۶

فرياد خطر شو، از خانه به در شو!

دیگر وقت استدلال نیست. وقت به پا خاستن است. هر چه در چنته‌ی خرد بود و ايمان و اخلاق، بيرون آمده است. اکنون وقت حرارت و صلابت عزمِ من و شماست. هر چه سبز است در خانه بگذاریم و هر چه حربه و خدعه هست از دست رقيب بستانيم.. «تخت و نگين از دستِ اهریمن بگیريد». صدای سهراب پورناظری.

۲

تذکره‌ی مِحَنِ محموديه

رييس دولتِ نهم، در وقت مناظره‌های تلویزيونی (که انصافاً برگزاری‌اش را باید یکی از افتخاراتِ به حقِ نظامِ جمهوری اسلامی لقب داد)، آيینه‌ی تمام قدِ زبان و اندیشه‌ای بود که این چهار سال، روز به روز، آهسته و پيوسته، ویرانگری کرده است. این مناظره‌های گویی بحری بود در کوزه! هر چه که او در این چهار سال کرده بود، به طور فشرده و با دُزِ بالا، در ظرف یک‌ هفته، به خوردِ ملت داد. يک نمونه‌اش، آن اخلاق بازجويانه و لحن تحقیرگرانه‌ای است که درباره‌اش نوشتم. دو نمونه‌ی دیگر هست که يکی در طول تمامِ مناظره‌ها مشهود بود و یکی در مناظره با محسنِ رضایی آشکار شد.

اول این‌که آقای احمدی‌نژاد تا فرصت پیدا می‌کند، آن‌قدر شتاب دارد که دیگران را ملکوک کند و چنگ به چهره‌ی اين و آن بیندازد (و به عبارتی کار سلبی کند و ديگران را نفی کند) که وقتِ خودش را پیش‌خور می‌کند و آخر کار صدای‌اش بلند می‌شود که من وقت نداشتم، وقت‌ام کم بود و باید به من وقت بدهيد و الخ (نمونه‌ی علنی‌اش هم کاری است که امشب قرار است بکند). اين نمونه‌ی خوبی است از سیاست اقتصادی ايشان. ايشان پول را هم مانند وقت، پیش‌خور می‌کند و صرف‌ کارهای عبث و باطل؛ موقعی که وقتِ کارهای بنيادين و اساسی کشور برسد، انحرافِ بودجه‌اش روشن می‌شود و حتی مجلسِ نظام حاضر به تصویب بودجه‌اش نمی‌شود (آن تعبیر «طنز» خواندن ماجرا در زبان رييس مجلس، آقای لاریجانی را به ياد بیاورید).

دوم این‌که آقای احمدی‌نژاد نشان داد که نه تنها دروغ‌گوی قهاری است – و به عبارتی «کذاب» است – بلکه در دروغ‌گویی پدیده‌ای نيز هست. او دروغ‌گویی مثال‌زدنی است که نظير و عدیل ندارد. چرا؟ به خاطر این‌که تخصص ويژه‌ای در دروغ‌گویی ارتجالی و فی‌المجلس هم دارد! اين هم نمونه‌اش: او آقای رضایی را موسوی خطاب کرد. وقتی که به او می‌گویند که حریف‌اش موسوی نیست، به جای يک عذرخواهی ساده، بلافاصله می‌گوید من «رضايی» را با «موسوی» خلط کردم، در حالی که نه اين دو اسم شبیه هم هستند و نه اين دو فرد. وقتی از اين ماست‌مالی بچه‌گانه نتیجه‌ای نمی‌گیرد بلافاصله می‌گويد، شما هم «سيد» هستی! رضایی می‌گويد که سید هم نيست. او باز هم از رو نمی‌رود و می‌گويد بالاخره به سیدها شبیه هستی! ایشان نه تنها شهامت یک عذرخواهی ساده را ندارد (که هیچ چیز عجیب و غریب یا ننگ‌آور در آن نبود)، بلکه متوسل به دروغ‌های پی‌ در پی و عذرهای بدتر از گناهی می‌شود که همان اول می‌توانست همه چیز را درز بگیرد. این هم نمونه‌ی کوچکِ ديگری است از بقیه‌ی کارهای ايشان. اين اخلاق در نوعِ انکار کردن‌های‌ ایشان در سایر موارد هم مشهود است.

همه قضيه‌ی «بعيد است بگذارند اوباما رييس جمهور شود» را به ياد داريد و تاریخ هم پیش روی همه‌ی ماهاست. ايشان بدون شک توجيهی برای این «خالی‌بندی» هم دارند. به هر تقدیر، اين مناظره‌ها پرونده‌ای قطور به دست ما می‌دهد از نمونه‌های پراکنده‌ی فراوانی که از صاحبِ دولتِ محموديه‌ اکنون در اطراف و اکناف عالم پخش است.

۳

الم تر کيف فعل ربک بأصحاب الفيل

رييسِ کذابِ (*) دولتِ دروغ، در آستانه‌ی انتخابات دو پروژه‌ی قطار را افتتاح می‌کند که این دو پروژه هيچ کدام افتتاح‌شدنی نبودند و البته یا قطار از خط خارج شد و یا تراورس‌ها خُرد شدند! اینتان عمران و آبادانی و اينتان راست‌گویی!

رييس دولت نهم که خود از همان آغاز اولين مناظره‌ها هر چه آداب گفت‌وگو و هر چه شرم، حیا و تقوا را رها کرده بود و از هیچ تهمت، تهتک و پرده‌دری فروگذار نکرده بود، اکنون قرار است امشب ۴۵ دقیقه وقت اضافه در صدا و سیمای عدالت‌پرور ما پیدا کند (بالاخره قراراست حرف بزند يا نه؟) تا پاسخ آن‌ها را که در غیاب‌اش از او انتقاد کرده‌اند بدهد. حبذا شرم و آزرم!

روزنامه‌ی کیهان می‌نويسد که آقای احمدی‌نژاد می‌خواهد ميرحسین موسوی را به مناظره‌ی دیگری دعوت کند! موسوی در آخرین برنامه‌اش گفت که آقای احمدی‌نژاد بياید و سه برابر من به او وقت بدهید تا هر چه دل‌اش می‌خواهد دروغ بگوید. خوب بدیهی است که موسوی به اين مناظره نخواهد رفت و ايشان ناچار خواهد شد به تنهايی پيش دوربین بنشيند و به چشمانِ ملت زل بزند و بگوييد دو دو تا می‌شود ده تا!

