۴

در اهمیت مسؤولیت اخلاقی

شاخصه‌ی سیاستِ کشور ما، به ویژه در چهار سال اخیر، بی‌اخلاقی و بی‌تقوایی آشکار و علنی بوده است. این ویژگی البته در مقطع انتخابات پر زورتر و بارزتر می‌شود. در نتیجه، تکلیف همه‌ی اندیشمندان کشور و دردمندانی که به آینده‌ی ایران و اسلام علاقه دارند، اعتنای جدی به ریشه‌های این مسئولیت‌گریزی است: هیچ کس مسئولیت این فروپاشی و انحطاط را به عهده نمی‌گیرد!

ما مسؤول‌ایم. من مسؤول‌ام؛ شما مسؤول‌اید! همه مسؤول‌ایم! مسؤول‌ایم چون سال‌ها رشد این غده‌ی سرطانی را نادیده گرفتیم و زمین‌اش را حاصل‌خیزتر از پیش کردیم. فردا اگر میرحسین موسوی با پیروزی قاطع و بی‌شائبه رییس جمهور شود،‌ باز هم باید پاسخ‌گوی این لکه‌ی تیره بر صحیفه‌‌ی سپیدِ وجدان‌مان باشیم. پیروزی هیچ یک از این نامزدها ما را از سرافکنده بودن در برابر وجدان‌مان معاف نمی‌کند. آسان است همه چیز را به گردن استبداد و اختناق و خفقان و چه و چه بیندازیم. دشوار است که گریبانِ خود را بگیریم و قدم به قدم، سنگر به سنگر، با بی‌خردی و سیاهی و خشونت ستیز کنیم.

سیاستِ ما هم مثل همه‌ی سیاست‌های دیگر، سیاه و سفید نیست. گزینه‌ها همیشه بیش از دو تا هستند. این را از یاد نبریم. امروز گزینه‌های ما احمدی‌نژاد یا موسوی نیستند. باز هم گزینه هست. خلاقیت بشری و درخشش‌های خرد و روانِ آدمی را دستِ‌ کم نگیرید. از خاطر نبرید که صبحِ کاذب، به خاطر دروغ‌گویی سیه‌روی می‌شود. وقتی صبح صادق می‌دمد، تازه خورشید چهره می‌نماید. هر اندازه پرده‌ی ابرهای تیره و عبوس به روی خورشید بکشند، باز هم دستِ نور، این پرده‌ها را خواهد درید. ولی ما هنوز هم مسؤول‌ایم.

فکر نکنید اگر احمدی‌نژاد برود از بارِ مسئولیتِ ما کاسته می‌شود. من و شما باید بار این بی‌عملی و تنزه‌طلبی و سیاست‌گریزی (و «هل ندادن ماشین دیگران») را به دوش بکشیم. سیاست یک حادثه و یک اتفاق نیست. سیاست، یک جریان و یک روند است. سیاست مثل رودخانه می‌ماند. باید آموخت که چطور در آن شنا کنیم. خس و خاشاک آسان‌تر در این موج‌ها شنا می‌کنند. چرا کشور ما گاندی و ماندلا تولید نمی‌‌کند؟ وقت‌اش نرسیده است هنوز؟ هنوز زمان‌اش نیامده؟ هنوز فکر می‌کنید باید به شیوه‌ی دموکراسی خلوص‌گرای جمهوری‌عیار (!) با نادانی و تباهی ستیزه کرد؟

این‌ها را می‌نویسم برای این‌که بدانیم فردای ما چه خواهد بود. هیچ نتیجه‌ای بار مسؤولیتِ یکایکِ ما را سبک نمی‌کند. امشب را اگر بیدار می‌مانید، فقط برای با خبر شدن از نتیجه‌ی انتخابات بیدار نمانید. بیدار بمانید و از خودتان حساب بکشید. کجا می‌توانستید چه بگویید و نگفتید؟ کجا چه می‌توانستید بکنید و نکردید؟ سخن حق و درست و مسؤولانه فقط در برابر «سلطان جائر» نیست. می‌شود با بقال، نانوا و کارمند بانک هم سخن حق گفت؛ بدون این‌که رگ گردن‌مان بیرون بزند. اگر خودمان به فکر درمان لغزش‌های اخلاقی و تغافل‌های‌مان نباشید، هیچ حاکم و پادشاه و رئیس جمهوری چنین نخواهد کرد (حتی اگر خاتمی یا موسوی باشد). اخلاق، جست‌وجوی شخصی من و شماست. اخلاقِ من و شما به تجویز و صواب‌دیدِ هیچ حکومتی درست نمی‌شود. خودمان را آماده کنیم برای تماشای کارنامه‌ی اخلاقی‌مان!

۳۷

احمدی نژاد شکست خورد

هنوز شمارش آراء تمام نشده است (شاید هم شروع نشده باشد). ولی احمدی‌نژاد از دیشب شکست خورده است. چرا؟ به این دلایل:

۱. کسی که پیروز باشد (و به پیروزی‌اش اطمینان داشته باشد)، نه در روز انتخابات پیامک‌های را به خاموشی می‌کشاند و نه دست به قلع و قمع گسترده‌ی وب‌سایت‌ها می‌زند. کسی که پیروز باشد، آدم نمی‌فرستد به ستاد موسوی که چند زن هنرمند را بزنند نفله کنند. کسی که پیروز باشد، صندوق انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات خبرگان رهبری را جوری نمی‌گذارد که مردم به اشتباه بیفتند. کسی که پیروز باشد، آرامش‌اش را از دست نمی‌دهد. برای رقیب‌اش چنگ و دندان نشان نمی‌دهد و خط و نشان نمی‌کشد. تیترهای رجانیوز و فارس‌نیوز را ببینید. سری به ایرنا بزنید. کیهان را بخوانید. این‌ها نشانه‌های علنی شکست است. پیروز انتخابات تن به این بازی‌های خرد و حقیر نمی‌دهد. بازنده است که تلاش می‌کند به هر قیمتی شده حتی پیش از شمارش آراء، عدد و رقم اعلام کند (آن هم عدد و رقم‌های درشت و باورنکردنی!).

