۰

سیزده روزِ کندی و بحران سیاست امروز آمریکا

یک بار دیگر مدت‌ها پیش درباره‌ی بحران موشکی کوبا به اختصار چیزی نوشته بودم. دیشب بی‌بی‌سی یک فیلم «سیزده روز» را دوباره نشان می‌داد. فیلم خیلی به من چسبید. حرف نداشت. هر وقت بحث بحران هسته‌ای ایران پیش می‌آید یاد بحران کوبا می‌افتم و شیوه‌ی برخورد آمریکا با موضوع در آن زمان – یعنی دهه‌ی شصت، حدود چهل سال پیش.

در این فاصله چه اتفاقی افتاده است؟ معادلات قدرت جهانی چه تغییرهایی کرده است؟ سرنوشت برنامه‌ی هسته‌ای ایران چی‌ست؟ کار به جنگ و زد و خورد می‌کشد؟ خوب بیایید تفاوت‌ها را بررسی کنیم.

ادامه‌ی مطلب…

۱

یک داستان، دو سناریو و چندین انتخابات

و اما انتخابات! بارها وسوسه شده بودم چیزی بنویسم. صبر کردم تا روز انتخابات فرا برسد. می‌خواستم بعد از نتیجه‌ی انتخابات چیزی بنویسم، اما دیدم تفاوت چندانی نمی‌گذارد در نتیجه. داستان انتخابات در ایران همیشه یکی است (دوم خرداد و رأی‌های خاتمی‌ هم ظاهرش فرق داشت؛ واقع‌بین باشیم).

بیایید این سناریوی فرضی را (که چندان هم دور از واقعیت نیست) بررسی کنیم:
انتخابات را بازی فوتبال فرض کنیم، فوتبال انتخابات. دو تیم اصلی بازیکن صحنه هستند: گروه کلانِ به اصطلاح اصلاح‌طلب و گروه کلانِ دیگر به اصطلاح اصول‌گرا، محافظه‌کار یا راست‌گرا. هر دوی این‌ گروه‌ها تقسیم‌های کوچک‌تری هم دارند. اما عجالتاً مرزبندی را تا حدودی، هر چند مبهم، روشن می‌کند. داور میدان هم البته شورای نگهبان است. در سال‌های اخیر – اخیر که چه عرض کنم، همیشه این‌جور بوده است – یک گروه حاضر بوده به هر قیمتی به قدرت دست پیدا کند. بیایید فرض کنیم اصلاح‌طلبان همه گل و بلبل هستند (که البته نیستند) و همه‌شان کفایت و صداقت و مدیریت دارند (حالا با کمی اغماض می‌شود ادعا کرد دموکرات‌تر و کثرت‌گراتر از گروه مقابل هم هستند).

ادامه‌ی مطلب…

۵

تیغ دادن در کف زنگی مست

دیشب تلویزیون بی‌بی‌سی فیلمی را نشان داد با عنوان «خلاصه‌ی همه‌ی ترس‌ها». داستان فیلم از این قرار است که یک گروه تروریستی بمبی اتمی را در بالتیمور منفجر می‌کند و ظاهر قضیه طوری نمایش داده می‌شود که دستور انفجار بمب را رییس جمهور روسیه داده است. پیش از آن حمله‌ای شیمیایی به گروژنی در چچن می‌شود و باز هم ظاهر قضیه‌ طوری است که همه چیز زیر سر دولت روسیه است. درست وقتی که دو کشور آمریکا و روسیه در آستانه‌ی جنگی اتمی قرار دارند، دقایقی پیش از پرتاب موشک‌ها، یک گزارش‌نویس سیا می‌تواند سرنخ ماجرا را یافته و نشان دهد که یک نئونازی همه‌ی این انفجارها را ترتیب داده است تا آمریکا و روسیه را در برابر هم قرار دهد برای این‌که کمونیست‌ها و کاپیتالیست‌ها یکدیگر را نابود کنند و تنها فاشیسم باقی بماند!

کمی به سناریو و وقت‌شناسی تلویزیون دقت کنید. در بحبوحه‌ی جنجال‌ها بر سر قتل افسر اطلاعاتی سابق روسیه در لندن، هنوز هیچ کس مستقیماً گریبان پوتین را نگرفته است. فکرش را بکنید که فردا مدعی شوند دو سه نفر مأمور اطلاعاتی خودسر (!) یکی از دشمنان بی‌خطر پوتین را کشته‌اند و روح پوتین از آن بی‌خبر بوده است.

