۴

چهره‌ی خاکستری غزالی

غزالی:‌ کيمياگر سعادتتازه از ديدن فيلمی مستند، با عنوان «غزالی:‌ کيمياگر سعادت»، درباره‌ی زندگی غزالی فارغ شده‌ام. اين فيلم را اويديو سالازار ساخته است که زاده‌ی لس آنجلس است اما به آيين اسلام در آمده است. بگذاريد نخست از خود اين فيلم مستند بگويم و سپس به نقد پاره‌ای از نقايص آن بپردازم.

سالازار خود مسلمان شده است و مخصوصاً گرايشات صوفيانه‌ی او در سر تا سر اين فيلم مستند مشهود است. فيلم او روايتی هم‌دلانه از زندگی غزالی از منظری صوفيانه است. اين فيلم مستند که هنوز رسماً منتشر نشده است، عمدتاً در ابيانه فيلم‌برداری شده است و صحنه‌هايی از مشهد و تهران را هم البته در خود دارد. از چهره‌های شناخته شده‌ای که بيننده‌ی ايرانی با آن‌ها ارتباط بر قرار می‌کند، دکتر سيد حسين نصر، دکتر محمد جعفر ياحقی و دکتر محمود بينای مطلق (استاد دانشگاه صنعتی اصفهان) هستند که در زمره‌ی آکادميسين‌های فيلم باشند و البته داريوش ارجمند، در نقش خواجه نظام‌الملک و ميترا حجار در نقش همسر غزالی (انصافاً با آن آرايش و چهره‌ی گلگون، حجار را نبايد در نقش همسر غزالی می‌نمودند. غزالی فقيه و زاهد کجا و اين همه جلوه‌ی جمال کجا؟!). باری بسياری از روايت‌های فيلم عيناً از آثار غزالی برگرفته شده بود و حکايت زندگی او از هنگام وفات پدر تا زمان ممات خود او، برای مخاطبی که هيچ آشنايی دقيقی با غزالی نداشت، به خوبی پرداخته شده بود. موسيقی آغاز فيلم، قطعه‌ای از تک‌نوازی تار عليزاده در «راز نو» بود و قطعات ديگری هم از راز نو در بخش‌های مختلف فيلم شنيده می‌شد. صدای شجريان هم البته در فيلم در تصنيف «بی‌ تو به سر نمی‌شود» آمده بود.

ادامه‌ی مطلب…

۳

آيا عقل کافی است؟

گويا گرد و غبار آن نقد طعن‌آلود دکتر وحيد بر دکتر سروش هنوز فرو ننشسته است. از مجموع واکنش‌های مختلفی که از گوشه و کنار می‌بينم، انگار يک نوع صف‌بندی ميان موافقان و مخالفان دکتر سروش پديد آمده است. نکاتی را در اين يادداشت خواهم نوشت که در واقع پرداختن به بعضی از حواشی ماجراست.

نخستين چيزی که به صراحت و قوت می‌گويم اين است که هيچ انسانی را، از جمله دکتر سروش را، فراتر از نقد نمی‌دانم و به رغم محبتی که به او دارم، چنان جزم‌انديشانه او را بر مسند عصمت اندیشه ننشانده‌ام که روزی از نقد او ناتوان باشم. سروش، انسان است و اقتضای انسانيت خطا کردن است. اگر خطايی در گفتار و پندار او باشد، بايدش گوشزد کرد. اين را تذکار نخست قرار دادم تا شبهه‌ی طرفداری را بزدايم، علی‌الخصوص که مهری ويژه به سروش دارم.

ادامه‌ی مطلب…

۳

انتقاد يا فرافکنی

دو سه روزی است که نقد حميد وحيد دستجردی با عنوان آنتی‌رئاليسم دينی بر تئوری قبض و بسط دکتر سروش در روزنامه‌ی شرق منتشر شده است (بخش اول، بخش دوم). در اين ميان تنها صاحب سيبستان واکنشی درخور و سنجيده نشان داده است (نقد تک‌معناگرا نفی تحول است) و حامد قدوسی به  اشاره درباره‌ی آن نوشته است به طور کلی (نقدی جديد بر قبض و بسط). آن‌چه من خواهم نوشت در عمل شايد نقد نباشد، اما روايت و توصيفی است از نقد وحيد دستجردی.

