۱

خاتمی نامه:‌ اختيارِ ميانه‌روی

گمان می‌کنم اکنون وقت آن رسيده است که با جديت بيش‌تر مقوله‌ای را که در ذهن داشتم پی بگيرم و طرح کنم. صفحه‌ای را در ملکوت بر پا کرده‌ام با عنوان «خاتمی نامه». تا به حال در ملکوت دو صفحه‌ با هدف مشابهی بر پا شده بود: يکی «نامه‌ی سروش» و ديگری «دفتر زمانه» بود؛ اولی يادنامه‌ای بود برای بزرگ‌داشت شصتمین سال تولد دکتر سروش و دومی مجموعه‌ی مطالبی بود که در بحران مديريت زمانه و ماجراهای تعليق مهدی جامی از مديريت نوشته شده بود. اين دفتر سوم، رويکرد مشابهی دارد با تفاوت‌هایی که اکنون توضيح می‌دهم.

اين صفحه به روی عموم اهل نظر و به ويژه وبلاگ‌نويسان باز است. مطالبی که در اين صفحه منتشر می‌شود می‌تواند در حد يکی دو پاراگراف باشد تا مقاله‌ای مفصل. اما رویکردِ حاکم بر مطالب اين صفحه نياز به شرح دارد. اولين نکته‌ی مهم اين است که من از نامزد شدن خاتمی برای انتخابات رياست جمهوری ۸۸ استقبال می‌کنم و فکر می‌کنم تصميم مهم و پرهزينه‌ای برای خود خاتمی و دلبستگان به آزادی و عدالت است. رويکردِ من، یک تفاوتِ مهم با ساير نگاه‌هايی دارد که اين روزها در وبلاگستان و وب‌سايت‌های فارسی زبان يافت می‌شود: بنا بر اين نيست که در اين صفحه کسی مجيز خاتمی را بگويد يا انشاهای پرسوز و گداز در استقبال و دفاع از او بنويسد.  اين صفحه، با وب‌سايت‌هايی که برای تبليغ شخص محمد خاتمی و نامزدی او ساخته شده‌اند تفاوتی گوهرین دارد، هر چند نهايتاً يکی از هدف‌های ايجاد چنین صفحه‌ای توفيق محمد خاتمی در انتخابات است.

در جامعه‌ی ما به قدر کافی احساسات و عاطفه پر رنگ است و عقلانيت توسری خورده است. در اين برهه‌ی حساس،‌ مجال ميدان دادن به عاطفه و احساسات شاعرانه نيست. از آن سو، چنان‌که پيش‌تر هم نوشته‌ام، هرگز اجازه نخواهم داد کسانی که هنری جز تخريب شخصيت، دروغ‌پراکنی، ناسزاگويی و تهتک ندارند، اعتدالی را که در پی آن هستم از ميان ببرند. در يک کلام، اساسِ مطالب اين صفحه بر ميانه‌روی استوار خواهد بود. اين ميانه‌روی هم بايد در دفاع از خاتمی نمود داشته باشد و هم در نقد خاتمی. مطالب اين صفحه می‌تواند شامل دفاع از مواضع خاتمی، نقد مواضعِ او (در گذشته، حال و آينده) و هم‌چنين توصيه‌ها و پيشنهادهايی برای طرح‌ها و برنامه‌های آينده‌ی خاتمی است. ما می‌توانيم و بايد در ارايه‌ی شعار انتخاباتی به خاتمی سهمی مهم داشته باشيم. و گمان می‌کنم خاتمی بايد قدردان چنين نگاهی باشد.

يک نکته‌ی بسيار مهمِ ديگر را بايد ضميمه‌ی اين يادداشت و اين افتتاحيه کنم. در بحبوحه‌ی انتخابات رياست‌ جمهوری پيشين، معلوم شد که وبلاگستانِ فارسی که عمدتاً جانب دکتر معين را گرفته بود، به رغم اميدهايی که داشت، شکست خورد. وزنِ وبلاگستانِ فارسی در آن زمان، همان بود. آيا امروز هم وزن‌اش همان است؟ من نمی‌دانم. اما اين را می‌دانم که اگر شيوه‌ای يک بار شکست بخورد، معنای‌اش اين نيست که بار بعد هم لزوماً شکست می‌خورد. در نتيجه، اين يادداشت را من اميدوارانه می‌نويسم. چه بسا انتخابات آينده‌ی رياست جمهوری در ايران مديون مشارکت و مساهمت وبلاگ‌نويسان باشد. نظرهای ماست که می‌تواند خاتمی را نقد کند و خطاها و لغزش‌های گذشته‌اش را به او نشان بدهد. ما هم می‌توانيم به او بگوييم چه شيوه‌ای مطلوب ماست. اين‌که نتيجه چه می‌شود در دستِ ما نيست.

برای اين‌که مطلبی در این صفحه منتشر شود، مهم نيست که نويسنده مدافع خاتمی و نامزدی او باشد يا نه. شايد نويسنده طرف‌دار نامزدی ميرحسين موسوی‌، کرباسچی،‌ کروبی، قاليباف يا حتی احمدی‌نژاد باشد. آن‌چه برای من مهم است ارايه‌ی استدلال‌های محکم يا نظری درخور اعتناست. سخنان عوام‌فريبانه را همه می‌توانند همه جا بزنند. قطعاً کسانی هم هستند که مشکل‌شان با خاتمی، احمدی‌نژاد يا کروبی بسيار احساسی و شخصی است. تلاش من اين است که تا حد امکان، توازنی ميان عاطفه و عقل ايجاد کنم. کسانی که بخواهند در اين صفحه مطلبی بنويسند،‌ ترجيحاً بهتر است با نام واقعی خودشان (و نشانی صفحه‌ی اينترنتی‌شان) مطلب بفرستند. با اين حال، اگر کسی به هر دليلی تمايل به افشای نام‌اش ندارد، مادامی که از حدود و موازينی که من برای انتشار مطلب در صفحه مقرر کرده‌ام عدول نشود، مطلب‌اش با هر نامی که بخواهد منتشر خواهد شد.