سيل جمعيتی که حامی موسوی هستند و اين‌طور که من از خبرهای پياپی می‌شنوم، جمعيتی هستند که در تاريخ جمهوری اسلامی سابقه نداشته است. اين‌ها البته هم اسباب رعب می‌شوند و هم اسباب خشم. رعب از این‌که می‌بینند رقيبِ دولت‌مدار بعد از چهار سال سرمایه‌گذاری عظیم تبلیغاتی و عوام‌فریبی استانی، باز هم نتوانسته است حریف احساس، عاطفه و خردِ مردم شود. خشم از این‌که می‌بینند هر اندازه که يد بيضا نشان داده‌اند، باز دستی بالای دستِ‌ آن‌هاست.

اما – هم‌چنان‌که سعيد حنایی کاشانی گفته است – باید به خدا پناه برد. باید به خدا پناه برد از این حجم انبوه خباثت و شيطنت. شيطان یعنی دروغ. شيطان يعنی قلب‌کننده‌ی حقیقت. شیطنت یعنی بازی کردن با حق. باید به خدا پناه برد از اين «راست‌نمایی‌»‌ها.

اما اين «اصحاب فيل» (که هم فيل‌ِ دولت را دارند و هم فيلِ فيل‌+تر را)، به ابابیل همین پرندگانِ خُردی که دهان‌شان تا به امروز شکسته بود و دست‌شان بسته، می‌توانند از پا در آيند. همان‌طور که خانه‌ی کعبه خدایی داشت که طیر ابابيل را به دفاع از آن فرستاد، ایران هم صاحبی دارد و ولی‌نعمتی. آن صاحب و ولی نعمت،‌ ملت ایران هستند (و اين «ملت» نه آقای احمدی‌نژاد است و نه او نماينده‌ی آن ملت است). ملت اين را فهمیده است که هر وقت مثل آن ملتِ ديگر (يعنی آقای احمدی‌نژاد) نباشد،‌ هم‌او اين ملت را «دشمن» قلمداد می‌کند و فريب‌خورده. صاحبِ ايران، دولتِ‌ فيل نيست بلکه همان پرندگان آشیان‌شکسته‌ای هستند که اين‌روزها زمزمه‌ی برانداختن دروغ را سر داده‌اند. چراغ امید روشن است و شعله‌اش لحظه به لحظه فروزان‌تر می‌شود. کشتنِ این شعله، عاقبتِ نامحمودی خواهد داشت، حتی اگر محمودی را دوباره بر کشد!

این تصنیف «وطن من» از ساخته‌های پرویز مشکاتيان نازنین با صدای زنده‌یاد ایرج بسطامی را بشنوید که سخت مناسبِ حالِ اين روزهای ماست.

(*) کذاب، يعنی کسی که بسیار دروغ می‌گويد؛ کسی که در دروغ‌گویی مبالغه می‌کند و راه افراط را می‌رود.

۵

آقای صدا و سيما! روز امتحان و داوری فرا رسيد!

مقرر شده است که آقای احمدی‌نژاد فردا شب ۴۵ دقیقه‌ی دیگر به طور زنده در تلویزیون صحبت کند و به نقدهايی که سایر نامزدها در غياب‌اش از او کرده‌اند پاسخ دهد.

نکته‌ی اول این‌که اين خشت کژ را خودِ ایشان نهاد که در اولین جمله‌اش در مناظره‌ها، بنای تهمت و تهتک در غياب ديگران را نهاد. نکته‌ی دوم اين‌که اين اعطای وقت طلايی زمانی معنا دارد که به آن نامزدهای دیگر هم همین اندازه وقت داده شود. اين بازی را خود احمدی‌نژاد بر پا کرد و اکنون که نتيجه‌ی بازی به زيان‌اش تمام شده است و چهره‌ی صداقت از ميانِ غبار دروغ‌های او تشخيص داده می‌شود، مظلوم‌نمایی می‌کند.

این آزمون تاریخی رسانه‌ی ملی است: آیا این وقت طلایی را فقط به رييس دولت نهم می‌دهد که علاوه بر چهار سال ویژه‌خواری، در مناظره با دیگر نامزدها همه‌ی رقبا و حریفان خود را هم لجن‌مال کرده است و اکنون طلب‌کار هم هست؟ يا قرار است به دیگران هم اين وقت داده شود؟ اين آزمون عدالت و انصاف است. ملت تماشا می‌کنند.

پ. ن. شبکه‌ی خبر در همين لحظه یعنی ساعت ۵ غروب به وقت لندن، خبر بالا را تکذیب کرد و گفت هيچ تصمیمی گرفته نشده است.
پ. ن. ۲. نه؛ ظاهراً وقت اضافه هنوز به قوت خود باقی است. صبر می‌کنیم و می‌بینیم.

۷

زبان تحقير و لحن بازجويی

پديده‌ی احمدی‌نژاد را تا سال‌های سال می‌توان مطالعه کرد. چه شد که چنین موجودی بر کشیده شد و روان و خردِ ايرانی را خُرد و خوار کرد؟
امشب، وقتی مناظره‌ی احمدی‌نژاد و محسن رضایی را می‌ديدم انگار تمام مناظره‌ها سر ریز کرد در آن سؤال و جوابی که ميان او و رضايی در گرفت. سؤال‌های رييس دولت نهم و لحن‌اش، نوع کلماتی که انتخاب می‌کند و زبان تحقیرآمیزش، تنها حکایت از يک چیز می‌کند: اخلاق بازجويی. (نفرماييد که خوب بعضی‌ها این‌جوری حرف می‌زنند چون علیه‌اش خروار خروار شاهد و نمونه هست).