ادامه‌ی مطلب…

۳

راه دشوار معرفت

آسان‌ترين کار در برابر تصميم‌های دشوار عقلانی و اجتماعی در روزگار ما، مخصوصاً در مغرب زمين، همراه شدن با امواج رسانه‌ای و تبليغات سياسی است. عموم مردم، به ويژه کسانی که مشغوليت روزمره و ذهنی‌شان واشکافی دقيق و بی‌طرفانه‌ی مسايل اطراف‌شان نیست، به سادگی تمايل دارند برای توجيه مسايلی که به ظاهر غير قابل هضم هستند يا آدمی را با انتخاب‌های دشوار مواجه می‌کنند، سهل‌الوصول‌ترين و در دسترس‌ترين توجيهی را که ممکن است عرضه کنند و خود را از زحمت تفکر بيشتر و چالش‌های عقلانی جدی برهانند. اين سر راست‌ترين توصيف از متوسطان و عامه‌ی مردم است که در هر جامعه و ملتی يافت می‌شوند، چه آن جامعه مدرن باشد يا سنتی، دين‌دار باشد يا لاييک. نمونه‌ی این قضاوت‌ها را از قديم‌الايام در وطن خودمان البته فراوان ديده‌ايم در توجيهات دايی‌جان ناپلئونی و تفکر وهم‌آلود دشمن‌شناس رايج. نمونه‌ی جدی‌تر آن را که در آن عمدتاً تفکر دقيق علمی و نقد و سنجش هوشمندانه غايب است، همان اثر مشهور «غربزدگی» آل احمد است که داريوش آشوری در همان اوايل انتشارش، نقد جانانه‌ای بر آن نوشت و ضعف‌های ساختاری و نگرشی آل احمد را بر آفتاب افکند. اين مقاله بعدها در کتاب «ما و مدرنیت» که مجموعه‌ی مقالاتی از داريوش آشوری بود، تحت عنوان «هشياری تاريخی» توسط انتشارات صراط منتشر شد. (شايد يکی از همين روزها آن مقاله با توضيحاتی تازه از داريوش آشوری در جستار منتشر شود).

ادامه‌ی مطلب…

۱۸

اعتدال و تأخير؛ افراط و تعجيل

تازه از سخنرانی امشب دکتر سروش برگشته‌ايم و تا هنوز مطالب در ذهن‌ام زنده و جان‌دار هستند بايد اين‌ها را بنويسم که دغدغه‌ی اين چند هفته‌ی من بوده‌اند. برنامه‌ی امشب، در واقع بزرگداشتی بود برای مهندس بازرگان. اولين سخنران مسعود بهنود بود و تنها به اختصار درباره‌ی او می‌گويم که بهنود سخن‌پرداز و قصه‌گويی بسيار ماهر و زبر دست است و بر اين چيزی نمی‌افزايم. به اعتقاد من، سخنرانی امشب سروش از درخشان‌ترين و جذاب‌ترين سخنانی بود که تا به حال از او شنيده‌ام. امشب که بر می‌گشتيم احساس می‌کردم بال در آورده‌ام، بس که اين سخنان به دل‌ام نشست.

سروش در کيگنز کالج هنگام پرسش و پاسخسخنان دکتر سروش درباره‌ی اعتدال دينی بازرگان بود. در ابتدای سخن او از نخستين گفتاری ياد کرد که درباره‌ی بازرگان در حسينيه‌ی ارشاد اندکی پس از وفات او داشته است که بعد از آن منتشر شد با عنوان «آن‌که به نام بازرگان بود نه به صفت» که بازرگان کسی بود که دين‌فروشی نمی‌کرد و از دين وسيله‌ای برای نام و نان نساخته بود. سروش به درستی و به دقت بر اين نکته انگشت نهاد که بازرگان در تاريخ ما پديده‌ای تازه بود به اين معنا که در فرهنگ ما گروه فقيهان، عارفان و فيلسوفان، به ترتيب در اصنافی بودند تکليف‌انديش، رازانديش و ماهيت‌انديش. اين‌ها چندان که بايد به مقوله‌ی عدالت نينديشيده بودند.

