۵

يادداشت شديداً غير سياسی

تاب نياورم که اين را اينجا نياورم. پيش از اين‌که راهی کلاس شوم، نطق موسوی خويينی را در مجلس گوش می‌داديم که سخنان او توسط گروه اقليت به آشوب کشانيده شد. در ميان فريادها، فحاشی‌ها و ناسزاهای طرف مقابل شنيده می‌شود. تصورش را بکنيد جناحی که نمايندگان‌اش در مقام سخن گفتن و احتجاج فحاشی می‌کنند چه موجوداتی هستند! از سخنان خويينی لذت بردم. گمان می‌کنم تا چند سال ديگر محافظه‌کاران از شنيدن نام حضرت امير هم هراس داشته باشند تنها به خاطر نامه‌ای به مالک اشتر! اين چند ساله آن نامه خار چشم و استخوان گلوی حکومت مذهبی ايران شده است. صدای سخنرانی موسوی را در ادامه‌ی اين مطلب آورده‌ام. يادتان نرود که قبلاً صدای موسيقی صفحه را قطع کنيد.

ادامه‌ی مطلب…

۶

نامه‌ی مجعول به نام امير کبير

قبلاً وعده دادم بودم اين را. نقد از ايرج افشار است. عين سخن را بخوانيد:
«جعل عريضه به افتخار اميركبير
چند سالى است ورقه‏اى پلى‏كپى شده به عنوان نامه‏اى از اميركبير به ناصرالدين شاه ومخصوصاً ميان ايرانيان مقيم امريكا دست به دست گردانده مى‏شود. آنهايى كه مى‏خوانندشهامت اميركبير برايشان چند چندان مى‏شود از آنچه در تواريخ خوانده‏اند. تصور چنين است كه‏خط خط حضرت اميرست و سخن سخن او. در حالى كه نامه‏اى مزور و مجعول است آن هم به‏طريقى بسيار جاهلانه. چون ديدم كه عكس آن را آقاى حسين شهسوارانى در مجله ارزشمند اباختر (شماره ۳/۴ تابستان ۱۳۸۲) به چاپ رسانيده‏اند از ترس آنكه مبادا از آنجا به نشريات ديگر سرايت كندضرورت ايجاب كرد كه اين چند كلمه را عرض كنم.
۱. خط در مقام مقايسه با خطوط مسلم الصدور اميركبير كه بارها چاپ شده است‏بى‏دغدغه‏اى گوياست كه جعل است.
۲. شيوه خط و پيچ و خم كلمات آن گوياى تازه‏نويسى و ناشيگرانه‏نويسى است.
۳. هيچ رجل ادارى و ديوانى عصر قاجارى، حتى بقالهاى طهران در عصر اميركبير طهران را «تهران» – كه ساخته و پرداخته عصر بعد از احمد شاه است – نمى‏نوشته‏اند، تا چه رسد به ميرزاتقى‏خان فراهانى.
۴. خطاب كردن به شاه وقت، هر چند نويسنده عريضه اميركبير و قوام‏السلطنه و دكترمصدق باشد، آداب و رسوم خاص و الفاظ معين داشت. استعمال «قربانت شوم» براى طبقه ‏خاصى بود. اميركبير عبارتى كمتر از «قربان خاكپاى همايون مباركت شوم» نمى‏نوشت.
۵. اميركبير بر بالاى عرايض خود «هو» مى‏نوشت.
۶. او معمولاً در ختام نامه مى‏نوشت «الامر همايون مطاع مطاع» و نظاير آن. نه آنكه‏بى‏ادبانه بنويسد «تقى».
۷. در اوائل عصر ناصرى كسى را كه لقب موثق‏الدوله داشته باشد نديده‏ام كه حكومت قم‏داشته باشد. اميدست مورخان تاريخ قم بتوانند نسبت به اين شك من اظهار رأى نمايند. براى اينكه فضاحت كار روشن باشد اميدوارم آقاى على دهباشى عكس ورقه جعلى را درمجله چاپ كند. يكبار براى هميشه و براى تنبه.»

