۸

عبادی: عقده‌ای در گلوی دشمن و دوست

سخنِ درشت و شايد متهورانه‌ای باشد، اما چنان که پيشتر نوشته‌ام و بر اساسِ آنچه من باور دارم و می‌فهمم، روشنفکریِ ايرانيان عمدتاً ناقص‌الخلقه است و نشانه‌ی بزرگ‌اش کلی‌گويی و صادر کردنِ رأی‌های گزاف است. طرفه‌تر اين که گروهی از اين طيف چنان انحصارگرا شده‌اند که جز خود را به هيچ نمی‌انگارند و نادان می‌شمارند. سخنِ من تنها روی‌اش به فردی چون احمد فرديد نيست که صراحتاً برخی را احمق می‌خواند و سخنان‌شان را نامربوط و مغشوش. اين آفت حتی دامن‌گير افرادی از طيف مقابلِ فرديد نيز هست. در اين غوغای خويشتن‌پرستانه‌ای که تحتِ لوای نقد و ژستِ انديشه‌ی علمی پناه گرفته است، البته روز به روز هر کسی که مثقال ذره‌ای آبرو و عزت می‌تواند برای ما به ارمغان آورد، قربانیِ اين جنجال‌هاست. آخرين نمونه‌اش به گمانم عبادی است. عبادی را هم افراطيونِ داخل ايران از خود می‌رانند و هم به اصطلاح روشنفکرانِ خارج از ايران. مطلقاً قصد ندارم بگويم که اگر کسی جايزه نوبل را برد، هر سخنی را بايد بگويد و مجاز است هر رأی مشکوک و ادعای مشوشی از او صادر شود. اما اين برای من سؤال است که اگر نگاهی به فهرست برندگان جايزه‌ی صلح نوبل بيندازيم، آيا کسی از ميان آنها هست که قديس باشد يا امامزاده؟ کسی از ميان آنها هست که معصوم باشد؟ حتی روشنفکران‌شان هم خطا می‌کنند. اما کسی هست که چنين بر کسی که مايه‌ی مباهات وطن‌اش شده است بتازد و به صرف داشتنِ ادعايی که چندان هم بی‌طرفدار و گزاف نيست، مغضوب کسانی شود که تا همين دو سه روز پيش از کسبِ اين جايزه شادمان بودند؟

ادامه‌ی مطلب…

۱۶

پاسباني از سنت؛ چيرگي مدرنيسم يا انصافِ علمي

ديشب و امروز هر وقت كه در قطار يا ميان راه دانشگاه فرصتي به چنگ مي‌آوردم‏‌، مروري در يادداشت‌هاي اخير كاتب كتابچه و صاحب سيبستان مي‌كردم. نوشته‌ي كاتب كتابچه،‏ ستايش از سنت‏ پاسباني از آن نيست‏، در پي يادداشت پيشينِ او آمده بود. مهدي در پي آن نكاتي را بر حاشيه‌ي اين مطلب و همچنين مطالبِ پيشيني كه محل مناقشه‌ي ما سه نفر بوده است‏ نوشت. من اما ‏‌به هر دو مهدي انتقاد دارم. بگذاريد نخست با صاحب سيبستان در پيچيم كه خود را به منظرِ فكري او از برخي جهات نزديك‌تر مي‌دانم. در فضايي كه كاتب كتابچه، عنوان مطلبش را چنان برگزيده بود‏ روا نبود كه مهدي با اختيار عنواني چون ‏«تذكرة لمن يخشي» از همان نخست‏ روشي كلامي در پيش بگيرد و در كسوت متكلمي قرون وسطايي مهدي را به چالش بطلبد؛ حتي اگر سخنانش مر حقيقت مي‌بود،‌ اين عنوان را بايد اصلاح مي‌كرد. درست است؛ اگر كاتب كتابچه روشي كلامي يا جدلي را برمي‌گزيد شايد من هم به همان شيوه و با عباراتي گزنده‌تر بر او مي‌تاختم! باري من هم چون صاحب سيبستان سخنِ آخر خود را اول مي‌گويم: در همان دو پاراگراف نخستِ تذكره، مهدي روشي روانكاوانه را اختيار كرده است كه شايد اين نتايج را بايد از آخر و با استدلال مي‌گرفت.