۲. احمدی‌نژاد بازنده‌ی این انتخابات بود به این دلیل که سابقه نداشته است علمای قم (در صدر آن‌ها آیت‌الله جوادی آملی) چنین یک‌تنه در برابرش بایستند. نامه‌ی درس‌آموز پنجاه تن از علمای قم (که نام آیت‌الله مهدی هادوی تهرانی هم در میان‌شان هست) که در آن به حمله به هاشمی سخت تاخته بودند، نشانه‌ی بلیغ روگردانی روحانیت از احمدی‌نژاد است. این یعنی شکست.

۳. این‌که خبرگزاری فارس سخنان رهبر کشور را دیرتر از بقیه‌ی جاها پوشش می‌دهد، یعنی شکست. آیت‌الله خامنه‌ای نقل قول‌هایی را که از او شده است، رسماً و علناً تکذیب کرد. در این بحبوحه تنها یک جناح دست به نقل قول از آقای خامنه‌ای می‌زد. حامیان احمدی‌نژاد ثابت کردند که برای رسیدن به منصب ریاست، ولایت‌مداری‌شان را هم قربانی می‌کنند و از آقای خامنه‌ای هم به سادگی عبور خواهند کرد. این معنایی جز شکست دارد؟

۴. آقای محصولی گفته است که مشارکت وسیع و گسترده‌ی مردم نشان از اعتمادِ آن‌ها به سلامت انتخابات دارد. این دو نکته را نشان می‌دهد: هم این‌که حامیان احمدی‌نژاد قافیه را باخته‌اند که چنین فرافکنی و فرار به جلو می‌کنند و هم این‌که مردم دست‌شان را خوانده‌اند. شدت و وسعت این وحشت تا جایی است که خودشان اذعان به مشارکت گسترده‌ی مردم می‌کنند. در حالی که اگر یک نظام سیاسی چندان محل اعتماد باشد که مردم به سلامت انتخابات‌اش ایمان داشته باشند، واقعاً نیازی به این حضور بی‌سابقه و میلیونی نیست. مردم اگر به این کارگزارانِ امروز اعتماد داشتند، در خانه‌شان می‌نشستند چون هر کسی می‌فهمد که رییس جمهور وقت به سادگی می‌تواند بدون تلاش فراوان رأی دور بعد را بیاورد. اما این تلاش بی‌سابقه و گسترده‌ی رییس دولت نهم و واکنش منفی مردم همه حاکی از عدم اطمینان‌شان به صاحبِ دولت نهم است (سفر احمدی‌نژاد به مشهد و سفر خاتمی به مشهد؛ سفر احمدی‌نژاد به اصفهان و سفر خاتمی به اصفهان؛ راهپیمایی مردم اهواز علیه احمدی‌نژاد و بیرون کردن احمدی‌نژاد از دانشگاه شریف‌ نمونه‌های علنی‌اش).

آقای احمدی‌نژاد! شما بازنده‌اید ولو فردا شب با رأی هشتاد میلیونی شما را رییس جمهور ایران اعلام کنند (بله؛ شما می‌توانید رأی هشتاد میلیونی هم بیاورید! بار اول‌تان نیست!). قصه‌ی طالوت و جالوت یادتان هست؟ عصای موسوی را شنیده‌اید چه‌ها کرد؟ «فردا که پیشگاهِ حقیقت شود پدید…». این فردا اگر همین فردای زمینی نباشد، فردایی قیامتی خواهد بود. مردم قضاوت خواهند کرد. بترسید از تنورِ سینه‌ی سوزان بندگانِ مظلوم خدا!

پ. ن. ببخشید خیلی خسته‌ام. لینک‌های مربوط را بعداً می‌گذارم. اخبار بالا را همه یا شنیده‌اید یا خوانده‌اید. منابع‌اش در وب فراوان است.

۲

چاووش می‌گوید که ما را وقت تنگ است…

وقت است تا برگِ سفر بر باره بندیم
دل بر عبور از سدِ خار و خاره بندیم
فرمان رسید این خانه از دشمن بگیرید
تخت و نگین از دست اهریمن بگیرید
وادی پر از فرعونیان و قبطیان است
«موسی» جلودار است و نیل اندر میان است

۶

فریاد خطر شو، از خانه به در شو!

دیگر وقت استدلال نیست. وقت به پا خاستن است. هر چه در چنته‌ی خرد بود و ایمان و اخلاق، بیرون آمده است. اکنون وقت حرارت و صلابت عزمِ من و شماست. هر چه سبز است در خانه بگذاریم و هر چه حربه و خدعه هست از دست رقیب بستانیم.. «تخت و نگین از دستِ اهریمن بگیرید». صدای سهراب پورناظری.

