۰

کجایید ای درِ زندان شکسته…

این تصنیف «شهیدان خدایی» را که بیژن کامکار به همراه ارکستر صدا و سیما، سال‌ها پیش، خوانده است، همیشه در انبانِ انبوه موسیقی‌ام گم می‌کنم. گفتم این‌جا به همراه متن غزل بیاورم‌اش که ردیابی‌اش دشوار نباشد (برای خودم و برای شما).

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.


 

کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک روحان عاشق
پرنده تر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلک را درگشایی
کجایید ای ز جان و جا رهیده
کسی مر عقل را گوید کجایی
کجایید ای در زندان شکسته
بداده وام داران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بی نوایی
در آن بحرید کاین عالم کف او است
زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورت های عالم
ز کف بگذر اگر اهل صفایی
دلم کف کرد کاین نقش سخن شد
بهل نقش و به دل رو گر ز مایی
برآ ای شمس تبریزی ز مشرق
که اصل اصل اصل هر ضیایی

پ. ن. عکس از هانا کامکار است.

۰

خرقه رهنِ میکده‌ها…

تا امروز بیش از ۱۱ سال است که در پی آوازی از شجریان با نی موسوی می‌گشتم که کاستی از آن را در ایران داشتم و با مهاجرت به لندن و درآمدن تکنولوژی‌های جدید، از تمام آن‌ها بی‌بهره ماندم. آن کاست، دو آواز داشت بر روی دو غزل از حافظ (در کنار چند غزل دیگر) هر دو با نی محمد موسوی. یکی در ابوعطا و دیگری در همایون. مطلع آن دو غزل این‌هاست: «ز دلبرم که رساند نوازش قلمی | کجاست پیک صبا گر همی کند کرمی» و «حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینم | که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم». پیش‌تر از این آواز مشابهی از شجریان در شور را روی غزل دوم با نی حسن کسایی در ملکوت آورده بودم که اجرای سال ۱۳۵۸ بود. این اجرای تازه‌تر، که به لطف دوستی مشفق و اهل دل از آن سوی زمین به دستم رسیده است، در سال ۱۳۶۷ اجرا شده است در تالار وحدت به مناسبت بزرگداشت حافظ. در بخش ابوعطا، انتهای اثر قطع شده است (و تا جایی که یادم می‌آید روی نوار کاست هم همین وضع را داشت). دوست داشتم با فراغ بال چیزی درباره‌ی این دو غزل بنویسم ولی دیدم حیف است درنگ کنم و تا آن زمان شما را در شنیدن این دو آواز بهشتی سهیم نکنم. گوارای وجودتان!

آواز ابوعطا

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

آواز همایون

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

 

پ. ن. عنوان یادداشت می‌گوید که اگر قرار بود چیزی بنویسم از چه جنسی بود! خواهم نوشت درباره‌اش.

۱

غم مخور…

شجریان اجرایی در بیات ترک دارد با گروه پایور روی غزل «غم مخور» (شما بگو «یوسف گم‌گشته») حافظ. به لطف دوستی، برای اولین بار بود که دو سه روز پیش این اجرا را شنیدم. شجریان غزل را کامل می‌خواند. یک بیات ترک پاکیزه و زلال هم می‌خواند که جان از تن آدمی منسلخ می‌کند. در آغاز قطعه‌ی دوم، با آوازی ضربی روی ابیاتی از غزل «شنیدم رهروی در سرزمینی…» می‌خواند و می‌رسد به ابیاتی از «بانگ نی» سایه. بعضی از این ابیات را شهرام ناظری در آلبوم چاووش‌اش خوانده – و سپس به دنبال‌اش تصنیف کاروان شهید را – این ابیات را شجریان در مثنوی بیات ترک می‌خواند. و می‌رسد به تصنیف «رحم ای خدای دادگر کردی، نکردی» عارف قزوینی. حال و ذوقی دارد شنیدن کل کار. پرچانگی نمی‌کنم که از ذوق این آوای بهشتی باز نمانید. این شما و این بهشت شجریان.

بخش اول:

 

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

بخش دوم:

 

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

پ. ن. بله، انتخاب موسیقی و شعر بی‌مناسبت نیست.

 

۰

نشانه‌ها، چراغ‌ها، قله‌ها…

امروز سی و ششمین سالگرد وفات نور علی خان برومند است. دو روز پیش، همایون خرم هم از جهان رفت. این انسان‌ها، به گمان من، نشانه هستند برای بشریت. چراغ راه‌اند. قله‌هایی هستند که گاهی تسخیر می‌شوند و گاهی هم نه ولی همیشه نشانه و چراغ راه باقی می‌مانند. برای این‌ها نمی‌شود و نباید روضه خواند یا مرثیه‌سرایی کرد. اثری که این‌ها در روان و آگاهی ما، در فرهنگ ما، در موسیقی ما، در ترانه و ترنم ما، باقی گذاشته‌اند، اثری زدودنی نیست. نسلی با نه تنها خاطره بلکه با عین عمل اثرگذار آن‌ها زیسته است و خواهد زیست. این نسل منقرض نشده است – و عمرش دراز باد – و دلیل پایداری این نسل از هنرمندان و این جنس از هنر این است که در گرو صورت و ظاهر نیست و تقلبات و تغلبات جهان گردی به رخسارشان نمی‌نشاند؛ قصه‌ی آن‌ها حدیث صدق است. و صدق و راستی می‌ماند. فکر کردم امروز خوب است – بعد از مدت درازی که ملکوت بی‌‌نوا و نغمه بوده است – چیزی بگذارم به یاد این عزیزان و همه‌ی کسانی که نام‌شان پیوند خورده است به آن‌ها – از میان زندگان و رفتگان.
قطعه‌ی اول، برنامه‌ی گل‌های تازه‌ی شماره‌ی ۵۲ – سرگشته – است. با صدای حسین قوامی و آهنگ همایون خرم روی تصنیف حیرت‌آور و تکان‌دهنده‌ی سایه – که به «تو ای پری کجایی» مشهور شده است. قطعه‌ی دوم، گلچین هفته شماره‌ی ۹۷ است که یادبود نور علی خان برومند است (کیفیت این دومی به خوبی اولی نیست ولی قابل‌شنیدن است).