ادامه‌ی مطلب…

۲

فتوت از نوعِ ايتاليايی؛ فرديت از نوعِ وبلاگی

فيلم‌های ايتاليايی جاذبه‌ی خاصی برايم دارند. فکر می‌کنم حتی وسترن‌ها اين مايه در من اثر نمی‌گذارند. سه‌گانه‌ی پدرخوانده‌ها را بسيار دوست داشتم و بی‌شمار فيلمی که همين رنگ و بو را داشته‌اند. امشب شبکه‌ی يک بی‌بی‌سی فيلمی را از رابرت دونيرو نشان داد که مايه‌ی تحسينِ عميقم شد. اين فيلم دونيرو [A Bronx Tale] فيلمنامه‌ای داشت بسيار زيبا و ديالوگ‌هايی بی‌نظير. بس که از اين فيلم خوشم آمد، می‌ترسم عنان کلمات از دستم خارج شود و چيزی بنويسم که نمی‌دانم چيست! برای منِ عاطفیِ سودازده، اين فيلم‌ها موجِ دريايی است که مرا به قعرِ گذشته‌های امروزينم پرتاب می‌کنم. آری، گذشته‌های امروزين! شايد صحنه‌ها و فضای فيلم با آنچه من در آن زندگی می‌کنم چندان آشنا و همخوان و همخون نباشد، اما مضمونی که می‌پروراند، مضمونِ بديعی است که مرا شيفته می‌کند. اين فيلم انتخابِ من است. پسند و گزينش شخصِ من است. اين را از اين رو نوشتم که شايد اين فيلم حتی از ديدِ يک منتقد سينمايی حرفه‌ای مهمل و چرند باشد! اما، پيشتر از اين بارها گفته‌ام که سينما و فيلم، خيلی اوقات چون جويباری از روی غبارِ جانم می‌گذرند و آينه‌ای را گردگيری می‌کنند. بعضی فيلم‌ها جويبارهايی لطيف‌تر و زلال‌ترند!

ادامه‌ی مطلب…

۵

جنجالِ بوش، دموکراسی و بقای خشونت

لندن شايد اين روزها شديدترين ايامِ امنيتی خود را می‌گذراند. هفته‌ی گذشته، جان کين هر بار که به ياد بوش می‌افتاد، به طعنه می‌گفت که آری «پيشوای بزرگ» دارد می‌آيد! با خودم فکر می‌کردم که چرا بايد کسی به خودش زحمتِ اين را بدهد که قصدِ جان ديوانه‌ای چون بوش بکند. نابودی فيزيکی بوش آيا مشکل آنها را حل می‌کند؟ آنچه که سياستِ خارجی آمريکا را رقم می‌زند، شخصِ جورج بوش نيست. تئوری‌های سياسی ماکياوليستی و رئاليستی گروهِ اوست. هنوز هم مخالفانِ فکریِ آن گروه، از مسلمان گرفته تا غير مسلمان، هوس دارند (واقعاً دارند؟) که خشم و اعتراضشان را با توسل به خشونت نشان دهند. ديدارِ بوش نخستين ديدار رسمی و دولتی يک رييس جمهور آمريکا از بريتانياست. رييس جمهور آمريکا رهبر جهانِ آزاد و کشوری است که نمادِ دموکراسی تلقی می‌شود. آيا کسی فکر کرده است که چرا در فرهنگ سياسی آمريکا دارای قوی‌ترين اهرم‌های دموکراسی شناخته می‌شود؟