اين‌ها تعابیر آقای احمدی‌نژاد هنگام برخورد با سؤال‌هاست: «من برای شما متأسف‌ام که به شما اطلاعات غلط داده‌اند»؛ «دل‌ام برای شما حقيقتاً می‌سوزد»؛ «جهتِ‌ اطلاع حضرت‌عالی» (انصافاً به کار بردن اين جمله در برابر هر نامزد ریاست‌ جمهوری که از فيلتر شورای نگهبان رد شده باشد، چيزی است بيشتر از توهین و تحقير؛ این تلويحاً يعنی تف انداختن در روی همان شورای نگهبان)؛ و «من شما را خیلی دوست دارم». خوب اين‌ها همه حاکی از نگاهی است از بالا. نگاه کسی که همه چيز را می‌داند و «نکته‌ای هرگز نشد فوت از دلِ دانای» او! به اين‌ها اضافه کنيد لحن وآهنگِ کلام و حرکات عضلات صورت را.

جايی که آقای احمدی‌نژاد به رضایی می‌گوید: «شما دولت اداره می‌کرديد؟» (چیزی با اين مضمون) و سپس بحث و جدلی دو به دو و به صورت سؤال و جواب‌های کوتاه آغاز می‌‌کند، تداعی کننده‌ی يک چیز است: بازجویی! اين معنا هم در نوع انتخاب کلمات و سؤال‌ها و هم در لحنِ کلام مشهود است. خوب وقتی يک نامزد رياست جمهوری که خودش در مقام رياست دولت است با سه رقیب ديگرش با این لحن و زبان پر تهتک حرف می‌زند، توقع دارید با مردم اين طور حرف نزند؟ ايشان وقتی می‌بيند حریف‌اش ممکن است ميدان بازی را از او بستاند، با ادبیات و زبان بازجویی برخورد می‌کند. با لحن ارعاب و به روشنی به قصد خالی کردنِ دل حريف و مچ‌گيری («بگم؟ بگم؟» ديگر وصله‌ی جاوید احمدی‌نژاد شده است). وقتی هم قرار است برای مردم صحبت کند و خام‌شان کند (البته فقط آن‌ها را که خام شدنی هستند)، با لحنِ معلم دبستان با آن‌ها حرف می‌زند («کی خسته است؟…»؛ يا «از ساعت چند اومديد؟ نشنيدم؛ چند؟») و آن هم نه معلم دبستان یک کشور توسعه یافته که بداند دانش‌آموزش انسان است و نباید تحقیر و خواری ببيند؛ مردم دلقک نیستند، عزت و آبرویی دارند. خوب، داشتن اين خصلت‌ها حکايت از يک حالِ روانی خاص دارد: نفله کردن و به لجن کشیدن رقیب و حریف با خشونت زبانی و ارعاب و تهدید لفظی، و منت گذاشتن بر سر ملت و با آن‌ها برخورد بچه و صغير داشتند (به اين اضافه کنيد وضع رقت‌بار سفرهای استانی را که مردم گونی‌گونی نامه می‌دهند برای حل مشکلات‌شان و احدی نمی‌پرسد که چرا اين حجم بالای نامه؟ يعنی دستگاه‌های اجرایی دولت اين اندازه ناکارآمد و ضعیف هستند که بايد يکی نامه بنویسد به رييس دولت؟). من نمی‌دانم اسمِ این حالت روانی چی‌ست ولی هر چه هست چهار سال است اسباب سرافکندگی اخلاقی ما بوده است. وقت آن رسیده است از این شرمساری اخلاقی در برابر عقلای بشریت رها شويم.

احمدی‌نژاد نمونه‌ی تکثیر شده و آماس کرده‌ی کدام اخلاق است؟ ما چگونه توانسته‌ايم این‌ همه رذیلت اخلاقی و فرعونیت و استخفاف را اجازه‌ی پرورش دهيم؟ چه مکانيزم‌هایی باعث می‌شود همه‌ی اين‌ها بيخ گوش‌مان رشد کنند و سر بر کشند و ما آن‌ها را نبينيم تا روزی که دنیا و آخرت‌مان را به تباهی بکشانند؟

دوست نازنینی حکايت می‌کرد از انجمن شعری که بزرگِ شاعری به اصلاح شعر نوآموزان می‌پرداخت، کسی آمده بود و شعری خواند که مصرع اول‌اش را با «خبيث» قافیه بسته بود! به او گفتند که آخر «خبیث» قافيه‌ی زیاد خوبی نیست و بعد به مصرع بعدی که برسيد مشکل درست می‌شود؛ آن وقت با چه کلمه‌ای هم‌قافیه‌اش می‌کنيد؟ گفت با «پليس»! گفتند آخر نمی‌شود که. این با «ث» است و آن با «سين». گفت من عمری است «پلیس» را با «ث» نوشته‌ام! حالا حکايت ما و نظامِ ماست با آقای احمدی‌نژاد: ايشان شعری شده است که نظام در قافيه‌اش مانده است؛ وضع عيناً شده است هم‌قافیه شدن «خبيث» و «پلیس»! خوب این شعر از بیت اول جلوتر نمی‌رود و اگر هم برود یک فاجعه‌ی «بی‌ادبی» تمام عیار می‌شود!

مرتبط: احمدی‌نژاد شما را از شاخه‌ی کدام درخت پايين انداخت؟ (حسين قاضيان)

۳

در باب رابطه‌ی دروغ، خيانت و ترس – يا منطق يک کارشناس ارشد

در ابتدای مناظره‌ی امشب (با آقای رضايی)، آقای احمدی‌نژاد جمله‌ی زير را گفت: «دروغ‌گو خائن است و خائن ترسوست. چه کسی تا امروز از اين دولت ترس سراغ دارد؟ من فکر می‌‌کنم همين کافی باشد.»