یکی از نکات جالب فیلم این است. زمانی که رییس جمهورهای آمریکا و روسیه مدام دارند برای هم خط و نشان می‌کشند و همدیگر را ملامت می‌کنند، ناگهان رییس جمهور روسیه با عصبانیت بر می‌گردد و به رییس جمهور آمریکا می‌گوید که تو مرا به خاطر گروژنی ملامت نکن. شما خودتان دست‌تان به خون مردم ناگازاکی و هیروشیما آلوده است! راستی در دنیای سیاستِ امروزی واقعاً‌ چه کسی صلاحیتِ اخلاقی دارد که بگوید چه کسی می‌تواند و باید دسترسی به سلاح هسته‌ای داشته باشد؟ ممکن است یکی بیرون از بازی‌های سیاسی وجود داشته باشد که بتواند مرجع اخلاقی قابل اعتمادی باشد؟ به نظر من این مرجع مطلقاً نمی‌تواند هیچ یک از کشورها و سیاست‌مدارانی باشند که خود سلاح هسته‌ای دارند یا نقشی در جنگی هسته‌ای داشته‌اند. ناظر بی‌طرف کی‌ست تا این تیغ را از کف زنگیِ مست (همه‌ی زنگی‌های مست) بگیرد؟

۲

از جمهوری‌خواهان تا دموکرات‌ها: لینک بدون تفسیر!

شکست اخیر جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای سنای آمریکا، شاید علی الظاهر چیز غیر منتظره‌ای نباشد. اما بدون تردید پیامدهای منطقه‌ای و جهانی گسترده‌ای خواهد داشت. بی‌گمان، برای فهم بسیاری از اتفاقات سیاسی ایالات متحده، باید مبناهای تئوریک احزاب مختلف را به دقت بررسی کرد.
 
می‌خواستم مطلب مفصلی بنویسم درباره‌ی پیشینه‌ی تئوریک احزاب سیاسی در آمریکا که هر بار که نوشتم چیز خوبی از آب در نیامد. دیگر حال و حوصله‌اش هم نیست. عجالتاً همین لینک‌ها را بخوانید (به زبان انگلیسی):

۱. شش اصل رئالیسم سیاسی
۲. حزب دموکرات (ویکی‌پیدیا)
۳. نومحافظه‌کاری (ویکی پیدیا)
۴. لیبرالیسم (ویکی‌پیدیا)
۵. رئالیسم سیاسی (ویکی‌پیدیا)

۱۵

عدالت و دموکراسی در اندیشه‌ی دکتر سروش

دیروز «مرکز مطالعه‌ی دموکراسی» دانشگاه وست‌مینستر یک روز را تماماً به بررسی اندیشه‌های دکتر سروش اختصاص داده بود، البته آن بخش از اندیشه‌های سروش را که به موضوعات دموکراسی و عدالت مربوط می‌شد و طبعاً اقتضائات سیاسی دارند.
برنامه‌ی دانشگاه وست‌مینستر از چند جهت قدمی بسیار مثبت و مهم بود. نخست این‌که دکتر سروش در برابر جمعی آکادمیک، بحث آکادمیکی به زبان انگلیسی می‌کرد. چنین جلسه‌ای بسیار فرق دارد با جلساتی که سروش در مقام وعظ و خطابه برای مستمعین‌اش سخنرانی می‌کند. نکته‌ی مهم بعدی این بود که برای مخاطب انگلیسی زبان، حداقل بخشی مهم از اندیشه‌های سروش مستقیم و بلاواسطه معرفی می‌شد. و آخر این‌که دانشگاه هم با این اقدام‌اش نشان داد که اسیر جنجال‌های رسانه‌ای نیست و مسایل ایران و جهان اسلام را در جریان های و هوی رسانه‌ها نمی‌فهمند و نیتی برای فهم همدلانه و درست مسایل جهان اسلام دارند.

