۱

مصادره به مطلوب سياسی

صد بار توبه می‌کنم که از چيزی که به سياست مربوط است ننويسم ولی نمی‌شود. بعضی وقت‌ها آدم چيزهايی را می‌خواند که احساس می‌کند دارند مستقيماً به شعورش اهانت می‌کنند. خاتمی آخرين اصطلاح دوران رياست جمهوری‌اش را با صداقت تمام وضع کرد و با سادگی هر چه تمام‌تر دو دوستی تقديم رقبای‌اش کرد! دقت کرده‌ايد که هر وقت خاتمی چيزی گفت که نشانی از مردم‌سالاری و اندک گرايشی به حقوق انسانی مردم و ملت داشته است، طيف مقابل و رقبای او همان اصطلاحات و تعابير را گرفته‌، وارونه کرده و در برابر خاتمی علم‌اش کرده‌اند. خاتمی از قانون‌گرايی حرف زده‌ بود و راست گفته بود. با اين تفاوت که بعضی‌ها خيلی وقت‌ها يادشان می‌رود در کشور ما قانون مترادف است با حاکميت قدرت و زور، نه حاکميت مساوی و برابر قانون برای همه، از فقير گرفته تا غنی و سياسی و غير سياسی! بگذريم، هنوز دو سه هفته نشده است که خاتمی از «بد اخلاقی‌های انتخاباتی» (بخوانيد تقلب‌های سازمان‌يافته) حرف زده است. ايشان در لفافه و با هزار ترس و لرز، آن هم نه با زبان و بيان هاشمی و کروبی، اعلام کرده است که در اين انتخابات تقلب شده است! اندکی که فشار بيشتری روی‌اش بيايد حتماً فردا صريح‌تر خواهد گفت که بله تخلفات همه به زيان و عليه آقای احمدی‌نژاد بوده است! من اصلاً کاری ندارم که احمدی‌نژاد رييس جمهوری منتخب هست يا نه. اصلاً مهم نيست که با تقلب رييس جمهور شده است يا نه. مهم اين است که اين رييس جمهور سابق بی‌نوا ته دل‌اش اين بوده است که عده‌ای مداخله‌ی سازمان يافته در انتخابات کرده‌اند که معلوم است چه عده‌ای و به نفع چه کسی اين کار را کرده بودند. آن وقت از سخنگوی قوه‌ی قضايیه می‌پرسند که با «بد اخلاقی‌های انتخاباتی قرار است چه کار کنيد؟» حضرت آقا پاسخ می‌دهند که پدر کسانی را که با اس‌ام‌اس موبايل، آقای احمدی‌نژاد را تخريب کرده‌اند در می‌آوريم! آخر امر هم دو کلام از مادر عروس بشنويد که فرمودند: «پديده بداخلاقي در عرصه روابط بين‌المللي محصول بدگماني و سوء برداشت است»! تو را به خدا معنای اين جمله – اين تعبير «بد اخلاقی» –  چی‌ست؟ آقای خاتمی بهتر نيست اين روزهای آخر سکوت کنی و حرف نزنی اصلاً؟! هر روز اين رييس جمهور محبوب سابق ما، که شديداً هم دوست‌اش دارم، دسته‌گل تازه‌ای به آب می‌دهد. پدر جان! تمام شد آن هشت سال! برويد استراحت کنيد ديگر! بگذاريد اين‌ها مملکت را بچرخانند. ول‌شان کنيد! بس کنيد ديگر. همين‌جور داريد سرود ياد مستان می‌دهيد.

هر بار که دو خط از سياست می‌نويسم هزار بار گريبان خودم را می‌گيرم که آخر يعنی چه؟ ولی مگر می‌گذارند دو روز آدم آب خوش از گلوی‌اش پايين برود. علی‌الظاهر بايد عادت کنيم به اين سوتی‌های عظمای سياست‌مداران‌مان و سرمان را به کار ديگری گرم کنيم. نه، نمی‌شود که نمی‌شود. درست بشو نيستند که نيستند! آقا، مرا به خير تو اميد نيست، شر مرسان!