من کاملاً می‌فهمم وقتی تشت دروغ‌گويی کسی از آسمان می‌افتد و دست‌اش رو می‌شود آن هم برای کل ملت، حال چندان خوشی به دروغ‌گو دست نمی‌دهد. هيچ دروغ‌گويی از بر ملا شدن دروغ‌اش شاد نمی‌شود. من به همان جمله‌ی بالا بر می‌گردم و مغالطه‌ی درشتی که در آن هست. آقای احمدی‌نژاد علاوه بر شيوه‌ی دروغ‌گويی با اعتماد به نفسی تاریخی، مغالطه‌گر قهاری هم هست. ايشان می‌گويد: مقدمه‌ی ۱) دروغ‌گو خائن است؛ مقدمه‌ی ۲) خائن ترسوست؛ ۳) دولتِ من خيلی شجاع بوده است و هيچ ترسی هرگز در او نبوده است. چه نتيجه می‌گيريم؟ من ترسو نيستم، پس خائن نيستم و چون خائن نيستم دروغ هم نمی‌گويم. اساساً ربط و نسبت دروغ و خيانت چنان نيست که ايشان به همين سادگی با کلمات و مفاهيم اخلاقی بازی کند و هيچ صاحبِ خردی نتواند مچ‌اش را بگيرد. بسيار کسان بوده‌اند که دروغ‌گو بوده‌اند و نيت هيچ خيانتی نداشته‌اند (شايد آقای احمدی‌نژاد يکی از بهترین مثال‌های‌اش باشد). چه بسيار کسان بوده‌اند که خائن‌های بی‌نظيری بوده‌اند ولی هيچ ترس و واهمه‌ای هم در آن‌‌ها نبوده است. نکته‌ی سوم اين‌که ترسو نبودن دولت آقای احمدی‌نژاد مقدمه‌ای برای خائن نبودن و آن هم مقدمه‌ای برای دروغ‌گو نبودن نيست. اين مغالطه‌ی کودکانه را به اطفال ابجد خوان هم بدهند، به آن می‌خندند.

آقای احمدی‌نژاد که می‌‌گويد او را متهم به دروغ‌گويی می‌کنند و فيلم سخنان او را قطعه‌قطعه می‌کنند و حرف‌اش را مثله، بهتر است بيايد يکی يکی، همان اتهام‌های روشن را بازشکافی کند و بگويد کجا فيلم را قطعه‌قطعه کرده‌اند. لابد آيت‌الله جوادی آملی خودش حضور نداشته پيش روی آقای احمدی‌نژاد که به او فيلم مثله‌شده نشان بدهند و او هم باور کند! حتماً کسی که گفت تونی بلر کتباً‌ نامه‌ی عذرخواهی نوشته است،‌ کسی بوده است غير آقای رييس جمهور و کسی که آن نامه‌ی افشاگر سفارت انگليس را به شيوه‌ای ساده‌لوحانه و خوش‌خيالانه منتشر کرد، کسی بوده است غير از خبرگزاری فارس! اين‌ها که ديگر مثله کردن و قطعه‌قطعه کردن و فيلم در آوردن نيست.

اين واکنش‌های ضعيف و توجيه‌گرانه، به خوبی نشان می‌دهد که تمام کسانی که ايشان را دروغ‌گو می‌نامند، دقيقاً می‌دانند از چه سخن می‌گويند. از همين شعبده‌بازی و چشم‌بندی‌های کودکانه (منطق دروغ‌گو خائن است؛ خائن ترسو است. من ترسو نيستم، پس نه خائن‌ام نه دروغ‌گو). آقای احمدی‌نژاد نه معلم اخلاق خوبی داشته است و نه آموزگار منطق خوبی (شايد معلم‌های خوبی داشته و خودش شاگرد تنبل و بازی‌گوشی بوده).
این ابيات در گوش آقای احمدی‌نژاد حديث باد است،‌ ولی عبرت‌آموز است و متضمن حکمت:

دل بيارامد ز گفتار صواب / هم‌چنان‌که تشنه آرامد ز آب
صدق بيداری هر حس می‌شود / حس‌ها را ذوق مونس می‌شود
هيچ غير راستی نرهاندت / داد سوی راستی می‌‌خواندت
دل نيارامد ز گفتار دروغ / آب و روغن هيچ نفروزد فروغ
در حديث صدق آرام دل‌ است / راستی‌ها دانه‌ی دامِ دل است
دل مگر رنجور باشد بد زبان / کو نداند چاشنیّ‌ اين و آن
چون شود از رنج و علت دل سليم / طعم صدق و کذب را گردد عليم
جوهر صدق‌ات خفی شد در دروغ / هم‌چنان‌‌که روغن اندر متنِ‌ دوغ
سال‌ها اين دوغِ تن پيدا و فاش / روغن جان اندر او فانی و لاش
رنگ شک و رنگ کفران و نفاق / تا ابد باقی بود بر جانِ عاق
رنگ صدق و رنگ تقوی و يقين / تا ابد باقی بود بر متقين
(لب لباب مثنوی، چاپ نفيسی؛ ص ۲۹۰)

اين ابيات حقيقتاً جای شرح ندارد. آن کس است اهل بشارت که اشارت داند. دل‌های سالم و صافی، بوی سخن راست و صادقانه را در هوا می‌کشند (هر چقدر هم که عليه صادق و راست‌گو تبليغات کنند). بايد پرسيد که چرا اين سخنانِ آقای احمدی‌نژاد (که نقطه‌ی اوج دستپاچگی و رسوايی‌اش در همين مناظره‌ها بوده است)، دل هيچ انسان منصف و آزاده‌ای را آرام نمی‌‌کند؟

۲

دروغ‌گو خواندن رقيب – خدعه‌ی تازه‌ی احمدی‌نژاد

مناظره‌ی ديشب را نزدیک سحر بود که ديدم. مجالی برای نوشتن نبود. این مناظره، برنامه‌ای درخشان بود که شخصيت نستوه میرحسین به زیبایی نمایش داد. بازخوردهای اولیه، نشان می‌دهد شکافی عمیقی در صفوف حاميان احمدی‌نژاد افتاده است (گواه‌اش تيترهای درشت و غلاظ و شداد خبرگزاری فارس است؛ مثل اين یکی). واکنش‌های اولیه دراردوی حاميان احمدی‌نژاد این است که ۹۰ دقیقه تهاجم به احمدی‌نژاد شد و او نبود که از خودش دفاع کند (مرغانِ هوا به حالِ مظلوميت ایشان می‌گریند امروز!). خوب البته کسی نمی‌گوید که چهار تا سیصد و شصت و پنج روز، ايشان به ملت، به خدا و به جهانیان دروغ گفت و به اين و آن افترا زد و هيچ کس فرصت پیدا نکرد از همان رسانه، پاسخ این تحقيرها را بدهد. حالا که مردی از خويش برون آمده است و تودهنی محکمی به هتاک زده، کارش شده است بی‌ادبی و بی‌اخلاقی؟