ادامه‌ی مطلب…

۴

بيم‌های حقيقی، شجاعت‌های مجازی

وقتی از قبح جنگ می‌نويسی، مخصوصاً جنگی که کسی با نيت اشغال‌گری و در لفافه‌ی آزادی و بشريت، علناً پرچمدار تروريزم حکومتی باشد، پيش از هر چيز با دو واکنش متضاد مواجه می‌شوی. از يک سو، متهم به ترس می‌شوی. اما در چنين وضعی، مگر ترسيدن بد است؟ برای کدام ارزش بايد حاضر شد که جان انسان‌های بی‌گناه فدا شود؟ چه ارزشی بالاتر از رفاه و آسايش انسان‌ها هست؟ کدام عاقلی امنيت و آسايش نيم‌بند خود را رها می‌کند و دل به دريايی طوفانی می‌زند که شايد در جوار نره‌پيلی بی‌پروا و مست، امنيتی بيابد؟ آری، ما می‌ترسيم: می‌ترسيم از اين‌که آزادی‌مان از دست برود؛ می‌ترسيم از اين‌که خون‌هايی ريخته شود که می‌توانست ريخته نشود. آن‌ها ‌که در آمريکا عنان سياست‌های قلدرانه و زورگويانه‌ی دولت جمهوری‌خواه بوش را به دست دارند، گمان می‌کنند ما بر جان خود می‌لرزيم. آری درست است، اما در اين ميانه، جان من آخرين چيزی است که بايد به آن انديشيد و البته ما بر جان خود هم می‌لرزيم! از اين سو هم، آن کسانی که بقای خود را در جنگ و امنيتی کردن فضا می‌بينند، کسانی را که از جنگ پرهيز دارند، زبون و ترسو می‌خوانند. تسليم سياست‌های ضد انسانی و ضد عقلانی نشدن، نشان زبونی نيست؛ شجاعت، هل من مبارز طلبيدن و شاخ و شانه کشيدن نيست، پرهيز از جنگ است که عين شجاعت اخلاقی است.

ادامه‌ی مطلب…

۳

دستگاه فقه، دستيافت‌های خرد

از زمان انتشار نخستين مطلب احمد قابل مدتی گذشته است و سخنان او با واکنش‌های مختلفی رو به رو شده است. پيش از هر چيز بايد اين نکته را ياد کرد که سعی قابل در طرح اين مسايل مشکور است ولو از نظر من ايراد و خلل‌های روش‌شناسانه در کار او فراوان باشد. نفس پرداختن به موضوع کارکردهای فقه در زمانه‌ی ما مسأله‌ای است که با هر نتيجه‌ای که داشته باشد، برای تحولات تاريخ فقه شيعه ارزش‌مند است.

ادامه‌ی مطلب…

۱۲

يک‌صدا عليه جنگ و دشمن تازه‌ی دموکراسی

دوره‌ی دوم رياست جمهوری بوش و ترکيب جديد دولت او، بيش از هر چيزی نشانه‌ی حرکت اژدهای مهيبی است که هيچ چيزی او را جلودار نيست. حکومتی که تمام سخنان و به ظاهر حقايقی را که تبليغ می‌کند، با زور و قدرت نظامی به کرسی می‌نشاند، امروزه تبديل به خطری بزرگ برای سلامت و صلح جامعه‌ی جهانی شده است. تناقض و طنز تلخ ماجرا هم در اين است که اين دستگاه ديوانه از ادبيات و زبان دموکراسی، آزادی و صلح بهره می‌گيرد. دموکراسی، در جهان امروز دينی نوين است که بزرگترين آفت آن، مانند هر دينی، ريا و سالوس است. دست بر قضا، رييس دوباره بر مسند نشسته‌ی آمريکا، در ريا و سالوس، اسطوره‌ای مثال زدنی است. پيشتر از اين وقتی به او نگاه می‌کرديم، فقط اسباب تفريح و خنده بود و گاهی اوقات ساده‌لوحانه بر شيرين‌کاری‌های آدمی با ضريب هوشی پايين می‌خنديديم و طعنه می‌زديم. اما گويا اين ديوانه به جد دارد دنيا را به هم می‌ريزد تا ثابت کند آقای قلدر دنياست و هيچ کس نمی‌تواند به او بگويد بالای چشم‌اش ابروست.