پ.ن. اين مطلب سيبستان را هم بخوانيد: «مبارزه با فقر و فساد و تبعيض»، ولی فکر نکنيد احمدی‌نژاد با اين حرف‌ها تحريک به خير می‌شود، هر چند ما واقعاً‌ اميدواريم بشود و فقير و ستمديده در کشور ما فقط جناح سياسی خاصی نباشد و مردم بينوا باشند!

۲

تير در تاريکی: نشانه‌ی سرگشتگی مطلق مردم

بعضی‌ها که قصد رأی دادن دارند، وقتی هاشمی و احمدی‌نژاد را مقايسه می‌کنند، می‌گويند هاشمی حساب‌اش را پس داده است و معلوم است چه جور آدمی است. اما احمدی‌نژاد را هنوز امتحان نکرده‌ايم. بگذاريد به او رأی بدهيم ببينيم چه می‌شود! آدم از اين نوع استدلال‌ها حيرت می‌کند. اولاً که چند چيز را بايد حساب‌شان را از هم جدا کرد. عرصه‌ی سياست، عرصه‌ی اخلاق نيست (اين معنی‌اش اين نيست که در سياست بايد اخلاق را قربانی کرد). رابطه‌ی اخلاقی و دينی يک فرد (هر چند کانديد رياست جمهوری شود) فقط به خودش و خدای خودش مربوط است (نبايد اين‌ها را به هيچ نحوی به رخ مردم بکشد يا از آن‌ها استفاده‌ی تبليغاتی بکند). ثانياً، آدم‌ها را بايد بر اساس فکر و تئوری‌هايی که ارايه می‌دهند، سنجيد و نقد کرد. آدم بی‌برنامه‌ای که فقط شعار می‌‌دهد و دل می‌ربايد، خطرش به مراتب بيشتر از آدم سياست‌بازی است که برنامه‌ می‌دهد ولو سابقه‌ای تاريک داشته باشد. برنامه ملموس را می‌توان نقد کرد، ولی نقد شعار را بايد فقط به آينده و هنگام عمل حواله داد. مردم می‌خواهند تيری به تاريکی بيندازند که شايد احتمالاً بهتر از بقيه از آب در آمد. کشورداری کار احتمالات و ظن و گمان نيست. سياست محاسبه‌ی سود و زيان و تدبير درست عقلی است. هاشمی حساب‌های گذشته‌اش را پس داده است، همان‌جور که احمدی‌نژاد. از اين حيث اين دو هيچ فرقی با هم ندارند. حساب‌های آينده را هم هنوز هيچ کدام‌شان پس نداده‌اند ولی تا همين امروز هر دو افکار و رفتارشان را برای مردم، تا اين لحظه، رو کرده‌اند. ادبيات و نحوه‌ی صحبت کردن هر دو کاملاً مشخص است. حالا چرا مردم، حتی تحصيل‌کرده‌گانی که می‌خواهند رأی بدهند، دوست دارند رأی عاطفی بدهند؟ دليل‌اش غير از اين است که مردم پاک گيج شده‌اند؟ 

وضع مردم ايران، وضع همان گربه‌ی در انبانی است که مولوی توصيف کرده است. سياست‌مداران داخلی و خارجی، کسانی که رأی می‌دهند و کسانی که رأی نمی‌دهند، کسانی که تحليل می‌دهند و کسانی که تحريم می‌کنند، همگی دست به دست هم داده‌اند و مردم را مثل گربه کرده‌اند توی کيسه گونی و بالای سرشان هزار بار چرخانده‌اند. حالا اين گربه را بيرون آورده‌اند و می‌گويند راست راست راه برو!

يک نکته‌ی ديگر را بگويم و اگر خدا بخواهد درِ سياست‌خانه‌ی اين وبلاگ را گل بگيرم و کار آدميزادی بکنم (من واقعاً فکر می‌کنم سياست‌بازی کار شياطين و جن و پری است!). همه دارند از فساد اقتصادی يا سياسی هاشمی حرف می‌زنند. قبول، فرض کنيم که هاشمی فاسد است. ولی يادتان نرود که فساد در عمل، از فساد در نظر شروع می‌شود. اين آرايی که احمدی‌نژاد دارد نشان از فساد غريبی در فکر و نظر دارد. آقای احمدی‌نژاد مثل اصحاب کهف سال‌های سال است خواب‌اش برده است و ايران و دنيا را جور ديگری می‌بيند که با واقعيت هزاران فرسنگ فاصله دارد. شايد احمدی‌نژاد روزی از اين خواب چندين ساله بيدار شد ولی ممکن است آن روز برای ماها خيلی دير باشد.