اين مطلب در مجله‌ی بخارا شماره‌ی ۳۱،‌ در مقاله‌ی پاره‌ها و تازه‌های ايرانشناسی به قلم ايرج افشار در بند ۸۰۳ آمده است. تصوير نامه هم در شماره‌ی ۳۲ چاپ شده است. باری اين نامه در بسياری از وبلاگ‌های فارسی موجود بود.

اين هم تصوير اين نامه‌ی جعلی:
نامه‌ی جعلی به نام امير کبير

۴

پادشاه شهر کوران يا . . .؟

امشب يادداشت نويسنده‌ی وبلاگ کلاغ‌ سياه را خواندم درباره‌ی فيلم چرخ و فلک. ماجرای طعنه‌های نهفته در نوشته‌ی ايشان را به «ملکوتيان» و کاتب سيبستان هنوز نفهميدم. باری در خصوص اين‌که فيلم چگونه بود و آيا به قول ايشان «الک و دولک» بود يا نه لازم می‌دانم دو سه نکته را بگويم که خالی از فايده نيست. شايد نويسنده‌ی عزيز بعد از يک ساعت فيلم ديدن متوجه نشده است که چرخ و فلک اشاره دارد به يک نوع موسيقی و آواز در تاجيکستان. باز هم نمی‌دانم ايشان برای ديدن فيلم آمده بود يا برای سالاد خوردن (!) که آن را حال به هم زن يافته بود. باری سخن گفتن از ضعف فيلم البته بايد متکی به استدلال باشد نه ادعای صرف. اين فيلم پيش از اين‌که به صحنه بيايد به رؤيت افراد صاحب‌نظر زيادی رسيده است که در اين ميانه تنها من‌ام که نه دانش آن را دارم و نه تخصص اظهار نظر سينمايي. اما کاش کسی که چنين چيزی می‌نويسد اشاره‌ای هم به فيلم آريانا فرشاد می‌کرد که درست يک هفته قبل در همين سالن نمايش داده شد. آن زمان نخواستم چيزی از فيلم بنويسم چون تنها اتلاف وقت بود. خانم فرشاد حتی به خود زحمت نداده بود پژوهش مختصری درباره‌ی تصوف، ايران، زرتشت،‌ دراويش قادری کردستان و بقيه‌ی موضوعات فيلم بکند و تنها مشتی تصوير سطحی را جمع‌آوری کرده بود و به بيننده نمايش داد. مرادم از نقل اين حکايت اين بود که چرخ و فلک داستان‌اش روشن است و روايت‌ فيلم هم در سايت آن ثبت است. آنها که فيلم را ديده‌اند می‌توانند داوری کنند که کيفيت آن چگونه است. اما اين فيلم نخستين فيلم مستندی است که دولتمند خال را به مخاطبان فارسی زبان و انگليسی زبان معرفی می‌کند. گذشته از اين که موسيقی و نکات ظريف فيلم بسيار درخور توجه است از اين جهت که آشکارا جهانی را نشان می‌دهد که برداشتی غير فقهی و عارفانه از دين دارند که اتفاقاً دريکايک زوايای زندگی آنها حضور دارد. برای کسانی که تاجيکستان را ندیده‌اند قطعاً ديدن اين فيلم فرصت مغتنمی است که با فرهنگ و زندگی تاجيکان آشنا شوند. بايد نشست و ديد که ايشان اهل استدلال هستند؟ فيلم‌ساز هستند؟ منتقد سينما هستند؟‌ یا . . . بگذريم. همين يک بيت از حافظ کفايت که تصور مرا از اين يادداشت نمايان کند:
کمال سر محبت ببين نه نقص گناه / که هر که بی‌هنر افتد نظر به عيب کند!
پ.ن. منتظر می‌مانم تا کسانی که در نقاط مختلف دنيا فيلم را ديده‌اند هم نظرشان را بنويسند. شايد صاحب سيبستان نخواهد خود اينها را بگويد اما من می‌گويم. افرادی که فيلم را ديده‌اند کسانی بوده‌اند که همگی برگزيده شده بودند. کسانی بودند که هر کدام در زمينه‌ای صاحب‌نظر و متخصص بودند. به هر تقدير،‌ کسانی که در جمع آن شب حضور داشتند همگی شاهد واکنش حاضران بودند. به گمان من حتی مقايسه کردن اين فيلم با فيلم هفته‌ی گذشته جفاست به ادبيات، موسيقی و فرهنگ تاجيکستان. سخن درباره‌ی نقاط ضعف يا قوت فيلم بماند برای وقتی ديگر. اما کاش ياد مي‌گرفتيم به جای دهن کجی دو خط حرف مستدل بزنيم ولو گزنده و تند.
تکمله: نوِِيسنده‌ی کلاغ سياه در وبلاگ‌اش مطلبی را به نقد و با زبانی جدی و منسجم آورده است (نگاهی به چرخ و فلک). با نگاهی به محتوِيات وبلاگ اولين تصوری که به من دست داد اين بود که نوشته­ی جديد از اين قلم صادر نشده است گويی. باری، الله اعلم!