ادامه‌ی مطلب…

۲

ذلک مبلغهم من العلم

امروز برايم ايميلی آمده بود از فردی به نام فرهاد مافی که معلومم نشد چرا و چگونه برايم اين را ارسال کرده بود. اين نامه حاوی مطلبی بود با عنوان «لطفاً . . . مرا ايرانی بناميد نه مسلمان» که به زبان انگليسی بود. اين مطلب که قالب آکادميک داشت، متأسفانه کمترين شباهتی به يک مطلب آکادميک نداشت و از همان سطور نخستين بيشتر به يک بيانيه سياسی شبيه بود تا يک نقدِ معرفتی. با خود می‌انديشيدم که منزلت و شأن قلم برتر از اين است که صرف اين سخنان شود. اما لازم است که در جامعه‌ی بحران‌زده‌ای که داريم، برای اين نگرش‌ها و نگرش‌های يکسونگر و مطلق‌انديشی (که اتفاق را مشابه‌اش ذيل يادداشت پيشين من آمده است) نکاتی را بگويم.

ادامه‌ی مطلب…

۱

اقتدار و استقلالِ وبلاگ

در اين چند ماهه‌ی گذشته و به خصوص از وقتی که حلقه‌ی ملکوت رو به بسط و گسترش نهاده است و دوستان فراوانی به جمعِ ما پيوسته‌اند، بحث‌ها و گفت‌وگوهای فراوانی در بابِ ماهيت و حدود و معيارهای وبلاگ و وبلاگ‌نويسی در گرفته است که هنوز هم ادامه خواهد اشت. نخستين بحث‌ها با يادداشت حسين درخشان آغاز شد با عنوان «حلقه‌ی ملکوتی» و سپس ساکنانِ حلقه نظرات خود را مطرح کردند.به دنبال اين نظرات، حسين درخشان يادداشتی را نوشت با عنوان «وبلاگ فيلی در تاريکی» که اشاره‌ای به مجموعه‌ی سخنان ما کرده بود. باری در گير و دار اين مناظرات، البته سؤالات مهم‌تری هم به ذهن می‌آيند و آن موضوع مسئوليت‌پذيری در وبلاگ و حدِ يقفِ پاره‌ای از سخنان است. آيا آزادی در وبلاگ بی‌حد و حصر است؟ شايد نظراً چنين باشد، اما عملاً چنين نيست. با تمام اينها اين سخن به اين معنا نيست که من هم ضرورتاً چنين‌ام. در روزگاری که حتی نماينده‌ی پارلمان انگليس وبلاگ می‌نويسد و پارلمان نمی‌تواند برای وبلاگ نوشتنِ او تعيين تکليف کند و به او بگويد چه کار بکند و چه کار نکند، تا حدودی نشان دهنده‌ی پديده‌ای است که از تکاليف و الزاماتی حقوقی استقلال دارد.

ادامه‌ی مطلب…

۰

جشن هميشه پايدار

جشن هميشه پايدار
بی‌بی‌سی مطلب خيلی جالبی درباره‌ی نوروز داره: نوروز جشنِ هميشه پايدار.

۰

بضاعت مُزجات يا مَزجات؟

بضاعت مُزجات يا مَزجات؟
امروز داشتم حرفای نوری‌زاده رو گوش می‌دادم، متوجه يه نکته ‌ای شدم که دو بار حداقل من شنيدم نوری زاده يه چيزی رو اشتباه می‌گه. اين آقا به جای اينکه بگه «بضاعت مُزجات»، به غلط می‌گه «مَزجات»! يعنی اين کلمه رو با فتحه می‌خونه!! حتماً می‌دونين که اين تعبير، توی قرآن هست (فکر می‌کنم توی سوره‌ی يوسف است). يعنی ريشه‌اش اونجاس و از اونجا وارد فرهنگ و ادبيات عرب شده. نوری‌زاده جای ترديدی نيست که آدم اديبيه و سواد شعریِ خوبی داره ولی همين آدما هم بعضی جاها لغزشای خنده‌داری دارن (کما اينکه خودِ بنده هم از اين قبيل خطاهای مضحک زياد مرتکب شدم). به هر تقدير نوری‌زاده اين کلمه رو واسه‌ی فضل‌فروشی به کار برده بود و اينجوری اسباب جوک شد. البته هر آدمی ممکنه اشتباه بکنه. فقط يکی بايد اينو واسه‌اش اصلاح کنه و بهش تذکر بده.

صفحه ها ... 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11
صفحه‌ی بعد