ادامه‌ی مطلب…

۸

«عقل و شرع قابل» از نگاه مهدی خلجی

در حين بحث درباره‌ی سخنان احمد قابل، بحث‌های درازدامنی مطرح شد و يادداشت مختصری که نوشتم تنها فتح بابی بود برای پرسيدن سؤالاتی جدی‌تری درباره‌ی اين مواضع. چنان که پيشتر نوشته بودم، در چنين مباحثی است که جای خالی مهدی خلجی، کاتب سابق کتابچه، شديداً احساس می‌شود. از او خواستم تا مطلبی در اين زمينه بنويسد و به ميهمانی ملکوت بيايد. عين مطلب او را در ذيل می‌آورم:

«داريوش گرامی
نظر مرا درباره‌ی مدعياتِ اخير احمد قابل درمقاله‌ی «عقل و شرع» پرسيده بودی. به احترام تو به اختصار می‌نويسم.»

ادامه‌ی مطلب…

۷

تصویر شریعت در قابی از عقل، بر دیوار زمان؟

به تازگی احمد قابل  سخنانی در باب شريعت و عقلانيت  در بلاگ شخصی‌اش نگاشته است که صاحب سيبستان را به نوشتن يادداشتی تأمل برانگیز تشویق کرده است (حکم شرع حکم کيميا). گذشته از پاره‌هایی از احکام عملی که او بنا بر اجتهادی نو و نه برای نخستین بار از درون فقه شیعی نشان داده، داده‌ها برای داوری در باب نوآوری او در اصول استنباط (اجتهاد در اصول) کافی نیست و به قول حوزويان مدعا مفید منظور نیست. به بیان دیگر ساز وکار این اجتهاد و حدود آن در بوته‌ی اجمال مانده است. نیم نگاهی به تاریخ تفکر شیعی و قاعده‌ی مشهور ملازمه‌ی «کل ما حکم به الشرع، حکم به العقل و بالعکس» پیشینه‌ی درازدامن این بحث را نشان می‌دهد. آن‌چه صاحب سيبستان وارونه کردن هرم فکر شیعی در باب دین اندیشی و شریعت ورزی انگاشته، در واقع بازخوانی قاعده‌ی ملازمه با تأکید بر جایگاه عقل است. به بیان دیگر حال باید قاعده‌ی ملازمه را به تناسب زمان چنین بازخواند: «کل ما حکم به العقل، حکم به الشرع  و بالعکس».

روايت صاحب سيبستان، اما ـــ چه در محتوا و چه در عنوان ــ شتاب زده می‌نماید. نه نواندیشی دینی با طالقانی آغاز می‌شود، نه اندیشه یا پروژه ی اسلامی کردن علم ربطی مستقیم به شریعت و فقه دارد. نه بدعتی روی داده و نه امر بدیعی گفته شده است. دست کم در حوزه‌ی نظری این اجتهادات در فروع  (و فراتر از آنها) در درون حوزه‌های علمیه حتی مسبوق به سابقه‌اند. آفت عوام‌زدگی و دنباله روی روحانیت از عوام محافظه کارـ چنان که مرحوم مطهری ۴۰ سال پیش به یاد آورد ـ دلیری ستان است و از این باب دلیری قابل در گشایش باب خرد ناب بر دین‌مداران و تداوم اجتهاد در اصول هر چند در چنان موقعیت و مقامی نباشد و دور از حوزه و در دل تاجیکستان ستودنی است. 