 مرحله‌ی بعدی واکنشِ این طایفه، دروغ بستن به موسوی است و دروغ‌گو خواندنِ خودِ موسوی. این يعنی باز هم هتاک نمی‌تواند سرش را بالا بگیرد و بگويد من خودم دروغ‌گو نیستم و تلویحاً دارد دروغ‌گویی‌اش را تأييد می‌کند و آخر کار می‌خواهد بگويد ماها در این نظام همه آلوده و دروغ‌گو هستیم ولی من از شماها بهترم! استراتژی دروغ‌گو، همیشه ساختنِ دروغی تازه است. آقای احمدی‌نژاد حتی یکی از این دروغ‌ها را نتوانسته است توضیح بدهد (در دروغ‌ بودن‌اش که شکی نيست؛ نمونه‌اش: «آقای بلر کتباً نامه عذرخواهی نوشت»! – مگر نامه را غير کتبی هم می‌نویسند؟!). اما حالا که رسوا کردن ارکان نظام نتیجه‌ی معکوس داده است و پرونده‌سازی باعث آبروریزی خودِ افترا زننده شده، وقت‌اش رسیده که فرافکنی کنند و همان لغزش‌ها و معاصی را به رقیب نسبت دهند. تفاوت‌اش تا دیروز این بود که اگر موسوی به احمدی‌نژاد می‌گفت تو دروغ‌گو و دروغ‌زنی، او در پاسخ می‌گفت هاشمی و خاتمی و که و که «هم» دروغ می‌گویند (حالا کار رسیده است به اين‌که «میرحسین موسوی هم دروغ می‌گويد») و حالا که فضاحتِ کار احمدی‌نژاد بالا گرفته است، همان لجن‌ها را به سمت موسوی پرتاب می‌کند.

بیايید بررسی کنيم اين فرافکنی چقدر پا می‌گيرد؟ مردم چقدر خريدارِ این تهتک خواهند بود؟

نکته‌ی اول اين است که برای باور کردنِ صدق قول کسی، مردم مثل قاضی عمل نمی‌کنند که حکم‌شان ابتدا بر برائت باشد (مگر اين‌که خلاف‌اش ثابت شود). همه‌ی مردم هم ابله و گول نيستند که با بازی تبليغاتی و مانور رسانه‌ای، عقل‌شان و دين‌شان را بفروشند. صدق و راست‌گويی از جمله چيزهايی است که به سابقه درست می‌شود نه به ادعا. حضرت رسول، پيش از مبعوث شدن به نبوت، شهره بود به «محمد امین». امانت‌داری و راست‌گویی محمد، چیزی نبود که بتوان انکار کرد. راست‌گو بودن و اخلاقی بودن به عمل حاصل می‌شود و ممارست. نمی‌توان ادعا کرد من راست می‌گویم و همه‌ی عالم دروغ می‌گويند و توقع داشت مردم هم باور کنند.

نمی‌شود چهار سال به مردم پیوسته دروغ گفت و کسی را که نه تنها در کلام و گفتارش، بلکه در سابقه و تاريخ زندگی و عملِ سياسی‌اش مرد راست‌گویی و صداقت بوده است، به آسانی دروغ‌گو قلمداد کرد. هر دروغی، هزینه‌ای دارد. دروغی به اين بزرگی و رسوايی، هزينه‌ای کمر شکن خواهد داشت. آقای احمدی‌نژاد و حاميان‌اش به جای اخلاق‌گريزی مدام، خوب است به خودشان تلنگر بزنند که چرا آیت‌الله جوادی آملی امروز قصه‌ی «هاله‌ی نور» آقای رييس جمهور را تأييد کرد (و چرا تقلب در انتخابات را حرام خواند)؟

حالِ احمدی‌نژاد و طرف‌داران‌اش به حال غریقی شبیه است که لحظه به لحظه در حال فرو رفتن است و جز متوسل شدن به هر خار و خاشاکی تلاش می‌کنند بزرگان و نيک‌نامان را هم با خود به گرداب بکشند.

حافظ می‌گفت که:
گر مريد راهِ عشقی فکر بدنامی مکن
شيخ صنعان خرقه رهن خانه‌ی خمار داشت

فکر «بدنامی» کردن برای کسی معنا دارد که اولاً‌ نامِ نیکی داشته باشد نه اين‌که شهره باشد به بدنامی و دروغ‌گويی. ثانياً هر کار پر هزینه و پيامدی کردن، نتيجه نمی‌دهد که آن کار اخلاقی یا انقلابی است. ابتدا بايد ریشه را درست کرد و بعد به ميوه پرداخت. ریشه‌ی فاسد و بيمار (يعنی قربانی کردنِ خودِ اخلاق به بهانه‌ی رسیدن به اخلاق)، بار و بری جز رسوايی و پشیمانی نخواهد داشت. توهم شگفت‌آوری است که کسی وسوسه‌های‌ نفس‌ خودش را هم‌تراز مجاهدت انبیا ببیند (همین‌که می‌گویند ما می‌دانستيم این افشاگری هزينه دارد و حاضریم برای‌اش «شهيد» شويم، منعکس‌کننده‌ی همین توهم است).

من قویاً پرهیز دارم از به کار بستن تعابیر کلامی که بارِ سنگين دینی دارند، و گرنه دشوار نبود تصوير رسوايی و پلیدکاری رييس دولتِ نهم به زبان قرآن و با تکیه بر احادیث نبوی و روايات امامان شیعی. آقای احمدی‌نژاد دیری است که مرزهای ذهنی‌اش در تشخيص حوزه‌ی عقل و دین و جهالت و بی‌اخلاقی از میان رفته است. من نام این وضعیت را گذشته‌ام «سندرم خود-ملت‌-پنداری با هزينه‌ی امامِ زمان». آقای احمدی‌نژاد هر جمله‌ای که به کار می‌برد، يک ملت می‌گوید. هر کاری را که خودش کرده، به ملت نسبت می‌دهد. هر دروغی را که از خودش صادر شده، بر زبان ملت می‌نهد. ایشان خودش را با ملت یکی می‌داند. طبیعتاً هر کسی مثل ايشان نباشد، اصلاً جزو ملت نیست! (تصورش را بکنید آن وقت «ملت ایرانی» جمعيت‌اش چقدر بايد باشد!). و اين‌ها گره می‌خورد به امام زمان: امام زمان همه‌ی این‌ها را مدیريت می‌کند. خوب امامِ زمانی که بتواند و بخواهد اين همه دروغ، نیرنگ و رنگ، ريا و سالوس را پشتيبانی کند، یک جای امامت‌اش بدجوری می لنگد. باید به مردم هشدار داد در برابر این مغالطه: می‌گويند ما مؤيد به امام زمان هستیم و برای ظهور او تلاش می‌کنيم (دقت کنيد که آقای احمدی‌نژاد هر جا رفته است، آن دعای اولِ سخن‌اش را مثلِ وردِ مارگيران در گوش مخاطب زمزمه می‌کند؛ دلیل‌اش دقیقاً القای مؤید بودن است)؛ در نتیجه هر چه ما می‌کنیم در راستای همان امر مقدس است.