زحمت لوگوی صفحه را هم طبق معمول اميرعباس رياضی کشيده است. خدای‌اش خير دهاد و خانه‌ی دل و جان‌اش آباد. خانه‌ی جهان‌اش نيز! نکته‌ی آخر اين‌که: دوستان می‌توانند آستين بالا بزنند، در صفحه‌ی خودشان مطلب بنويسند و برای اين صفحه نيز می‌توانند مستقلاً مطلب بنویسند. وقت زيادی نيست. فرصت کم است.

۳

خاتمی‌نامه – ۱

بنا نداشتم درباره‌ی سياست ايران و به ويژه انتخابات تا مدتی چيزی بنويسم. بعضی اتفاقات، باعث شده بود کمی سر در لاک اعتزال فرو ببرم (همان «معرفت نيست در اين قوم خدا را سببی / تا برم گوهرِ خود را به خريدارِ دگر»)، اما اگر بعضی چيزها را آدم ننويسد، خودش با وجدان‌اش نمی‌تواند کنار بيايد. من اساساً به شيوه‌ی عمل خاتمی نقد زياد دارم؛ به نوعِ انديشه، عمل و زبانِ سياسی او هم انتقاد دارم. اما اين‌ها به هيچ رو مانع از اين نيست که چشم بر اين همه تخريب، ناجوانمردی و کينه‌ورزی آشکاری که اين روزها می‌بينيم،‌ فرو ببنديم.

اين دشمنی‌ها و نفرت‌پراکنی‌ها که از فرط شدت و وسعت ديگر نيازی به ارايه‌ی نشانی ندارد، مدتی است آغاز شده است. و به اين می‌گويند آغازِ زودرس «کارناوال عاشورا»! حتی پيش از اعلامِ نامزدی خاتمی، زمزمه‌های آشکار اين تخريب‌گری و بی‌تقوايی را می‌شد به وضوح شنيد. از تمسخرها و طعنه‌ها بگيريد تا اتهامات مختلفی که سال‌هاست به آن‌ها خو کرده‌ايم. از شايعه‌ی نامه‌ی گلايه‌آميز ميرحسين موسوی – از آن دست کارهای شنيعی که ديگر در رسانه‌های ايران تبديل به عرف و هنجار شده است – بگيريد تا شايعه‌ی اين‌که خاتمی خودش از نامزدی کناره‌گيری خواهد کرد. اين‌ها همه يک معنا بيشتر ندارد: تلاش بی‌وقفه و پی‌گير برای نابود کردن اميد مردم به خاتمی، تخريب شخصيت او و برنامه‌ريزی مسنجمی برای نابود کردن آراء خاتمی در انتخابات.

خاتمی هر ايرادی که داشته باشد و هر نقدی که به روش، سياست، زبان و انديشه‌ی او وارد باشد، ناديده گرفتن اين همه بی‌تقوايی، دين‌فروشی، دروغ، ريا و رذالت در به حاشيه راندنِ او، چيزی است بيش از اعتزال سياسی و مصلحت‌جويی مگر اين‌که هيچ علاقه‌ای به آينده‌ی ايران و آبادانی‌اش نداشته باشيم. بخواهيم يا نخواهيم، خاتمی را بپسنديم يا نپسنديم، او يکی از بازيگران جدی و مهم آينده‌ی سياسی ايران است. بهتر است به جای اين‌که از خودتان (يا خودمان)‌ نام نازيبايی به جا بگذاريم، حداقل راه بی‌انصافی و بی‌اخلاقی را نرويد. نقد کردنِ خاتمی بدون ترديد به سودِ او خواهد بود؛ تخريب کردنِ خاتمی لکه‌ای ديگر بر کارنامه‌ی مخالفانِ بی‌پروا و افراطی اوست.

اميد مردم بزرگ‌ترين سرمايه‌ی اجتماعی برای حفظ يکپارچگی يک ملت است. شايد در به کار بردن کلمه‌ی «ملت» هم بايد حساس‌تر باشم، چون به وجهی پيوندی با هويت پيدا می‌کند و بوی همان «فضل و خلاص» را می‌دهد که مولوی می‌گفت. بزرگ‌ترين سرمايه‌ی جامعه‌ی انسانی، اميد است. حضور خاتمی و جديت او، بازنگری‌اش در سياست‌های سابق‌اش و سنجيدن برنامه‌های آتی‌اش، بارقه‌ای از اميد است در ميانه‌ی اين همه ظلم و ظلمتی که موج بر موج، آروزهای ما را در کامِ خود فرو می‌برد. اميد را به هيچ بهانه و افسونی نبايد از مردم ربود. اميد را حتی از زندانی هزارساله‌ هم نبايد دريغ کرد. اين اميد، به کار حفره کردن ديوارِ اين زندان خواهد آمد. من فکر می‌کنم همين نکته در مهم بودن نامزدی خاتمی کافی است.

پ. ن. راستی، آقای خاتمی! خودت بيا و راست و حسينی بگو که گناهِ تو چی‌ست؟ تو چه کرده‌اي که اين‌ها می‌خواهند سر به تن‌ات نباشد؟

صفحه ها ... 1 2
صفحه‌ی بعد