۲

تذکره‌ی مِحَنِ محمودیه

رییس دولتِ نهم، در وقت مناظره‌های تلویزیونی (که انصافاً برگزاری‌اش را باید یکی از افتخاراتِ به حقِ نظامِ جمهوری اسلامی لقب داد)، آیینه‌ی تمام قدِ زبان و اندیشه‌ای بود که این چهار سال، روز به روز، آهسته و پیوسته، ویرانگری کرده است. این مناظره‌های گویی بحری بود در کوزه! هر چه که او در این چهار سال کرده بود، به طور فشرده و با دُزِ بالا، در ظرف یک‌ هفته، به خوردِ ملت داد. یک نمونه‌اش، آن اخلاق بازجویانه و لحن تحقیرگرانه‌ای است که درباره‌اش نوشتم. دو نمونه‌ی دیگر هست که یکی در طول تمامِ مناظره‌ها مشهود بود و یکی در مناظره با محسنِ رضایی آشکار شد.

اول این‌که آقای احمدی‌نژاد تا فرصت پیدا می‌کند، آن‌قدر شتاب دارد که دیگران را ملکوک کند و چنگ به چهره‌ی این و آن بیندازد (و به عبارتی کار سلبی کند و دیگران را نفی کند) که وقتِ خودش را پیش‌خور می‌کند و آخر کار صدای‌اش بلند می‌شود که من وقت نداشتم، وقت‌ام کم بود و باید به من وقت بدهید و الخ (نمونه‌ی علنی‌اش هم کاری است که امشب قرار است بکند). این نمونه‌ی خوبی است از سیاست اقتصادی ایشان. ایشان پول را هم مانند وقت، پیش‌خور می‌کند و صرف‌ کارهای عبث و باطل؛ موقعی که وقتِ کارهای بنیادین و اساسی کشور برسد، انحرافِ بودجه‌اش روشن می‌شود و حتی مجلسِ نظام حاضر به تصویب بودجه‌اش نمی‌شود (آن تعبیر «طنز» خواندن ماجرا در زبان رییس مجلس، آقای لاریجانی را به یاد بیاورید).

دوم این‌که آقای احمدی‌نژاد نشان داد که نه تنها دروغ‌گوی قهاری است – و به عبارتی «کذاب» است – بلکه در دروغ‌گویی پدیده‌ای نیز هست. او دروغ‌گویی مثال‌زدنی است که نظیر و عدیل ندارد. چرا؟ به خاطر این‌که تخصص ویژه‌ای در دروغ‌گویی ارتجالی و فی‌المجلس هم دارد! این هم نمونه‌اش: او آقای رضایی را موسوی خطاب کرد. وقتی که به او می‌گویند که حریف‌اش موسوی نیست، به جای یک عذرخواهی ساده، بلافاصله می‌گوید من «رضایی» را با «موسوی» خلط کردم، در حالی که نه این دو اسم شبیه هم هستند و نه این دو فرد. وقتی از این ماست‌مالی بچه‌گانه نتیجه‌ای نمی‌گیرد بلافاصله می‌گوید، شما هم «سید» هستی! رضایی می‌گوید که سید هم نیست. او باز هم از رو نمی‌رود و می‌گوید بالاخره به سیدها شبیه هستی! ایشان نه تنها شهامت یک عذرخواهی ساده را ندارد (که هیچ چیز عجیب و غریب یا ننگ‌آور در آن نبود)، بلکه متوسل به دروغ‌های پی‌ در پی و عذرهای بدتر از گناهی می‌شود که همان اول می‌توانست همه چیز را درز بگیرد. این هم نمونه‌ی کوچکِ دیگری است از بقیه‌ی کارهای ایشان. این اخلاق در نوعِ انکار کردن‌های‌ ایشان در سایر موارد هم مشهود است.

همه قضیه‌ی «بعید است بگذارند اوباما رییس جمهور شود» را به یاد دارید و تاریخ هم پیش روی همه‌ی ماهاست. ایشان بدون شک توجیهی برای این «خالی‌بندی» هم دارند. به هر تقدیر، این مناظره‌ها پرونده‌ای قطور به دست ما می‌دهد از نمونه‌های پراکنده‌ی فراوانی که از صاحبِ دولتِ محمودیه‌ اکنون در اطراف و اکناف عالم پخش است.

۳

الم تر کیف فعل ربک بأصحاب الفیل

رییسِ کذابِ (*) دولتِ دروغ، در آستانه‌ی انتخابات دو پروژه‌ی قطار را افتتاح می‌کند که این دو پروژه هیچ کدام افتتاح‌شدنی نبودند و البته یا قطار از خط خارج شد و یا تراورس‌ها خُرد شدند! اینتان عمران و آبادانی و اینتان راست‌گویی!

رییس دولت نهم که خود از همان آغاز اولین مناظره‌ها هر چه آداب گفت‌وگو و هر چه شرم، حیا و تقوا را رها کرده بود و از هیچ تهمت، تهتک و پرده‌دری فروگذار نکرده بود، اکنون قرار است امشب ۴۵ دقیقه وقت اضافه در صدا و سیمای عدالت‌پرور ما پیدا کند (بالاخره قراراست حرف بزند یا نه؟) تا پاسخ آن‌ها را که در غیاب‌اش از او انتقاد کرده‌اند بدهد. حبذا شرم و آزرم!