۱۰

سيستان و بلوچستان: استان حزب‌اللهی

داشتم آمار ميزان مشارکت مردم در انتخاب را از سايت وزارت کشور می‌ديدم که ميزان مشارکت اين دوره را با دوره‌ی پيش مقايسه کرده بود. به جز استان سيستان بلوچستان که افزايش مشارکت داشته است، در همه‌ی استان‌های کشور بين ۱۰ تا ۳۰ درصد کاهش مشارکت ديده می‌شود. بالاترين ميزان کاهش مشارکت هم در تهران بوده است که از ۵۷.۱۵ به ۳۳.۴۷ درصد رسيده است. با اين اوصاف بايد گفت که تنها استانی که صد در صد در خط رهبری حرکت کرده است و حقيقتاً دل دلسوزان انقلاب را شاد کرده است،‌ استان سيستان و بلوچستان بوده است! چشم آقای کامبوزيا نماينده‌ی زاهدان روشن! البته عجيب است چون همين آقای کامبوزيا مستند رد صلاحيت‌اش عدم تابعيت ايران بود! به هر تقدير، پيروزی قاطع محافظه‌کاران را از همين آمار وزارت کشور می‌توان استنباط کرد و البته جای هيچ ترديد نيست که وزارت کشور دروغ می‌گويد و همه‌ی آمار به جز در مورد سيستان بلوچستان کذب محض است. بقيه ايرادات همه نتيجه‌ی القائات و تبليغات سوء دشمنان اسلام و مسلمين است. شما را به خدا يکی به من بگويد که اين آمار سايت وزارت کشور دروغ اندر دروغ است.
ما که از تحليل سياسی سر در نمی‌آوريم. لابد آقای حداد عادل و آقايان ناطق نوری و احمد توکلی می‌توانند اين آمار محيرالعقول را برای ما رمز‌گشايی کنند. اخباری هم که می‌رسد ضد و نقيض است. يکی می‌گويد محافظه‌کارن پيروزی قاطع داشتند و مردم بالاترين رأی را به آنها دادند. يکی هم مثل همين سايت وزارت کشور با آمارش دقيقاً جهت مقابل را نشان می‌دهد. کسی می‌داند واقعاً چه خبر شده است؟!!

۲

بن بست قانون اساسی: بخش دوم سخنرانی سازگارا

قمست دوم سخنرانی را در اينجا بشنويد. ببخشيد که اين گونه غير فنی با ماجرا برخورد می‌شود. معضل از کمبود فضا برای سايت است. در ابتدای همين بخش است که سازگارا تحليل جالبی از مرجعيت به عنوان يکی از ارکان جمهوری اسلامی ارايه می‌کند و اين‌که چگونه در ايران «مرجع‌کشی» هم مشروعيت يافته است!