ادامه‌ی مطلب…

۸

خاتمیت مرجعیت یا آغاز گمانه‌زنی‌ها از سر یقین؟

مقاله‌ی تازه‌ای که مهدی خلجی در مؤسسه‌ی تحقیقاتی واشنگتن نوشته است (البته یک ماهی از تاریخ انتشار آن می‌گذرد ظاهراً) ده‌ها پرسش برای‌ام ایجاد کرد (لینک مقاله). در واقع خلجی در سخنرانی دو سال پیش‌اش در کتابخانه‌ی مطالعات ایرانی دکتر آجودانی، همین حرف‌ها را به زبان فارسی و کمابیش با همین استدلال‌ها تکرار کرده بود. تفاوتی که این مقاله‌ی تازه با آن سخنان دارد این است که خلجی از مسیر بحث درباره‌ی منابع مالی و اقتصادی روحانیت، نتایجی سیاسی می‌خواهد بگیرد که می‌توان در آن‌ها به طور جدی خدشه کرد.

مدعای اصلی خلجی چی‌ست؟ خلجی ادعا می‌کند که تا زمانی که مرجعیت و روحانیت شیعه از منابع مالی گسترده‌ی دولت ایران (دقیقاً «دولت» – که این کلمه را گه‌گاه مترادف با «حاکمیت» و «رژیم» هم به کار می‌برد) برخوردار است و با اتکای به آن‌ها عمل سیاسی می‌‌کند، خاورمیانه در معرض تهدید جدی بنیادگرایی افراطی شیعیان است. از سویی دیگر، خلجی تسلط آیت‌الله خامنه‌ای را رو به گسترش می‌بیند و متعقد است این روند به حذف نهایی سیستانی و مرجعیت منتهی خواهد شد و دیگر نه از تاک نشان ماند و نه از تاک نشان! مجموع این «واقعیت‌»ها از دید خلجی باعث به وجود آمدن جریان بنیادگرا و خطرناک شیعیان افراطی در مقابل میانه‌روهای شیعه می‌شود که با فرایندهای دموکراتیک تحت پوشش فعالیت دینی مقابله می‌کنند و نهاد روحانیت شیعه که – از دید خلجی – از یک نهاد مدنی است تبدیل به یک بازیچه‌‌ی سیاسی می‌شود. گمان می‌‌کنم تا این‌جا صورت‌بندی وفادارانه‌ای از مدعیات خلجی عرضه کرده باشم (با اندکی اغماض).

ادامه‌ی مطلب…

۱۵

شاگردان مصباح در بی‌بی‌سی!

الآن تلویزیون دارد مصاحبه‌ی برنامه‌ی هاردتاک را با آیت‌الله هادوی تهرانی نشان می‌دهد که علی‌الظاهر از مریدان آقای مصباح است. نکته‌ی جالب این‌جاست: یکی از شاگردان مصباح دارد به زبان انگلیسی در لندن با غربی‌ها جدل می‌کند. لحن بیان‌اش – لحن تمسخر‌آمیزی که طرف‌اش را به هیچ می‌گیرد – شدیداً یادآور ملاهایی است که خود را محور تمام عالم می‌دانند، با آن پوزخند تحقیرآمیز. مصاحبه‌کننده دارد درباره‌ی تمام مسایل ایران او را سئوال پیچ می‌کند و البته او هم طبق معمول جواب‌هایی آخوندی می‌دهد! مجری برنامه به او می‌گوید که مرشدِ شما آقای مصباح یزدی به دموکراسی اعتقادی ندارد و قس علیهذا. طرف می‌گوید آقای مصباح نظر خودش را می‌گوید، ما نظر مقام معظم رهبری را! ملاحظه فرمودید؟ روی‌ام نمی‌شود چیز دیگری بنویسم. هم خنده‌ام گرفته است و هم دردم. عجیب است، عجیب عجیب است! نکته‌اش ساده است: وب‌سایت آقا را ملاحظه کنید. ایشان اخیراً به انگلستان سفر کرده‌اند. کاندیدای شورای خبرگان رهبری هستند. برای عراقی‌های شیعه‌ی مقیم انگلستان سخنرانی می‌کنند و الخ. در وب‌سایت‌اش هم اسمی از مصباح نیست، اما وقتی مجری مصباح را مرشدِ او می‌نامد، نفی ارشاد مصباح نمی‌کند، بلکه پناه به جای دیگری می‌برد! بگذریم. «گر خود رقیب شمع است . . . »!
۱