روزنامه‌ی کیهان می‌نویسد که آقای احمدی‌نژاد می‌خواهد میرحسین موسوی را به مناظره‌ی دیگری دعوت کند! موسوی در آخرین برنامه‌اش گفت که آقای احمدی‌نژاد بیاید و سه برابر من به او وقت بدهید تا هر چه دل‌اش می‌خواهد دروغ بگوید. خوب بدیهی است که موسوی به این مناظره نخواهد رفت و ایشان ناچار خواهد شد به تنهایی پیش دوربین بنشیند و به چشمانِ ملت زل بزند و بگویید دو دو تا می‌شود ده تا!

سیل جمعیتی که حامی موسوی هستند و این‌طور که من از خبرهای پیاپی می‌شنوم، جمعیتی هستند که در تاریخ جمهوری اسلامی سابقه نداشته است. این‌ها البته هم اسباب رعب می‌شوند و هم اسباب خشم. رعب از این‌که می‌بینند رقیبِ دولت‌مدار بعد از چهار سال سرمایه‌گذاری عظیم تبلیغاتی و عوام‌فریبی استانی، باز هم نتوانسته است حریف احساس، عاطفه و خردِ مردم شود. خشم از این‌که می‌بینند هر اندازه که ید بیضا نشان داده‌اند، باز دستی بالای دستِ‌ آن‌هاست.

اما – هم‌چنان‌که سعید حنایی کاشانی گفته است – باید به خدا پناه برد. باید به خدا پناه برد از این حجم انبوه خباثت و شیطنت. شیطان یعنی دروغ. شیطان یعنی قلب‌کننده‌ی حقیقت. شیطنت یعنی بازی کردن با حق. باید به خدا پناه برد از این «راست‌نمایی‌»‌ها.

اما این «اصحاب فیل» (که هم فیل‌ِ دولت را دارند و هم فیلِ فیل‌+تر را)، به ابابیل همین پرندگانِ خُردی که دهان‌شان تا به امروز شکسته بود و دست‌شان بسته، می‌توانند از پا در آیند. همان‌طور که خانه‌ی کعبه خدایی داشت که طیر ابابیل را به دفاع از آن فرستاد، ایران هم صاحبی دارد و ولی‌نعمتی. آن صاحب و ولی نعمت،‌ ملت ایران هستند (و این «ملت» نه آقای احمدی‌نژاد است و نه او نماینده‌ی آن ملت است). ملت این را فهمیده است که هر وقت مثل آن ملتِ دیگر (یعنی آقای احمدی‌نژاد) نباشد،‌ هم‌او این ملت را «دشمن» قلمداد می‌کند و فریب‌خورده. صاحبِ ایران، دولتِ‌ فیل نیست بلکه همان پرندگان آشیان‌شکسته‌ای هستند که این‌روزها زمزمه‌ی برانداختن دروغ را سر داده‌اند. چراغ امید روشن است و شعله‌اش لحظه به لحظه فروزان‌تر می‌شود. کشتنِ این شعله، عاقبتِ نامحمودی خواهد داشت، حتی اگر محمودی را دوباره بر کشد!

این تصنیف «وطن من» از ساخته‌های پرویز مشکاتیان نازنین با صدای زنده‌یاد ایرج بسطامی را بشنوید که سخت مناسبِ حالِ این روزهای ماست.

(*) کذاب، یعنی کسی که بسیار دروغ می‌گوید؛ کسی که در دروغ‌گویی مبالغه می‌کند و راه افراط را می‌رود.

۵

آقای صدا و سیما! روز امتحان و داوری فرا رسید!

مقرر شده است که آقای احمدی‌نژاد فردا شب ۴۵ دقیقه‌ی دیگر به طور زنده در تلویزیون صحبت کند و به نقدهایی که سایر نامزدها در غیاب‌اش از او کرده‌اند پاسخ دهد.

نکته‌ی اول این‌که این خشت کژ را خودِ ایشان نهاد که در اولین جمله‌اش در مناظره‌ها، بنای تهمت و تهتک در غیاب دیگران را نهاد. نکته‌ی دوم این‌که این اعطای وقت طلایی زمانی معنا دارد که به آن نامزدهای دیگر هم همین اندازه وقت داده شود. این بازی را خود احمدی‌نژاد بر پا کرد و اکنون که نتیجه‌ی بازی به زیان‌اش تمام شده است و چهره‌ی صداقت از میانِ غبار دروغ‌های او تشخیص داده می‌شود، مظلوم‌نمایی می‌کند.

این آزمون تاریخی رسانه‌ی ملی است: آیا این وقت طلایی را فقط به رییس دولت نهم می‌دهد که علاوه بر چهار سال ویژه‌خواری، در مناظره با دیگر نامزدها همه‌ی رقبا و حریفان خود را هم لجن‌مال کرده است و اکنون طلب‌کار هم هست؟ یا قرار است به دیگران هم این وقت داده شود؟ این آزمون عدالت و انصاف است. ملت تماشا می‌کنند.

پ. ن. شبکه‌ی خبر در همین لحظه یعنی ساعت ۵ غروب به وقت لندن، خبر بالا را تکذیب کرد و گفت هیچ تصمیمی گرفته نشده است.
پ. ن. ۲. نه؛ ظاهراً وقت اضافه هنوز به قوت خود باقی است. صبر می‌کنیم و می‌بینیم.