ادامه‌ی مطلب…

۰

بن بست قانون اساسی

تازه از سخنرانی محسن سازگارا برگشته‌ام. سخنرانی که چه عرض کنم، کلاس درس بود. سخنان بسيار جالب و نکات ظريفی را برای گفتن داشت. سازگارا حدود يک ساعت سخنرانی کرد اما پرسش و پاسخ‌ها تا نه شب طول کشيد. باری سخنان سازگارا و قسمتی از پرسش و پاسخ را ضبط کرده‌ام که به صورت فلش در اينجا می‌آورم (بايد قسمت ادامه‌ی اين مطلب را کليک کنيد و قبلاً موسيقی اصلی صفحه‌ را خاموش کنيد).

ادامه‌ی مطلب…

۰

سخنرانی محسن سازگارا در لندن

برای کسانی که در لندن زندگی می‌کنند می‌نويسم. خبر را دقايقی پيش شنيدم اما کسانی که بخواهند می‌توانند خودشان را برسانند. امشب ساعت شش و پانزده دقيقه محسن سازگارا در دانشگاه سوآس سخنرانی دارد. جزييات سخنرانی را نمی‌دانم. فقط به اختصار اينجا نوشتم تا آنها که احتمالاً گذارشان به اين صفحه می‌افتد با خبر باشند. هنوز سه ساعتی وقت هست که خودتان را برسانيد (البته نه از هر جای دنيا!!).

۳

اين آغاز انتصابات است

قرار است از اين لحظه انتصابات مجلس هفتم آغاز شود. ماجرا آن قدر روشن است که آن که اهل خرد و انصاف است از خود حتی ديگر نمی‌پرسد که بايد رأی بدهد يا نه. تنها بايد نشست و ديد که سرمستان قدرت که هنوز نتايج انتصابات خود را نگرفته تيغ به روی قلم می‌کشند و روزنامه می‌درند، امروز چه حاصلی خواهند يافت. بث‌الشکوا خواندن خاتمی آن هم از زبان عين‌القضات کاری ناروا بود. خاتمی کجا و قاضی شهيد همدان کجا؟! خاتمی هنوز شهامت اين را ندارد که بگويد من نمی‌توانم. اگر روزی هزار بار بگويد که من استعفا می‌دهم،‌ شب نشده امتثال اوامر می‌کند. ديگر توجيه موجهی نيست که خاتمی بگويد من برای پرهيز از فروپاشی و جلوگيری از خونريزی مماشات و تمکين می‌کنم. اين سخن را ديگر به چيزی نمی‌خرند ولو راست باشد. خاتمی يا می‌داند که قانوناً شورای نگهبان و رهبری می‌توانند دقيقاً کارهايی را که انجام داده‌اند انجام بدهند يا دارد خودش را فريب می‌دهد. اصلاح‌طلبان بعد از شش سال فهميده‌اند که اصلاحات در اين قالب محال است؛ خشت بر آب زدن است و آب در هاون کوفتن. اما کاش فردا فقط وبلاگ‌نويسان گزارش کنند که چه ديده‌اند. چقدر خوب است عين واقعيات را مو به مو روايت کنند تا بدانيم که ما ايرانيان حقيقتاً چه هستيم و چه می‌خواهيم. اگر واقعاً همانی هستيم که محافظه‌کاران مدعی هستند،‌ حداقل بدانيم با چه انسان‌هايی طرف هستيم! حداقل دست‌مان برای خودمان رو باشد و روزی به جايی نرسيم که فرياد بر آريم که:
شکايت از که کنم؟ خانگی است غمازم!