مغالطه به سادگی این است که کسی نمی‌تواند ادعا کند که چون مسلمان است، پس اخلاقی است. تا اخلاقی نباشی، مسلمانی‌ات اعتبار پيدا نمی‌کند. نمی‌توان اسم مسلمانی را برد و زیر سایه‌ی آن مرتکب پليدکاری شد. مسلمانی به نامِ تنها نیست. به عمل است. مسلمانی معيار دارد. حضرت رسول می‌فرماید که المسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده (یعنی مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبانِ او در امان باشند). آقای احمدی‌نژاد ثابت کرد که در نظام جمهوری اسلامی، هيچ کس از دست و زبان او در امان نيست. حبذا مسلمانی! مرحبا تشیع!

اين انتخابات آزمونِ سلامت اخلاقی جامعه است. روز ۲۲ خرداد، ملت کارنامه‌ی تمرین اخلاق و پای‌بندی‌شان را به مسلمانی خواهند  ديد.

پ. ن. مهم: باید سخت هوشیار بود که اولاً آقای احمدی‌نژاد و حاميان‌اش بازی را به خشونت نکشانند که تمام سودِ آن‌ها در خشونت است. و ثانياً نسبت به تقلب گسترده هشدار جدی داد.

۳

با دست و زبانی آلوده نمی‌توان فساد و تباهی را زدود – حتی به فتوا!

حیرت‌آور به نظر می‌رسد که کسی بتواند پياپی دروغ بگويد و در پاسخ هر جا که گريبا‌ن‌اش را گرفتند، دروغ تازه‌تری را علم کند و خراش به چهره‌ی پرسش‌کننده بیندازد. اما می‌توان ماجرا را قدم به قدم بازسازی کرد تا منطق این سیطره‌ی فراگير دروغ و وقاحت را درک کنیم.

فرض می‌کنیم که همه‌ی اتهاماتی که آقای رييس جمهور به این و آن می‌زند، همه راست هستند (فعلاً از دروغ‌های سونامی‌وار ایشان چشم‌پوشی می‌کنیم تا بعد). اما اين ترکاندن دمل‌های فساد و تباهی، به دست کسی باید صورت بگیرد که خودش دامن‌اش پاک باشد. اما ناپاکی فقط منحصر به آلودگی و فساد مالی نمی‌شود. آلودگی از دروغ عظیم‌تر؟ آقای رييس جمهور هر وقت از او سؤالی پرسیده می‌شود به جای آن‌که توضیح بدهد که چرا این‌ها را گفته است، حتی وقتی که فيلم از سخنان او موجود است، همه را آشکارا انکار می‌کند. چرا ايشان از پاسخگویی می‌گریزد؟ اين دروغ‌ها خوشبختانه یا بدبختانه منحصر به قبل از مناظره‌ها نيست. آقای احمدی‌نژاد در مناظره ادعا می‌کند که آقای بلر کتباً عذرخواهی کرده است و بعد خبرگزاری فارس عين نامه‌ی مذکور را منتشر می‌کند. و با شاهدِ خودِ ايشان آشکار می‌شود که اصل ادعای ایشان در برابر چشم ميليون‌ها ایرانی از اساس دروغ بوده است. خوب این دروغ‌گویی نمی‌تواند توهم و خيال باشد. این دروغ‌گویی منطقی دارد. منطق‌اش چی‌ست؟

آقای احمدی‌نژاد و حامیان‌اش به این نتيجه رسيده‌اند که باید ریشه‌ی فساد و تباهی را خشکاند. خوب الحمد لله. خيلی هم خوب است. اسلام یعنی مبارزه با فساد و تباهی. اما مگر انتخاب میان بنی امیه و خوارج هم انتخاب است؟ کاش اين‌جا حتی انتخاب،‌ انتخاب ميان بنی‌ اميه و خوارج می‌بود. آقای احمدی‌نژاد درست می‌گويد که دزدی نکرده است؛ ولی میلیون‌ها تومان و دلار از کیسه‌ی ملت خرج کرده است و حاضر نيست حسابِ یک قران‌اش را پس بدهد به همين ملت.