۷

زبان تحقیر و لحن بازجویی

پدیده‌ی احمدی‌نژاد را تا سال‌های سال می‌توان مطالعه کرد. چه شد که چنین موجودی بر کشیده شد و روان و خردِ ایرانی را خُرد و خوار کرد؟
امشب، وقتی مناظره‌ی احمدی‌نژاد و محسن رضایی را می‌دیدم انگار تمام مناظره‌ها سر ریز کرد در آن سؤال و جوابی که میان او و رضایی در گرفت. سؤال‌های رییس دولت نهم و لحن‌اش، نوع کلماتی که انتخاب می‌کند و زبان تحقیرآمیزش، تنها حکایت از یک چیز می‌کند: اخلاق بازجویی. (نفرمایید که خوب بعضی‌ها این‌جوری حرف می‌زنند چون علیه‌اش خروار خروار شاهد و نمونه هست).

این‌ها تعابیر آقای احمدی‌نژاد هنگام برخورد با سؤال‌هاست: «من برای شما متأسف‌ام که به شما اطلاعات غلط داده‌اند»؛ «دل‌ام برای شما حقیقتاً می‌سوزد»؛ «جهتِ‌ اطلاع حضرت‌عالی» (انصافاً به کار بردن این جمله در برابر هر نامزد ریاست‌ جمهوری که از فیلتر شورای نگهبان رد شده باشد، چیزی است بیشتر از توهین و تحقیر؛ این تلویحاً یعنی تف انداختن در روی همان شورای نگهبان)؛ و «من شما را خیلی دوست دارم». خوب این‌ها همه حاکی از نگاهی است از بالا. نگاه کسی که همه چیز را می‌داند و «نکته‌ای هرگز نشد فوت از دلِ دانای» او! به این‌ها اضافه کنید لحن وآهنگِ کلام و حرکات عضلات صورت را.

جایی که آقای احمدی‌نژاد به رضایی می‌گوید: «شما دولت اداره می‌کردید؟» (چیزی با این مضمون) و سپس بحث و جدلی دو به دو و به صورت سؤال و جواب‌های کوتاه آغاز می‌‌کند، تداعی کننده‌ی یک چیز است: بازجویی! این معنا هم در نوع انتخاب کلمات و سؤال‌ها و هم در لحنِ کلام مشهود است. خوب وقتی یک نامزد ریاست جمهوری که خودش در مقام ریاست دولت است با سه رقیب دیگرش با این لحن و زبان پر تهتک حرف می‌زند، توقع دارید با مردم این طور حرف نزند؟ ایشان وقتی می‌بیند حریف‌اش ممکن است میدان بازی را از او بستاند، با ادبیات و زبان بازجویی برخورد می‌کند. با لحن ارعاب و به روشنی به قصد خالی کردنِ دل حریف و مچ‌گیری («بگم؟ بگم؟» دیگر وصله‌ی جاوید احمدی‌نژاد شده است). وقتی هم قرار است برای مردم صحبت کند و خام‌شان کند (البته فقط آن‌ها را که خام شدنی هستند)، با لحنِ معلم دبستان با آن‌ها حرف می‌زند («کی خسته است؟…»؛ یا «از ساعت چند اومدید؟ نشنیدم؛ چند؟») و آن هم نه معلم دبستان یک کشور توسعه یافته که بداند دانش‌آموزش انسان است و نباید تحقیر و خواری ببیند؛ مردم دلقک نیستند، عزت و آبرویی دارند. خوب، داشتن این خصلت‌ها حکایت از یک حالِ روانی خاص دارد: نفله کردن و به لجن کشیدن رقیب و حریف با خشونت زبانی و ارعاب و تهدید لفظی، و منت گذاشتن بر سر ملت و با آن‌ها برخورد بچه و صغیر داشتند (به این اضافه کنید وضع رقت‌بار سفرهای استانی را که مردم گونی‌گونی نامه می‌دهند برای حل مشکلات‌شان و احدی نمی‌پرسد که چرا این حجم بالای نامه؟ یعنی دستگاه‌های اجرایی دولت این اندازه ناکارآمد و ضعیف هستند که باید یکی نامه بنویسد به رییس دولت؟). من نمی‌دانم اسمِ این حالت روانی چی‌ست ولی هر چه هست چهار سال است اسباب سرافکندگی اخلاقی ما بوده است. وقت آن رسیده است از این شرمساری اخلاقی در برابر عقلای بشریت رها شویم.

احمدی‌نژاد نمونه‌ی تکثیر شده و آماس کرده‌ی کدام اخلاق است؟ ما چگونه توانسته‌ایم این‌ همه رذیلت اخلاقی و فرعونیت و استخفاف را اجازه‌ی پرورش دهیم؟ چه مکانیزم‌هایی باعث می‌شود همه‌ی این‌ها بیخ گوش‌مان رشد کنند و سر بر کشند و ما آن‌ها را نبینیم تا روزی که دنیا و آخرت‌مان را به تباهی بکشانند؟

دوست نازنینی حکایت می‌کرد از انجمن شعری که بزرگِ شاعری به اصلاح شعر نوآموزان می‌پرداخت، کسی آمده بود و شعری خواند که مصرع اول‌اش را با «خبیث» قافیه بسته بود! به او گفتند که آخر «خبیث» قافیه‌ی زیاد خوبی نیست و بعد به مصرع بعدی که برسید مشکل درست می‌شود؛ آن وقت با چه کلمه‌ای هم‌قافیه‌اش می‌کنید؟ گفت با «پلیس»! گفتند آخر نمی‌شود که. این با «ث» است و آن با «سین». گفت من عمری است «پلیس» را با «ث» نوشته‌ام! حالا حکایت ما و نظامِ ماست با آقای احمدی‌نژاد: ایشان شعری شده است که نظام در قافیه‌اش مانده است؛ وضع عیناً شده است هم‌قافیه شدن «خبیث» و «پلیس»! خوب این شعر از بیت اول جلوتر نمی‌رود و اگر هم برود یک فاجعه‌ی «بی‌ادبی» تمام عیار می‌شود!

