل نمی‌شود تا شرح حکايات اخير را بازگويم. روز يکشنبه به ديدار علی دهباشی و همسرش طوبی ساطعی رفتيم در محل مجله‌های بخارا و سمرقند. وقتی که وارد دفتر کارشان می‌شوی مهم‌ترين چيزی که توجه‌ات را جلب می‌کند ازدحام و اجتماع انديشه و فرهنگ است. فارغ از هر گونه ارزش‌گذاری، به گمان من دهباشی يکی از کسانی است که خدمتی عظيم به فرهنگ و ادبيات ايران کرده است و در حرکت مهمی که در انتشار کلک و بخارا داشته، شايد برجسته‌ترين ويژگی کار او احتياط‌اش در نزديک شدن به عرصه‌ی سياست بوده است. محال است نگاهی به کلک و بخارا بيندازيد و چهره‌ای برجسته و بزرگ در ادبيات، تاريخ و فرهنگ ايران را از مجله‌ی او غايب ببينيد. تصادف را، روز يکشنبه، نيما افشار نادری از اصحاب سايت پندار نيز آنجا بود. گويا حضور من برای‌اش مايه‌ی تعجب و حيرت شده بود. باری، در خلال گفت‌وگو با او درباره‌ی تغيير دادن صفحه‌ی نخست سايت گفت‌وگو کرديم که البته پيشنهادی بود که قبلاً صاحب زخمه داده بود. اما دليل تأخير در تغيير دادن آن سردر پيش از هر چيز ديگر ضيق وقت و قلت دانش فنی من بود. اين يک ماه گذشته هم که چنان پر مشغله بوده است که فرصت هر کاری را از ما سلب کرده بود. اميدوارم از چند روز آينده مجال فراخ‌تری برای ديدار دوستان و رسيدگی به امور فرعيه پيدا کنم. القصه، برای طرح صفحه‌ی نخست تلاش می‌کنم کاری انجام بدهم. دانيال کشانی به گردن ملکوتيان حقوق زيادی دارد. شايد ديگر بار او را به زحمت بيندازم.

ادامه‌ی مطلب…

۴

توضيحی در باب ای‌ميل‌های ملکوت

ظاهراً دو سه روزی است که ای‌ميل‌هايی مشکوک از آدرس‌های ملکوت به افراد مختلف و از جمله خودم ارسال می‌شود. برخی از اين ای‌ميل‌ها (شايد همه‌ی اين‌ها) حاوی ويروس باشند. تشخيص اين نامه‌ها سخت نيست. کمی دقت در عنوان نامه (و گاهی اوقات متن آن) و ضميمه‌های‌اش مشکوک بودن آن را آشکار می‌کند. دوستان کمی در باز کردن و پياده‌ کردن اين فايل‌ها و نامه‌ها دقيق و محتاط باشند تا از حملات ويروسی در امان بمانند. ای‌ميل‌های حاوی ويروس از کامپيوتر من برای کسی ارسال نشده است. لطفاً دقت بيشتری به خرج دهيد.

۲

که به باغ آمد از اين راه و از آن خواهد شد

بالاخره امروز از مصيبتِ عظمای بودن در کرمان خلاصی يافتيم. چند ساعتی بيش نيست که به تهران رسيده‌ايم. هنوز مجال گرد هم آوردن آن همه وقايع غريبه‌ای که در کرمان بر سرمان آمد دست نداده است. تنها به اشارت نکته‌ای را بگويم که دوستانی که در ذيل کرمانيه‌ی ۱ چنان از سخنان نقادانه و گزنده‌ی من بر آشفته بودند، اگر در اين چند روز گذشته جای من بودند، چه بسا سخنانی می‌نوشتند که به مراتب درشت‌تر و تلخ‌تر بود. باری آن جفاها و بی‌وفايی‌هايی که در کرمان بر ما رفت، جای نقل و شرح ندارد. اما اگر نبود دستگيری دوستان و خويشاوندان و هم‌سلکان کرمانی که بعضی از آن‌ها از هيچ لطف و نوازشی فروگذار نکردند، معلوم نبود آن عده‌ی ديگر از کرمانی‌ها چه بلايی بر سرمان آورده بودند. مباد که ديگر گذارمان به آن شهر و آن طايفه از آدميان ناموافق‌طبع و آزاررسان بيفتد. اشتباه نکنيد! محض رضای خدا درست بخوانيد! همه‌ی کرمانی‌ها چنين نيستند. چه بسا همه‌ی شيرازی‌ها نيز چنان نباشند. اما روز و شب‌مان را تلخ و تباه کردند. آهنگ بازگشت‌مان را تندتر کردند اين مردمان ستم‌گر و . . . ديگر نمی‌دانم چه بگويم. سخن‌ها ناگفته بماند به.

صفحه ها ... 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13
صفحه‌ی قبل
صفحه‌ی بعد