گمان می‌رود پیش‌فرض پنهان این روش اجتهادی، و غایت معلوم و فرجام نیک انجام این خردورزی، شریعتمداری و دین باوری ست؛ البته به شریعتی سهله و سمحه که مفقود و مطلوب ارباب شریعت و اصحاب خرد است. اما الکلام کل الکلام در همین پیش فرض است، آن گاه که پای چوبین استدلال از زیر جامه‌ی آن شریعت نمایان می شود، چراکه اگر این خرد خودبنیاد، عقلی مستقل و مقدم بر شرع است (تمام کشف مدعا) التزام به آن نتیجه از دل کدام گزاره ی غیر وحیانی برخاسته است؟

در این باب چند  پرسش راه را بر فهم گفتار قائل خواهد گشود:
ـ حد یقف و مرزهای این عقل خودبنیاد (اگر هست) کجای‌اند؟ و استقلال آن از شرع به چه معناست؟
ـ در مواجهه‌ی گزاره‌ای عقلی با  گزاره‌ای برآمده از متن منصوص محکم، ایستار این عقل مستقل در کجاست؟ تأویل نص، شک در سلامت استدلال عقلی، یا سقوط تکلیف در تعارض حجج و یا بلا موضوع کردن فقه؟ از آن جا که این فرض محال نیست، مشخصاً چه راهی جز بلا موضوع کردن نص در منصوصاتی مانند حد شرب خمر، سرقت و زنا وجود دارد؟ آیا اگر روزی این خرد خودبنیاد اصل مجازات شارب و زانی ــ و نه نوع و کیفیت مجازات ــ را از بن و بنیاد نفی کند، آن پیش فرض پنهان به خطر نخواهد افتاد و آن ایمان مستتر متبختر در آزمون نفی  و اثبات غرقه نخواهد شد؟

ـ اگر کارویژه‌ی دین، تسهیل و تسریع دستیابی مطمئن به احکام و تکالیف شرعی (به فرض وجود) برای متوسطان در عقل است،  و عقل سلیم به استقلال به این احکام دست می‌یابد، حکمت ارسال رسل و تشریع ادیان چیست؟ به بیان دیگر چه پیامی از پیامبران بدون حجت ظاهر از دسترس حجت باطن دور می‌ماند؟ وانگهی ملاک عقل سلیم و سقیم چیست؟ آیا این عقل همان خرد جمعی ست، بی‌ مرز زمان و مکان و قوم و ملتی؟ یا از قضا خردی پاره پاره است که در جستجوی حکم شرعی، با تفکیک زمان و مکان و نظرداشت آداب و رسوم و عرف متداول هر جامعه، فقه را بلاموضوع می‌کند؟

اما در باب رويکرد نظری و عملی سخنان قابل، جدا از اغراقی که در گزارش صاحب سیبستان است و با یادداشت‌های قابل در هر دو بلاگ او نمی‌خواند  بيش از هر چيزی بايد گفت که سخنان او نقد اجتماعی است تا يک حرکت بديع فقهی ـ اصولی و این خود ستودنی ست.  از باب نظری و اجتهاد در فروع قابل در حقيقت به تکرار موضع اصوليون واصل اصولی اصالت اباحه پرداخته است که خود برگرفته از روایاتی است با مضمون: «کل شیئ لک حلال حتی تعلم انه حرام» و «رفع القلم… عما لا تعلمون». سال‌ها پيش اين را از دوستی که نسبت و رابطه‌ای با ارباب حوزه داشت شنيده بودم که پاره‌ای از فقها هنگام بحث درباره‌ی غنا و موسيقی اصل را بر حليت آن می‌نهند و سپس درباره‌ی شرايطی تحقيق می‌کنند که باعث حرمت آن می‌شود. لذا از لحاظ مبنايی، اين نوع نگاه به احکام
شرعی تازگی ندارد.

اين را می‌پذيرم که ازفقيهان نبايد هر سؤالی را پرسيد. حوزه‌ی کار فقيه چندان موسع و گسترده نيست که در هر عرصه‌ای حکمی از آستين برون آورد. سروش هم در ده سال گذشته، به تفصيل در اين باب نوشته است و اين سؤال ديگر چندان مهيب يا تازه نمی‌نمايد. اين نگاه به فقيهان، کشفی تازه نيست.