مرتبط: احمدی‌نژاد شما را از شاخه‌ی کدام درخت پایین انداخت؟ (حسین قاضیان)

۳

در باب رابطه‌ی دروغ، خیانت و ترس – یا منطق یک کارشناس ارشد

در ابتدای مناظره‌ی امشب (با آقای رضایی)، آقای احمدی‌نژاد جمله‌ی زیر را گفت: «دروغ‌گو خائن است و خائن ترسوست. چه کسی تا امروز از این دولت ترس سراغ دارد؟ من فکر می‌‌کنم همین کافی باشد.»

من کاملاً می‌فهمم وقتی تشت دروغ‌گویی کسی از آسمان می‌افتد و دست‌اش رو می‌شود آن هم برای کل ملت، حال چندان خوشی به دروغ‌گو دست نمی‌دهد. هیچ دروغ‌گویی از بر ملا شدن دروغ‌اش شاد نمی‌شود. من به همان جمله‌ی بالا بر می‌گردم و مغالطه‌ی درشتی که در آن هست. آقای احمدی‌نژاد علاوه بر شیوه‌ی دروغ‌گویی با اعتماد به نفسی تاریخی، مغالطه‌گر قهاری هم هست. ایشان می‌گوید: مقدمه‌ی ۱) دروغ‌گو خائن است؛ مقدمه‌ی ۲) خائن ترسوست؛ ۳) دولتِ من خیلی شجاع بوده است و هیچ ترسی هرگز در او نبوده است. چه نتیجه می‌گیریم؟ من ترسو نیستم، پس خائن نیستم و چون خائن نیستم دروغ هم نمی‌گویم. اساساً ربط و نسبت دروغ و خیانت چنان نیست که ایشان به همین سادگی با کلمات و مفاهیم اخلاقی بازی کند و هیچ صاحبِ خردی نتواند مچ‌اش را بگیرد. بسیار کسان بوده‌اند که دروغ‌گو بوده‌اند و نیت هیچ خیانتی نداشته‌اند (شاید آقای احمدی‌نژاد یکی از بهترین مثال‌های‌اش باشد). چه بسیار کسان بوده‌اند که خائن‌های بی‌نظیری بوده‌اند ولی هیچ ترس و واهمه‌ای هم در آن‌‌ها نبوده است. نکته‌ی سوم این‌که ترسو نبودن دولت آقای احمدی‌نژاد مقدمه‌ای برای خائن نبودن و آن هم مقدمه‌ای برای دروغ‌گو نبودن نیست. این مغالطه‌ی کودکانه را به اطفال ابجد خوان هم بدهند، به آن می‌خندند.

آقای احمدی‌نژاد که می‌‌گوید او را متهم به دروغ‌گویی می‌کنند و فیلم سخنان او را قطعه‌قطعه می‌کنند و حرف‌اش را مثله، بهتر است بیاید یکی یکی، همان اتهام‌های روشن را بازشکافی کند و بگوید کجا فیلم را قطعه‌قطعه کرده‌اند. لابد آیت‌الله جوادی آملی خودش حضور نداشته پیش روی آقای احمدی‌نژاد که به او فیلم مثله‌شده نشان بدهند و او هم باور کند! حتماً کسی که گفت تونی بلر کتباً‌ نامه‌ی عذرخواهی نوشته است،‌ کسی بوده است غیر آقای رییس جمهور و کسی که آن نامه‌ی افشاگر سفارت انگلیس را به شیوه‌ای ساده‌لوحانه و خوش‌خیالانه منتشر کرد، کسی بوده است غیر از خبرگزاری فارس! این‌ها که دیگر مثله کردن و قطعه‌قطعه کردن و فیلم در آوردن نیست.

این واکنش‌های ضعیف و توجیه‌گرانه، به خوبی نشان می‌دهد که تمام کسانی که ایشان را دروغ‌گو می‌نامند، دقیقاً می‌دانند از چه سخن می‌گویند. از همین شعبده‌بازی و چشم‌بندی‌های کودکانه (منطق دروغ‌گو خائن است؛ خائن ترسو است. من ترسو نیستم، پس نه خائن‌ام نه دروغ‌گو). آقای احمدی‌نژاد نه معلم اخلاق خوبی داشته است و نه آموزگار منطق خوبی (شاید معلم‌های خوبی داشته و خودش شاگرد تنبل و بازی‌گوشی بوده).
این ابیات در گوش آقای احمدی‌نژاد حدیث باد است،‌ ولی عبرت‌آموز است و متضمن حکمت:

دل بیارامد ز گفتار صواب / هم‌چنان‌که تشنه آرامد ز آب
صدق بیداری هر حس می‌شود / حس‌ها را ذوق مونس می‌شود
هیچ غیر راستی نرهاندت / داد سوی راستی می‌‌خواندت
دل نیارامد ز گفتار دروغ / آب و روغن هیچ نفروزد فروغ
در حدیث صدق آرام دل‌ است / راستی‌ها دانه‌ی دامِ دل است
دل مگر رنجور باشد بد زبان / کو نداند چاشنیّ‌ این و آن
چون شود از رنج و علت دل سلیم / طعم صدق و کذب را گردد علیم
جوهر صدق‌ات خفی شد در دروغ / هم‌چنان‌‌که روغن اندر متنِ‌ دوغ
سال‌ها این دوغِ تن پیدا و فاش / روغن جان اندر او فانی و لاش
رنگ شک و رنگ کفران و نفاق / تا ابد باقی بود بر جانِ عاق
رنگ صدق و رنگ تقوی و یقین / تا ابد باقی بود بر متقین
(لب لباب مثنوی، چاپ نفیسی؛ ص ۲۹۰)