۹

حيرت مکرر از آگاه و ناخودآگاه ايرانيان

خوب. تکليف دور اول انتخابات روشن شد و آقای معين تشريف بردند مرخصی. حالا ديگر نه تنها وقت نقد اصلاح‌طلبان است (هم خودشان و هم ديگران بايد اين کار را بکنند) که از همه مهم‌تر وقت نقد و درک مردم است، درک هم‌دلانه‌ی مردمی که با رأيی پراکنده و از هم گسيخته، تکليف چهار سال آينده‌ی خودشان را دارند ترسيم می‌کنند. چنان که يک‌بار ديگر هم گفته بودم، اين مشارکت مدنی مردم،‌ تبديل به آينه‌ای شده است برای ديدن خودشان. نه جای ملامت دارد و نه جای تحسين. اين نتيجه،‌ آينه‌ی تمام عياری است از کليت جامعه‌ی ايرانی که بخش قابل توجه‌اش نه روشنفکر و نويسنده تحريم‌گراست و نه دانشجو و وبلاگ‌نويسی حامی اصلاحات؛ بخش عمده‌ی اين رأی دهندگان نه حاميان گنجی‌اند و نه طرفداران ناصر زرافشان. وقت آن نشده است بفهميم که خيلی از اين مطالبات آزادی‌خواهانه گاهی اوقات نماد توهماتی است که برخی فکر می‌کنند دغدغه‌ی اکثريت مردم ايران است؟ آری اين مطالبات، دغدغه‌ی خواستاران اصلاحات و آزادی است. اما چند نفر اين اصلاحات را می‌خواهند؟ با خودتان و با ملت ايران رو راست باشيد! به هر حال اين ترکيب حاکميت و اين ترکيب جمعيتی و فکری مناسبتی تام و تمام با هم دارند و بايد تمام ماجراهای چهار سال آينده را، گوارا يا ناگوار بر خود هموار کنند و بگويند خودمان خواسته بوديم! درست است که سه ميليون به معين رأی دادند و سه ميليون هم خانه‌نشين شدند، اما سهم آن سه ميليون تحريم‌گر از سرنوشت آينده‌ی ايران به گمان من سهم همان تلخی‌ها و دشواری‌هاست. البته سهم آن عده‌ی ديگر، سهمی است از آرامش، امنيت و معيشتی است که می‌خواهند، حالا هر کسی می‌خواهد اين را برای‌شان بياورد. لطفاً ديگر غر نزنيد! ملت ايران خودشان را به نام و به کام هر کسی که دوست داريد فکر کنيد، نشان دادند.

مطالب مرتبط:
شير يا خط (ساغر)
خانم‌ها،‌ آقايان، لطفاً مردم ايران را تحقير نکنيد (خوابگرد)
شکست حزب ليبرال-دموکرات وبلاگستان (سيبستان)

۴

رأی مسئولانه و آگاهانه: ويژگی و چالش انتخابات ۸۴

اگر حوصله‌ی بحث طولانی نداريد، خودتان را خسته نکنيد، هر چند خلاصه‌ی تمام حرف‌های‌ام اين‌جاست!
گمان می‌کنم ديگر بحث‌های انتخاباتی و دلايل و مدعيات طرف‌های درگير در انتخابات (و طرف‌های خود-درگير در انتخابات!) ديگر به حد اشباع رسيده‌ و حجت عقلانی بر صاحبان خرد تمام شده است. نکته‌ی بسيار ظريفی که بايد از همين حالا به آن توجه جدی شود، آگاهی و مسئوليت در رأی دادن است، چه برای کسی که داخل ايران است و چه برای کسی که خارج از ايران است. مسئوليت هم در برابر خويشتن بايد باشد و هم در برابر وطن و آينده‌ی آن.