سخن‌ام را خلاصه می‌نویسم: ۱. کسی که قرار است با فساد و تباهی مبارزه کند (و نه حتی کسی که در مبارزه به فساد هم ابتدايی‌ترین اصول اخلاقی و مسلمانی را زير پا می‌گذارد)، خودش باید دامن و سابقه‌ی پاکی داشته باشد (نه اين‌که سابقه‌ی اردبیل را داشته باشد؛ در چهار سال رياست جمهوری خاصه‌خرجی کند و آمارهای جعلی و تقلبی را در برابر چشم ملت دوباره تکرار کند؛ و مجلس و سازمان بازرسی چنان مواضع محکمی در برابر انحرافات بودجه‌ای‌اش گرفته باشند). ۲. دروغ را نمی‌توان با دروغ و بی‌تقوايی پاسخ گفت، ولو با فتوا و اجازه. اگر تمام مفتیان عالم از صدر اسلام تا به امروز جمع شوند و فتوايی خلاف اخلاق و تقوا بدهند، فتوای‌شان نخواهد بود که معتبر می‌شود بلکه خودشان از حجیت و مرجعیت می‌افتند. هوشیاران امت و علمای اسلام بهتر می‌دانند که باید با این بدعت جنگید و مغالطه‌اش را بر ملا کرد؛ ۳. آقای احمدی‌نژاد آشکارا همه‌ی ارکان نظام را متهم به فساد و آلودگی کرد و خود را زیر ردای مولای متقیان هم کشيد که باید فاسدان را رسوا کرد و داغ به پيشانی‌شان زد و در بازار گرداند. خوب، شاید. اما، مرحله‌ی بعدی چی‌ست؟ چه کسی قرار است همین داغ را به پیشانی خودِ ایشان بزند و به جرم دروغ‌گویی (که هر حاکم مسلمانی را از عدالت ساقط می‌کند) او را به زیر بکشد؟ به عبارت ديگر، اگر ادعای آقای احمدی‌نژاد درست باشد، یعنی همه در اين نظام آلوده هستند، برای اين‌که دست‌شان هميشه زیر سنگ باشد! ايشان شاید هرگز قصدش القاء این نکته نبوده، ولی پیامدِ ناخواسته‌ی «شجاعت» ايشان چیزی جز این نیست (آلوده بودن ۲۴ سال از سی سال جمهوری اسلامی، افشای تکان‌دهنده و مهيبی است؛ اين را هر روز برای خودتان تکرار کنید؛ «آقای دکتر» خودشان فرمودند: ۲۴ سال آلودگی و فساد؛ بنيان‌گذار انقلاب هم تسلیم فشارها شد و ده‌ها نکته‌ی دیگر؛ چه کسی سالم ماند پس؟).

با نجاست نمی‌توان نجاست را زدود. اخلاق و دینی هم که در راه مبارزه با بی‌اخلاقی، قربانی کردنِ خودِ اخلاق را توجیه و تفسیر کند، اخلاقی است که بوی عفونت‌ از آن بر می‌خیزد. اگر برای اخلاق مبارزه می‌کنیم، خودمان هم بايد بتوانیم ملتزم به اخلاق باقی بمانیم. آقای احمدی‌نژاد هرگز اشتباه نمی‌‌کند! این عجیب نیست؟ یعنی کسی به ایشان گفته است که هر چه شما می‌کنید، عین حقیقت و مُرّ اخلاق است؟ آقای احمدی‌نژاد اگر هراس از دنیای خودش ندارد، بد نیست پروای آخرت بکند. اگر قرار باشد دروغ‌های آقای احمدی‌نژاد را فهرست کنیم، دفتری می‌شود هم‌چون همان‌ها که ایشان در هر مناظره‌ای به همراهِ خود به تلويزیون می‌برد. ایشان حتی یکی از این دروغ‌ها (يا «تهمت‌های دروغ») را پاسخ نمی‌گويد. خوب مردم عقل هم دارند و می‌توانند تشخيص بدهند که وقتی کسی از پاسخ‌گویی و توضيح دادن در برابر يک، دو، سه و چهار فقره پرسش (و شبهه‌ی دروغ) طفره می‌رود، حتماً یک جای کارش می‌لنگد. دیگر به کدام حرفِ چنين کسی می‌توان اعتماد کرد؟

برداشتن لايه‌های ظاهری سخنِ آقای احمدی‌نژاد ما را به این نقطه می‌رساند: برای رسيدن به هدفی بزرگ‌تر (که از نظر ما مقدس است و اصلاٌ مقصود آفرینش است) می‌توان هم دروغ گفت و هم هر ذميمه‌ و رذیله‌ی اخلاقی را مرتکب شد (برای رسیدن به آن هدف مقدس). هیچ چیزی نمی‌تواند و نبايد در برابر آن هدف بایستد. اين قداست‌بخشی و برکت دادن را کسی باید انجام دهد. کسی که بر این مسند می‌نشيند، هنوز اخلاقی است؟

۲

احمدی‌نژاد: مردی لافی با لب و سبلتی چرب!

مناظره‌های احمدی‌نژاد هیچ نکته‌ی تازه‌ای برای من نداشته است که از احمدی‌نژاد بر ملا کند. او تمام برگ‌های‌اش را رو کرده است و هیچ برگِ تازه‌ای ندارد که رو کند. در يادداشتی جداگانه،  نکاتی خواهم نوشت درباره‌ی ویژگی‌ها و صفاتِ یک رهبر سیاسی خوب (يعنی کسی که سرش به تن‌اش بيرزد و بردن‌ نام‌اش اسباب خجلت و شرمساری نباشد). مثنوی را می‌خواندم. در اوایل دفتر سوم، جايی که داستان شغالی می‌آید که در خم رنگ می‌افتد و ادعای طاووسی می‌کند، حکايتی است که سخت يادآور احمدی‌نژاد است. احمدی‌نژادی که می‌گوید ما هسته‌ای‌ شديم یا «هسته‌ای را دادند» (شلختگی و ضعف بيان و خراب کردن زبانِ فارسی‌اش به کنار) یا وقتی می‌گويد که ما در جهان عزت داریم و به ما احترام می‌گذارند و چه و چه، داستان همان شغالکی است که افتاده است در خم رنگ. این قصه‌ی بهبود وضعِ مردم، یا دستاورهای دولت، سخت یادآور کسی است که لب و سبیل‌اش را با دنبه چرب می‌کرد و به مهمانی‌ها می‌رفت و هيچ نمی‌خورد. همیشه گرسنه می‌ماند و فقط لاف سيری می‌زد. اين همان قصه‌ی تورم، افزایش درآمد،‌ ماجرای ضريب جینی و پرداخت به بانک مرکزی و بدهی دولت به بانک است. تفاوت‌اش این است که هزینه‌اش را مردم می‌دهند. داستان را بخوانید و دمی دماغ و دل‌تان را با ابیات مثنوی مطرا کنید تا کمی از عفونت و دروغ‌پردازی وقیحانه‌ی احمدی‌نژاد دور شويد (تأکیدها بر ابیات، البته، از من است؛ نه از مولوی!):