این ابیات حقیقتاً جای شرح ندارد. آن کس است اهل بشارت که اشارت داند. دل‌های سالم و صافی، بوی سخن راست و صادقانه را در هوا می‌کشند (هر چقدر هم که علیه صادق و راست‌گو تبلیغات کنند). باید پرسید که چرا این سخنانِ آقای احمدی‌نژاد (که نقطه‌ی اوج دستپاچگی و رسوایی‌اش در همین مناظره‌ها بوده است)، دل هیچ انسان منصف و آزاده‌ای را آرام نمی‌‌کند؟

۲

دروغ‌گو خواندن رقیب – خدعه‌ی تازه‌ی احمدی‌نژاد

مناظره‌ی دیشب را نزدیک سحر بود که دیدم. مجالی برای نوشتن نبود. این مناظره، برنامه‌ای درخشان بود که شخصیت نستوه میرحسین به زیبایی نمایش داد. بازخوردهای اولیه، نشان می‌دهد شکافی عمیقی در صفوف حامیان احمدی‌نژاد افتاده است (گواه‌اش تیترهای درشت و غلاظ و شداد خبرگزاری فارس است؛ مثل این یکی). واکنش‌های اولیه دراردوی حامیان احمدی‌نژاد این است که ۹۰ دقیقه تهاجم به احمدی‌نژاد شد و او نبود که از خودش دفاع کند (مرغانِ هوا به حالِ مظلومیت ایشان می‌گریند امروز!). خوب البته کسی نمی‌گوید که چهار تا سیصد و شصت و پنج روز، ایشان به ملت، به خدا و به جهانیان دروغ گفت و به این و آن افترا زد و هیچ کس فرصت پیدا نکرد از همان رسانه، پاسخ این تحقیرها را بدهد. حالا که مردی از خویش برون آمده است و تودهنی محکمی به هتاک زده، کارش شده است بی‌ادبی و بی‌اخلاقی؟

 مرحله‌ی بعدی واکنشِ این طایفه، دروغ بستن به موسوی است و دروغ‌گو خواندنِ خودِ موسوی. این یعنی باز هم هتاک نمی‌تواند سرش را بالا بگیرد و بگوید من خودم دروغ‌گو نیستم و تلویحاً دارد دروغ‌گویی‌اش را تأیید می‌کند و آخر کار می‌خواهد بگوید ماها در این نظام همه آلوده و دروغ‌گو هستیم ولی من از شماها بهترم! استراتژی دروغ‌گو، همیشه ساختنِ دروغی تازه است. آقای احمدی‌نژاد حتی یکی از این دروغ‌ها را نتوانسته است توضیح بدهد (در دروغ‌ بودن‌اش که شکی نیست؛ نمونه‌اش: «آقای بلر کتباً نامه عذرخواهی نوشت»! – مگر نامه را غیر کتبی هم می‌نویسند؟!). اما حالا که رسوا کردن ارکان نظام نتیجه‌ی معکوس داده است و پرونده‌سازی باعث آبروریزی خودِ افترا زننده شده، وقت‌اش رسیده که فرافکنی کنند و همان لغزش‌ها و معاصی را به رقیب نسبت دهند. تفاوت‌اش تا دیروز این بود که اگر موسوی به احمدی‌نژاد می‌گفت تو دروغ‌گو و دروغ‌زنی، او در پاسخ می‌گفت هاشمی و خاتمی و که و که «هم» دروغ می‌گویند (حالا کار رسیده است به این‌که «میرحسین موسوی هم دروغ می‌گوید») و حالا که فضاحتِ کار احمدی‌نژاد بالا گرفته است، همان لجن‌ها را به سمت موسوی پرتاب می‌کند.

بیایید بررسی کنیم این فرافکنی چقدر پا می‌گیرد؟ مردم چقدر خریدارِ این تهتک خواهند بود؟

نکته‌ی اول این است که برای باور کردنِ صدق قول کسی، مردم مثل قاضی عمل نمی‌کنند که حکم‌شان ابتدا بر برائت باشد (مگر این‌که خلاف‌اش ثابت شود). همه‌ی مردم هم ابله و گول نیستند که با بازی تبلیغاتی و مانور رسانه‌ای، عقل‌شان و دین‌شان را بفروشند. صدق و راست‌گویی از جمله چیزهایی است که به سابقه درست می‌شود نه به ادعا. حضرت رسول، پیش از مبعوث شدن به نبوت، شهره بود به «محمد امین». امانت‌داری و راست‌گویی محمد، چیزی نبود که بتوان انکار کرد. راست‌گو بودن و اخلاقی بودن به عمل حاصل می‌شود و ممارست. نمی‌توان ادعا کرد من راست می‌گویم و همه‌ی عالم دروغ می‌گویند و توقع داشت مردم هم باور کنند.