ادامه‌ی مطلب…

۱۱

معين، آشوری، سيمين بهبهانی و ماجرای يک شعر

دقايقی پيش داريوش آشوری تلفن زد و خواست که لوگوهای سايت‌های حامی معين در انتخابات را به وبلاگ‌اش بيفزايم. خيلی خيلی خوشحالم که می‌بينم زبان‌شناسی که در اين سال‌ها مرتب از مدرنيته و مسايل مبتلا به جامعه‌ی ما نوشته است و هر روز دغدغه‌ی اين مسايل را دارد، دست رو دست نمی‌گذارد و از شور و حال جوانان به وجد می‌آيد و رسماً همراهی‌اش را با ملت و جوانان اين ديار اعلام می‌کند و در عين حال خود را به هيچ گروه سياسی گره نمی‌زند.

ادامه‌ی مطلب…

۵

آيا معين به سرنوشت خاتمی دچار می‌شود؟

پيش‌بينی قطعی کردن در عرصه‌ی سياست، آن‌هم در کشور آشوب‌زده و عجيب و غريبی مثل ايران کاری است که نتيجه‌ی خوبی ندارد. مسأله‌ی اساسی اين است که فرض کنيم به معين رأی داديم و معين رييس‌ جمهور شد. آن وقت چه می‌شود؟ علی‌الظاهر، با توجه به تمامی موانع و مشکلات قانونی و حضور مزاحمت‌آفرين گروه‌های به اصطلاح فشار، کار رييس جمهوری منتخب بسيار بسيار دشوار خواهد بود، علی‌الخصوص که تجربه‌های تلخ دوره‌ی خاتمی را هم داريم.

ادامه‌ی مطلب…

۹

تهی‌دستی اعتزالی

اين روزها که بحث انتخابات داغ است، گويا تنها کسی که اين وسط تبديل به سيبل مخالفان و موافقان نظام جمهوری اسلامی شده است، معين بيچاره است. چيزی که می‌خواهم بنويسم دفاع از معين نيست؛ دفاع از خودم و موضع خودم و ارزشی است که برای رأی و انديشه‌ی خودم برای ساختن امروز و فردای ايران قايلم.

ادامه‌ی مطلب…

۵

چند نکته برای دکتر معين

خوب. بالاخره معين آمد. در این چند بيانيه‌ای که معين اخيراً صادر کرده است، به نظر من چند نکته هست که اگر به آن‌ها توجه کند، احتمالاً، بيشتر مورد عنايت نسل جوان واقع می‌شود. معين در بيانيه‌های‌اش در عين اين‌که تلاش می‌کند به خوبی صدر و ذيل مطلب‌اش را جمع و جور کند و انسجام منطقی نوشته‌اش را حفظ کند، شايد ناخواسته کاری را می‌کند که نبايد بکند. بيانيه‌های معين بسيار طولانی و پيچيده می‌شوند. ايرانی‌ها و مخصوصاً جوانان سخنرانی‌های دراز و فيلسوف‌وار خاتمی را زياد شنيده و ديده‌اند. الآن وقت آن نيست که همان راه طولانی و ملال‌آور را برود. معين سخنور فصيح و بليغی نيست. نمی‌توان انتظار داشت آن سخنان مسجع و آهنگين و خطابی دکتر سروش را در سخنان معين پيدا کنيم. معين هم بايد مراقب باشد که خوانندگان بيانيه‌های‌اش حوصله داشته باشند تمامی بندهای آن را به دقت بخوانند و چيزی از قلم نيفتد.