 اما در عمل، به مشکلات جدی‌تری برخورد خواهيم کرد. در باب احکامی که او در مورد آن‌ها سخن گفته است، موافق‌ام و بحثی نيست. اما تعميم دادن مبنای سخن او و کلی گرفتن آن نقطه‌ی شروع لوازم و پيامدهايی دارد که نمی‌توان به اين سادگی درباره‌ی آن‌ها حرف زد. ايراد این بحث اين است که دين علاوه بر فقه، نصوصی هم دارد. اگر قرار باشد منطقه‌ و حوزه‌ی اختيار عقل اين قدر وسعت يابد که تنها زمانی که در کاری فروماند به شرع مراجعه کند، تکليف پاره‌ای از نصوص چی‌ست؟ جايی که نصی باشد و عقل خلاف آن را بگويد، چه می‌توان کرد؟ به عنوان مثال، اگر روزی اين عقل بتواند به استدلال محکم نشان بدهد که خوردن گوشت خوک هيچ زيانی برای سلامتی آدمی ندارد و عقلاً قابل تجويز است، حکم شريعت را نسخ بايد کرد؟ يا اگر اين عقل به این نتيجه برسد که مثلاً شراب برای آدمی زيان ندارد (و شايد عملاً قابل اثبات هم باشد)، آن وقت با نص شريعت چه بايد کرد؟ اين‌ها نمونه‌هايی از سستی‌های استدلال کلی قابل هستند.

اين که خرد زمانه هم در استباطات فقهی اثر می‌نهد باز سخن بديعی نيست و در آن هم شک و شبهه‌ای روا نيست. اما آن «وارونه‌ کردن هرم عقل و شرع» به قول صاحب سيبستان، خالی از اشکال نيست (فرض کنيم که اين تشبيه درباره‌ی عقل و شرع درست باشد و نسبتی مشابه آن ميان عقل و شرع بر قرار). ظاهراً قابل نبايد قايل به اين باشد که عقل پاسخگوی همه چيز است. آن‌چه من از سخنان او می‌فهمم اين است که برای يافتن راه‌حل در مسايلی که پيش روی آدمی است نخست بايد به عقل متوسل شد و اگر عقلی پاسخی برای آن نداشت بايد در دکان شريعت را کوبيد. اين تعبير قابل را که شرايع «تنها در منطقة الفراغ عقل، حق اظهار نظر مستقل رادارند ودر سایر موارد، موظف به تأیید وتأکید حکم عقل می باشند» اگر يک بار ديگر بخوانيم، قاعدتاً بايد به اين نتيجه برسيم که منطقة الفراغ شرع بسيار وسيع است و نهايتاً به جايی می‌رسيم که دين قلمروی خرد و اندک دارد. گمان می‌کنم يک جنبه از موضوع اين‌جا محل عنايت قرار نگرفته است. با اين نقطه‌ی شروع برای بحث، بايد ابتدا بپذيريم که شرع و عقل در قلمرو و جغرافيای واحدی عمل می‌کنند که گسترش قلمرو يکی به محدود شدن قلمرو ديگری می‌انجامد. در اين باب من عجالتاً حرف چندانی ندارم و فقط پرسشی است که طرح می‌کنم تا بحث‌اش باز شود. به اعتقاد من،  درباره‌ی نسبت عقل و شرع، نمی‌توان تشبيه هرم را به کار برد. شايد بهتر باشد از چهارچوبی صحبت کنيم که عقل و شرع در آن بازيگر ميدان هستند. اين بحث، اصلاً بحث منفی يا مثبت يا فرودست و زبردست بودن نيست که عقل بخواهد بالای شرع باشد يا شرع بالای عقل.

آخر سخن اين‌که سخنان قابل به جز پاره‌ای از تجويزهای اجتماعی که مقبول و معقول هم می‌نمايند سخن تازه‌ای ندارد و عمده‌ی همين سخنان را پيشتر سروش به تفصيل و شرح بيشتر و البته با دقتی بيش از اين سخنان گفته است.

وبلاگ‌های‌ احمد قابل:
از نگاه من
شريعت عقلانی
توضيحات تازه‌ی احمد قابل درباره‌ی عقل و شرع: ۱ و ۲

صفحه ها ... 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11
صفحه‌ی قبل
صفحه‌ی بعد