۴

چشم شور آشوری

هنوز مدت درازی نگذشته است که داريوش آشوری آن توصيف تمجيدآميز را از محمد قوچانی و روزنامه‌ی شرق کرد. وضعيت بحران‌زده‌ی سياست ايران هم هميشه مستمسک خوبی برای به مسلخ فرستادن روزنامه‌هاست. توقيف شرق تقارن عجیبی داشت با تعريف آشوری از آنها. در ايران هم قاعده‌ی اين است که وقتی روزنامه‌ای توقيف می‌شود، از برکت پايمردی آقای خاتمی توقيف موقت نمی‌شود بلکه مستقيم در تابوت خوابانده می‌شود راهی مدفن هميشگی روزنامه‌ها می‌شود مگر اينکه استثنائاً به يکی از کانون‌های اصلی قدرت محافظه‌کاران وابسته باشد. شرق پر! محمد قوچانی پر! کلاغ پر! خبر پر! امشب که به خانه بازگشتم خبر توقيف شرق را در اخبار هنوز نديده بودم. به روز شده‌های ملکوت را که ديدم، عباس معروفی اولين کسی بود در حلقه‌ی ما که با درد و دريغ از وفات شرق ياد کرده بود. اما مرگ روزنامه‌ها چيز تازه‌ای نيست. اگر روزنامه ای دوام می‌آورد عجيب بود. اصلاً عجيب نيست. کاملاً طبيعی بود. عزيزی امشب می‌گفت که اينها تا شش ماه ديگر چنگال‌شان در تن نمايندگان است. اما شش سال و حتی خيلی بيشتر شده است که چنگال‌شان در تن روزنامه‌نگاران و اهل قلم است. راستی به نظر شما عجيب نيست که دکتر سروش تا به حال رنگ زندان را به خود نديده است؟ دليلش چيست به نظر شما؟ دکتر سروش حاشیه‌ی امن دارد يا از او می‌ترسند؟ يعنی قلم دکتر سروش اين‌قدر هراس دارد که علی‌رغم انتقادهای تند و گزنده‌اش کاری به کار او ندارند؟ يا شايد کسی که روزگاری «آفتاب ديروز و کيميای امروز» را می‌نوشت هنوز جسارت آن را پيدا نکرده است بگويد کيميای امروز از نظر او در عرصه‌ی سياست مرتکب کدام خطا شده بود. شايد هنوز دکتر سروش زمان آن را مناسب نمی‌داند که علناً مشی سياسی بنيانگذار انقلاب را به نقد بکشد. يعنی ممکن است روزی عقايد خلوت خود را اگر در آن‌ها ثابت‌قدم باشد، علنی کند؟ بايد ماند و ديد. نمی‌دانم چه شد که از سوگ‌نامه‌ی شرق به حديث آزادی دکتر سروش رسيدم. اما شرق به مسلخ رفت و دکتر سروش به پرينستون و هاروارد. کديور و مهاجرانی هم سر از آمريکا در آوردند. به نظر شما در چند سال آينده ديگر کسی در ايران می‌ماند؟
تکمله: به نظر شما توقيف شرق و ياس نو به اين معنا نيست که محافظه‌کاران علی‌رغم يکدست کردن فضای انتخابات و درو کردن همه‌ی کانديداها،‌ باز هم از شکستی که می‌دانند در انتظار آنهاست هراس دارند؟

۷

بهاران؟ خجسته باد؟

امروز سالگرد ۲۵ سال انقلاب ايران است. اين موسيقی را بشنويد (بهاران خجسته باد) و آن روزهای نخست را به ياد بياوريد. ببينيد در آن روزها چه حالی داشتيد؟ چه احساسی نسبت به ايران، انقلاب، شاه، و تحولات ايران داشتيد؟ چه آرزويی برای ايران داشتيد؟ اصلاً آرمانِ شما چه بود؟ امروز آرمان‌تان چيست؟ امروز چه می‌خواهيد؟ آيا هنوز هم ايرانی هستيم؟ به آنان که با قلم قوانين دهر را . . . هنوز آيا قلم را همان قدرت هست يا نه؟ قلم ديگر چه کاری می‌تواند بکند؟ به چشمِ جهانيان ما امروز چه هستيم و چه جايگاهی داريم؟ اصلاً جهانيان برای ما مهم هستند؟

صفحه ها ... 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11
صفحه‌ی قبل
صفحه‌ی بعد