صراحت و شفافيت معين در بيانيه‌ی ورود به انتخابات‌اش ستودنی است، اما معين بايد کسی را پيدا کند که اديب خوبی باشد و بتواند سخنرانی‌ها و بيانيه‌های‌اش را ويرايش کند و آن‌ها را هر چه صيقل‌خورده‌تر در برابر مخاطبان‌اش بگذارد – البته اگر هم چنين ويراستار يا نويسنده‌ای دارد، بد نيست يواش يواش به فکر عوض کردن‌اش بيفتد! يک نکته‌ی ديگر هم اين‌که بسيار عجيب است که هنوز بعد از اين‌که چندين ساعت از انتشار اين بيانيه در رسانه‌های خبری گذشته است، خبری از آن در وبلاگ او نيست! اين الپر چه کار دارد می‌کند که زير گوش معين نمی‌خواند کمی فعال‌تر باشد در وبلاگ‌اش؟! مثل اين‌که معين وبلاگ‌نويسی را شوخی گرفته است. معين بايد به فاصله‌ی اندکی بعد از انتشار بيانيه‌اش در رسانه‌ها و مطبوعات آن را حتماً در وبلاگ‌اش هم می‌آورد.

۱۴

حرکت روی لبه‌ی تيغ

اصلاح طلبان و جبهه‌ی مشارکت گير افتاده‌اند سر يک دو راهی حساس که عاقبت هيچ‌ کدام‌اش روشن‌تر از آن ديگری نيست. اول اين‌که انصراف معين از شرکت در انتخابات (بعداً درباره‌ی دليل‌اش حرف می‌زنم)، عملاً يک انتحار سياسی است و فاتحه‌ی اصلاح‌طلبی و جنبش دوم خرداد را تا قيام قيامت می‌خواند.

ادامه‌ی مطلب…

۱

خيال شهسواری مسکينان

دقايقی پيش بی‌بی‌سی دو برنامه‌ای را نشان می‌داد درباره‌ی فعاليت‌های هسته‌ای ايران. برنامه‌ای با «عنوان اسرار اتمی ايران». روايتی مستند بود از سخنان تمام طرف‌های درگير در ماجرا. گزارش‌ها تقريباً دقيق بودند و وفادار به واقعيات اما نتايج برنامه هول‌ناک بودند. اين برنامه پيام صريحی بود که گويا برنامه‌ی هسته‌ای ايران ديگر از مرز مذاکرات ديپلماتيک گذشته است. اشاره‌ی تکان‌دهنده‌ی برنامه به صدام حسين، عراق و حمله‌ی اسراييل به مواضعی در عراق بود که احتمال وجود امکانات اتمی در آن می‌رفت. در اين ميانه، اسراييل و آمريکا بی‌تابی می‌کنند و تلنگری می‌خواهند برای مداخله‌ی نظامی. وقتی چنين برنامه‌ای در تلويزيون انگليس پخش می‌شود، به اعتقاد من (به سايقه‌ی طبع دايی جان ناپلئونی ما!) نشانه‌های شومی دارد. اين يعنی اين‌که ديگر راهی نيست. عين همين ماجرا را درباره‌ی صدام داشتند. پوشش مرتب و دقيق تلويزيون از وضعيت عراق قبل از حمله‌ی آمريکا و انگليس، درست مشابه چيزی است که امشب ديدم. بسيار تلخ و دردناک است اين ماجرا. يک نکته‌ی ديگر اين‌که وقتی داشتند با علی اکبر صالحی گفت‌وگو می‌کردند و می‌پرسيدند که آيا احتمال اين هست که ايران غنی‌سازی را معلق کند، صالحی با لحنی معصومانه که گويی دارد دامن خودش (و شايد دولت) را از ماجرا بيرون می‌کشد، گفت که امکان ندارد، اين‌ها خطوط قرمز نظام است که مقام رهبری ترسيم کرده‌اند! چه کسی حاضر است مسئوليت اين بند بازی و رقص ديپلماتيک سياست‌مداران را که ممکن است به بهای زندگانی هزاران نفر انسان بی‌گناه تمام شود، بپذيرد؟ وقتی داشتم برنامه را می‌ديدم و پيام‌های آشکار و نهان اين شيوه‌ی پوشش خبری را در ذهن‌ام تحليل می‌کردم، بی‌اختيار با خود گفتم:

خيال شهسواری پخت و شد ناگه دل مسکين
خداوندا نگه‌ دارش که بر قلب سواران زد!

خدا ما را واقعاً نگه دارد، اوضاع خراب‌تر از اين‌هاست که می‌گويند و می‌شنويم و می‌بينيم.

صفحه ها ... 1 2 3 4 5 6 7 8
صفحه‌ی بعد