پوست دنبه یافت شخصی مستهان /  هر صباحی چرب کردی سبلتان
در میان منعمان رفتی که من / لوت چربی خورده‌ام در انجمن
دست بر سبلت نهادی در نوید / رمز یعنی سوی سبلت بنگرید
کین گواه صدق گفتار منست / وین نشان چرب و شیرین خوردنست
اشکمش گفتی جواب بی‌طنین / که اباد الله کید الکاذبین
لاف تو ما را بر آتش بر نهاد /  کان سبال چرب تو بر کنده باد
گر نبودی لاف زشتت ای گدا / یک کریمی رحم افکندی به ما
ور نمودی عیب و کژ کم باختی / یک طبیبی داروی او ساختی
گفت حق که کژ مجنبان گوش و دم / ینفعن الصادقین صدقهم
گفت اندر کژ مخسپ ای محتلم / آنچ داری وا نما و فاستقم
ور نگویی عیب خود، باری خُمش! / از نمایش وز دغل خود را مکُش!
گر تو نقدی یافتی مگشا دهان / هست در ره سنگ‌های امتحان
سنگ‌های امتحان را نیز پیش / امتحان‌ها هست در احوال خویش
گفت یزدان از ولادت تا بحین / یفتنون کل عام مرتین
امتحان در امتحان‌ست ای پدر / هین به کمتر امتحان خود را مخر
(دفتر سوم مثنوی؛ ابیات ۷۳۲ تا ۷۴۶)

کی باشد که گربه‌ای بياید و دنبه‌ای که احمدی‌نژاد با آن لب و سبلت‌اش را چرب می‌کند، برباید!

۳

خارِ خشونت است که در خاکِ ما دميد…

در کشوری مثل کشور ما، اندیشيدن به انتخابات و انديشه‌ی انتخاباتی نباید به فقط خودِ بازی اختصاص داشته باشد. به دشواری بتوان انديشمندانی را یافت که به تأمل درباره‌ی بعد از هر انتخاباتی (با توجه به نتايج مختلفی که می‌تواند داشته باشد) سخن داشته باشند. به تعبیر دیگر، امکان‌سنجی و وزن کردن قابليت‌های جامعه و فرصت‌ها و تهديدهای پيش رو بعد از هر انتخاباتی، چيزی نیست که در حوزه ی علاقه‌ی فقط قدرت و صاحبان قدرت باشد. هر صاحبِ اندیشه‌ای هم مکلف به تأمل در اين زمينه‌هاست.

کشور ما سابقه‌ای طولانی در پروراندن خشونت در سیاست داشته است. این خشونت هم در زبان و حرف بوده است و هم در عمل. از همه بیشتر این خشونت‌ها از سوی ارباب قدرت سر زده است. من به دفعات، یک بار هنگام بر پا کردن خاتمی‌نامه و بار دیگر هنگام عمارتِ ديوانِ اصلاح، متذکر شدم که کشور ما نیاز به آرامش و سنجیدگی دارد و همین است که الگوی کار من است. آرامش، پرهيز از خشونت کلامی و عملی و خویشتن‌داری، حاصل پختگی است. اين پختگی، جهالت و تعصب را آرام‌آرام به زانو در می‌آورد. از یاد نبریم که تنها راه شکست دادن جهل، آن هم در یک نظام سیاسی، صندوق‌های رأی نیست هر چند صندوق رأی امروز ملموس‌ترین و زنده‌ترین ابزاری است که می‌تواند ریاکاری و جهل را مغلوب کند.

این مقدمه را برای این نوشتم که بگویم دامن زدن به خشونت، مهم‌ترین سیاست احمدی‌نژاد است (در هر حضور تلویزیونی احمدی‌نژاد در هفته‌های اخیر، میزان بالایی از خشونت کلامی موج زده است). حاميان احمدی‌نژاد چه در انتخابات پیروز شوند و چه ناکام بمانند، توسل به خشونت در دستور کارشان است (اين هم آشکارترین و بارزترین شاهدش + اظهار نظر آقای ثمره). احمدی‌نژاد را تنها با پرهیز از آن‌چه که خودِ او هست می‌توان به زانو در آورد. یعنی اگر او دروغ می‌گوید، حریف‌اش نه باید دروغ بگويد و نه باید دروغ را توجيه کند. اگر او ریا می‌کند، حریف‌اش باید صادق باشد و یکرنگ. اگر او بی‌شرم و حياست و تف به روی تقوا و خداترسی انداخته است، حریف‌اش باید استوانه‌ی شرم و تقوا و پارسایی باشد. اگر او افشاگری می‌کند و پرده‌دری، ما باید متمسک به اخلاق مسلمانی باشیم و به او بياموزیم که حتی در مبارزه با فساد هم می‌توان اخلاقی بود (که «خون به خون شستن محال آمد محال»). اگر او زبان‌اش خشن است، زبانِ حريف‌اش باید سرشار از بزرگ‌منشی و کرامت باشد. اگر او و حاميان‌اش، دست به خشونت می‌زنند، هر که مخالف اوست، مکلف است از توسل به خشونت پرهیز کند.

دامن زدن به خشونت، پیش و پس از انتخابات، یکی از برگ‌های برنده‌ی دولتِ دروغ است. مراقب باشیم که به دامن خشونت‌های گفتاری و کرداری حریف نیفتیم. مراقب باشيد که با خشونت کلام و عمل می‌توان حتی جانِ انسان‌ها را به آسانی به باد داد. مراقب باشید که با پس زدن خشونت و بازی نکردن در اين میدان، خرد خواهد بود که پیروزِ اين عرصه می‌شود.

پ. ن. اين استراتژیِ ساختنِ بازی، از طريقِ جنگ روانی و سپس به زانو در آوردن رقیب، در این چند روز گذشته شيوه‌ی احمدی‌نژاد و حامیان‌اش بوده و این هم نمونه‌ی تازه‌ی آن است. خودشان ابتدا می‌نويسند که حاميان موسوی (یا کروبی) قصد شورش دارند و آشوب. بعد خودشان شورشی به پا می‌کنند ساختگی. دست به خشونت می‌زنند. در بحبوحه‌ی خشونت هم انسان‌ها به سادگی واکنش نشان می‌دهند. و حاصل‌اش می‌شود یک پيش‌بینی خود-تحقق‌بخش. خشونت فقط یک قلم از این بازی است.  تحریک نشويد. مراقب باشيد و به حریف‌تان بیاموزيد که فاصله‌ی اخلاقی ميان شما و او، فاصله‌ی ماه تا ماهی است.

صفحه ها ... 1 2 3 4 5 6 7 8 9
صفحه‌ی قبل
صفحه‌ی بعد