از بلر تا هیتلر

الآن که خبرش را از تلویزیون در اخبار بی‌بی‌سی شنیدم، داشتم شاخ در می‌آوردم. خبر را در بی‌بی‌سی انگلیسی بخوانید. بلر می‌خواهد طرحی بدهد برای نظارت و کنترل بر کودکانی که در آینده رفتار «ضد اجتماعی» خواهند داشت و این کار را حتی از پیش از تولد کودک می‌خواهد آغاز کند. اگر خانواده‌ها دخالت دولت را در «تربیت» کردن بچه‌ی مثلاً دو سه ماهه‌شان نپذیرند، مزایای‌شان قطع خواهد شد و تنبیهاتی از این قبیل. چیزی که من می‌بینم لغزش به سمت تفکر نازیسم است.
این بخش ماجرا قابل فهم است که دولت باید بتواند برای سلامت فیزیکی بچه به خانواده پشتیبانی بدهد و حتی حفظ سلامتی فیزیکی و پیشگیری از معلولیت‌ها و نارسایی‌های جسمی را پیش از تولد الزامی کند. اما فراتر رفتن از این مرحله یعنی دخالت در ذهن. مشکلی که پیش می‌‌آید این است که چه کسی قرار است تشخیص دهد کدام رفتار ضد اجتماعی است و کدام نیست؟ معیارهای ارزشی کدام‌ها هستند؟ واقعاً حیرت‌آور است اگر عقلا شباهتِ این اندیشه‌ها را با رفتار هیتلر نبینند. هیتلر هم مدعی بود که نژاد سامیان از منظر علمی و پزشکی اختلال دارد و نابودی آن‌ها مرجح است. بلر شاید نخواهد دست به قتل فیزیکی بزند. اما این رفتار یک معنای روشن دارد:‌ دخالت مستقیم دولت بر زندگی انسان‌ها و حضور پر رنگ حاکمیت سیاسی در زندگی خصوصی افراد و تحمیل گزینه‌ها و سلیقه‌های خاص دولت.
من واقعاً منطق این سیاست خودخواهانه را نمی‌فهمم. وقتی بلر نمی‌تواند ارزش‌های جامعه‌ی انگلیسی را، ارزش‌های ارج‌مند انسانی را، به داخل خانواده‌ها ببرد، می‌خواهد برای تربیت کودکان از پیش از تولد، دخالت سیاسی بکند! واقعاً نمی‌فهمم. شاید من دچار سوء تفاهم شده‌ام. آگاهان و عقلا نظری ندارند؟ دانشوران و علمای علم سیاست چه می‌فهمند از سیاست آقای بلر و تبعات و پیامدهای احتمالی این سیاست؟
۲

شطرنج ایران و پوکر آمریکا

عنوان بالا، هوشمندانه‌ترین (و البته شاعرانه‌ترین) عنوانی بود که ندیم شهادی درباره‌ی بحران منطقه به کار برده است (خبر بی‌بی‌سی را ببینید). کمی با فاصله به ماجرا نگاه کنید و جهت‌گیری‌های سیاسی و احساسات و عواطف شخصی را اندکی کنار بگذارید. مسأله را فعلاً فقط در سطح قدرت، دیپلماسی و سیاست ببینید نه در سطح ایدئولوژی (یادمان نرود که گاهی اوقات حتی حقوق بشر و آزادی بیان هم می‌توانند تبدیل به ایدئولوژی شوند). بعضی از واقعیت‌ها کمی تا قسمتی روشن به نظر می‌رسند:
۱. آمریکا هم در افغانستان و هم در عراق ریسک بزرگی کرده است (بخوانید قمار) و تا همین لحظه دارد مرتب هزینه می‌دهد.
۲. پشتیبانی آمریکا از اسراییل روز به روز مشروعیت‌اش را مخدوش‌تر کرده است. از آن سو، بر خلاف پیش‌بینی‌های آمریکا و اسراییل، حزب‌الله نه تنها نابود نشد (یکی از اهداف اصلی جنگ لبنان همین بود؛ گروگان‌گیری بهانه‌ای بیش نبود)، بلکه محبوبیت‌اش بیشتر شد و مطلقاً حاضر نیست سلاح‌های‌اش را زمین بگذارد.
۳. ایران هم در عراق و هم در افغانستان نفوذ دارد و می‌تواند اوضاع را به سمت بهبود یا بدتر شدن ببرد.
۴. پرونده‌ی هسته‌ای ایران عملاً به دستِ خود ایران هدایت شده است نه کشورهای عضو شورای امنیت و آمریکا. تمام داد و فریادهای آمریکا هم سر و صدای بیهوده‌ای بوده است. آمریکا مصداق الغریق یتشبث بکل حشیش شده است.
عاقبت ماجرا چی‌ست؟ نمی‌دانم. اما این را می‌دانم که علی‌الاصول پوکر قمار است، اما شطرنج فکر می‌خواهد. لاریجانی‌ها خوب بلدند شطرنج بازی کنند. اما آمریکایی‌ها هم پوکربازان قهاری هستند.