نمی‌شود چهار سال به مردم پیوسته دروغ گفت و کسی را که نه تنها در کلام و گفتارش، بلکه در سابقه و تاریخ زندگی و عملِ سیاسی‌اش مرد راست‌گویی و صداقت بوده است، به آسانی دروغ‌گو قلمداد کرد. هر دروغی، هزینه‌ای دارد. دروغی به این بزرگی و رسوایی، هزینه‌ای کمر شکن خواهد داشت. آقای احمدی‌نژاد و حامیان‌اش به جای اخلاق‌گریزی مدام، خوب است به خودشان تلنگر بزنند که چرا آیت‌الله جوادی آملی امروز قصه‌ی «هاله‌ی نور» آقای رییس جمهور را تأیید کرد (و چرا تقلب در انتخابات را حرام خواند)؟

حالِ احمدی‌نژاد و طرف‌داران‌اش به حال غریقی شبیه است که لحظه به لحظه در حال فرو رفتن است و جز متوسل شدن به هر خار و خاشاکی تلاش می‌کنند بزرگان و نیک‌نامان را هم با خود به گرداب بکشند.

حافظ می‌گفت که:
گر مرید راهِ عشقی فکر بدنامی مکن
شیخ صنعان خرقه رهن خانه‌ی خمار داشت

فکر «بدنامی» کردن برای کسی معنا دارد که اولاً‌ نامِ نیکی داشته باشد نه این‌که شهره باشد به بدنامی و دروغ‌گویی. ثانیاً هر کار پر هزینه و پیامدی کردن، نتیجه نمی‌دهد که آن کار اخلاقی یا انقلابی است. ابتدا باید ریشه را درست کرد و بعد به میوه پرداخت. ریشه‌ی فاسد و بیمار (یعنی قربانی کردنِ خودِ اخلاق به بهانه‌ی رسیدن به اخلاق)، بار و بری جز رسوایی و پشیمانی نخواهد داشت. توهم شگفت‌آوری است که کسی وسوسه‌های‌ نفس‌ خودش را هم‌تراز مجاهدت انبیا ببیند (همین‌که می‌گویند ما می‌دانستیم این افشاگری هزینه دارد و حاضریم برای‌اش «شهید» شویم، منعکس‌کننده‌ی همین توهم است).

من قویاً پرهیز دارم از به کار بستن تعابیر کلامی که بارِ سنگین دینی دارند، و گرنه دشوار نبود تصویر رسوایی و پلیدکاری رییس دولتِ نهم به زبان قرآن و با تکیه بر احادیث نبوی و روایات امامان شیعی. آقای احمدی‌نژاد دیری است که مرزهای ذهنی‌اش در تشخیص حوزه‌ی عقل و دین و جهالت و بی‌اخلاقی از میان رفته است. من نام این وضعیت را گذشته‌ام «سندرم خود-ملت‌-پنداری با هزینه‌ی امامِ زمان». آقای احمدی‌نژاد هر جمله‌ای که به کار می‌برد، یک ملت می‌گوید. هر کاری را که خودش کرده، به ملت نسبت می‌دهد. هر دروغی را که از خودش صادر شده، بر زبان ملت می‌نهد. ایشان خودش را با ملت یکی می‌داند. طبیعتاً هر کسی مثل ایشان نباشد، اصلاً جزو ملت نیست! (تصورش را بکنید آن وقت «ملت ایرانی» جمعیت‌اش چقدر باید باشد!). و این‌ها گره می‌خورد به امام زمان: امام زمان همه‌ی این‌ها را مدیریت می‌کند. خوب امامِ زمانی که بتواند و بخواهد این همه دروغ، نیرنگ و رنگ، ریا و سالوس را پشتیبانی کند، یک جای امامت‌اش بدجوری می لنگد. باید به مردم هشدار داد در برابر این مغالطه: می‌گویند ما مؤید به امام زمان هستیم و برای ظهور او تلاش می‌کنیم (دقت کنید که آقای احمدی‌نژاد هر جا رفته است، آن دعای اولِ سخن‌اش را مثلِ وردِ مارگیران در گوش مخاطب زمزمه می‌کند؛ دلیل‌اش دقیقاً القای مؤید بودن است)؛ در نتیجه هر چه ما می‌کنیم در راستای همان امر مقدس است.

مغالطه به سادگی این است که کسی نمی‌تواند ادعا کند که چون مسلمان است، پس اخلاقی است. تا اخلاقی نباشی، مسلمانی‌ات اعتبار پیدا نمی‌کند. نمی‌توان اسم مسلمانی را برد و زیر سایه‌ی آن مرتکب پلیدکاری شد. مسلمانی به نامِ تنها نیست. به عمل است. مسلمانی معیار دارد. حضرت رسول می‌فرماید که المسلم من سلم المسلمون من لسانه و یده (یعنی مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبانِ او در امان باشند). آقای احمدی‌نژاد ثابت کرد که در نظام جمهوری اسلامی، هیچ کس از دست و زبان او در امان نیست. حبذا مسلمانی! مرحبا تشیع!

این انتخابات آزمونِ سلامت اخلاقی جامعه است. روز ۲۲ خرداد، ملت کارنامه‌ی تمرین اخلاق و پای‌بندی‌شان را به مسلمانی خواهند  دید.

پ. ن. مهم: باید سخت هوشیار بود که اولاً آقای احمدی‌نژاد و حامیان‌اش بازی را به خشونت نکشانند که تمام سودِ آن‌ها در خشونت است. و ثانیاً نسبت به تقلب گسترده هشدار جدی داد.

صفحه ها ... 1 2 3 4 5 6 7 8 9
صفحه‌ی قبل
صفحه‌ی بعد