۶

بحران خاورمیانه و حامیان دردسر ساز

دردناک‌ترین بخش ماجراها و معضلات جهان اسلام این است که عمدتاً کسانی به دفاع از مظلومین بر می‌خیزند که چندان سابقه‌ی درخشان و خوشی ندارند. نمونه‌اش همین آقای جورج گلووی (سوابق او را در ویکی‌پیدیا ببینید). سخنان او البته که بسیار به جا هستند و قلب ماجرا را هدف قرار داده‌اند. اما ای کاش کس دیگری این سخنان را گفته بود. پارادوکس ماجرا هم البته در این است که کسانی که معمولاً بسیار صلح‌طلب و معتدل هستند، به ندرت خودشان را در گیر بحث‌های جنجالی می‌کنند.

حساب‌اش را بکنید که ما داریم کشتار قساوت‌آمیز انسان‌ها را در خاور میانه محکوم می‌کنیم و از آن سوی دیوانگانی افراطی فتوا می‌دهند که باید با هر کس که از حمله‌ی اسراییل به لبنان حمایت می‌کند جنگید و خون‌اش را ریخت. من البته که مخالف جدی مداخله‌ی وحشیانه و نظامی اسراییل هستم. اما موضعِ من کجا و موضع افراطیون کجا؟ این مشابهت‌هاست که کار را دشوار می‌کند. کار بسیار طاقت‌فرسایی است که طرف حقیقت باشی و برای جان انسان‌ها ارزش‌ها قایل باشی و تبعیض‌های آشکار قدرت‌ها را ببینی و در عین حال بخواهی دامن‌ات از افراط و تفریط پاک باشد. کسی که نه طرف‌دار القاعده باشد و نه طرف‌دار بوش و بلر، کجا می‌ایستد؟ کسی که طرف‌دار سیاست‌های ایدئولوژیک افراطیون اسلام‌گرا که گوهر دین را گروگان سیاست ساخته‌اند نباشد، چگونه می‌تواند سخن‌اش را شجاعانه بگوید؟ به گمان من خیلی ساده است. هر دو سوی این نبرد مشمئز کننده یک تئوری مشترک دارند: جهان سیاه و سفید است؛ همه چیز صفر و یک است. شما یا طرف‌دار القاعده باید باشید یا طرف‌دار آمریکا. این همان تقسیم‌بندی کثیف و دل‌آزاری است که خیلی‌ها که حتی لباس روشنفکر و اندیشمند به تن دارند، به سادگی در دام آن می‌افتند. ارزش‌ِ جان آدمی، بالاتر از ایدئولوژی‌های سیاسی و دینی شرق و غرب است. آزادگی و حریت بالای تعلقات و منافع سیاسی و حزبی است.

بحران بزرگ در خاورمیانه، بحران بشردوستی است. بحران بشردوستی و حقوق بشر و آزادی بیانِ بدون تبعیض و منصفانه است. اندیشمندی که برای آزادگی و حریت‌اش ارزش قایل است باید رسماً برائت خود را از هر دوسوی افراطی ماجرا اعلام کند. (نبرد و جنگ در میدان جنگ قصه‌ی دیگری است و با آدم‌کشی و نبرد ناجوانمردانه زمین تا آسمان فرق دارد؛ اشتباه نکنید).

صفحه‌ی قبل
صفحه‌ی بعد