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۴

آمدی کآتش در این عالم زنی…

در میان کارهای منتشر نشده‌ی شجریان (منشر نشده‌ی رسمی البته)،‌ اثری هست که آهنگساز و سرپرست گروه‌اش محمد علی کیانی‌نژاد است و با گروه موسیقی فارابی اجرا شده است. این اثر در بیات اصفهان اجرا شده است – و البته مرکب‌خوانی است. تصنیف نخست این اثر (قطعه‌ی چهارم) تصنیف «سرخوشان» است که اجرای گروه است و با اجرایی که در «چشمه‌ی نوش» با محمدرضا لطفی اجرا شده است تفاوت دارد. غزل آواز قسمت اول، از حافظ است با مطلع: «خرم آن روز کزین منزل ویران بروم…». دو قطعه‌ی آخر این آلبوم برای من بسیار دلنشین است. این‌جور کارها شرح و توضیح لازم ندارد. بشنوید و لذت ببرید.
 
 

۲

… که بسته‌اند بر ابریشمِ طرب، دلِ شاد

موسیقی برای من ضرورت زندگی است؛ ضرورت است یعنی این‌که بخشی از زیستن است و ابزاری است برای شادی. این‌ها البته وصفِ عام است و هر کلمه‌اش حاجت به توضیح دارد. این موسیقی برای من عام است و می‌تواند شامل هر چیزی شود ولی به خاطر محل جغرافیایی تولدم، اصالتِ این موسیقی و اولویت‌اش با موسیقی ایرانی است اما قصه اندکی از این بیش‌تر است. حقیقت‌اش این است که اگر موسیقی ایرانی تا این اندازه آمیخته با کلام و شعر کلاسیک ما نبود، چه بسا تا این حد با آن مأنوس نبودم. بعید می‌دانم ایرانی اهل ذوقی باشد که با شعر رابطه‌ی تنگاتنگی داشته باشد و شعر را زندگی می‌کرده باشد و ذوق موسیقی هم داشته باشد ولی شیفته‌ی موسیقی ایرانی نشود. اما در این روایت، از خودم سخن می‌گویم. لذا بهتر است مؤلفه‌های اصلی را خلاصه کنم.

یکی از ریشه‌های دلبستگی من به موسیقی ایرانی، حافظ و سعدی و مولوی است. شعر ایرانی یکی از کلیدهای زندگی و دست بر قضا – شاید خلاف چیزی که عامه می‌اندیشند – شادی است. شادی برای من اصل است. لذا این موسیقی هم اصل است. این شعر هم اصل است. نمی‌شود و نمی‌توانم آن را در حاشیه ببینم و حاشیه‌ای فرض کنم. بعد هم می‌ماند غول‌هایی که در موسیقی ما در صد ساله‌ی اخیر بروز کرده‌اند. یعنی شجریان، لطفی، مشکاتیان، علیزاده و همین‌جور بشمارید استوانه‌های نسل ما و نسل پیشین را. این‌ها روایت‌گر ضمیر مردم ما بوده‌اند.
این موسیقی را نمی‌شود با موسیقی جای دیگری مقایسه کرد یا با مثلاً موسیقی کلاسیک یا جاز یا هر چیز دیگری. هر آدمی به فراخور ذایقه و سلیقه‌اش پی موسیقی می‌رود. موسیقی برای هر انسانی، پاسخگوی نیازی است. اگر نیاز آدمی در موسیقی نباشد، طبیعی است موسیقی گوش نمی‌دهد. اگر یکی مثل من هم‌زمان خواستار شعر فارسی، موسیقی ایرانی و صدای خوش باشد، ناگزیر سراغ همین‌جور چیزهایی می‌رود که من رفته‌ام و در همین وبلاگ هم نشانه‌های‌اش هست.
معنا هم ندارد کسی بخواهد از این موسیقی ایرانی دفاع کند حالا چه بی‌وجه چه با وجه. به کسی ربطی ندارد. اصلاً در مقام دفاع ایستادن بی‌معناست. هجو است. مبتذل است. این موسیقی نقاط ضعف و قوت دارد. خوب و بد دارد. پست و بلند دارد. مثل هر موسیقی دیگری. مطرب خوب دارد و مطرب بد دارد. خواننده‌ی اصیل و استخوان‌دار و ارزش‌مدار دارد و خواننده‌ی مبتذل و پوچ و هنر به دنیا و قدرت‌فروش دارد. همین تفاوت‌هاست که باعث می‌شود آدمی جهان گسترده‌ی این موسیقی را درک کند و کشف کند.
من با این موسیقی خودم را پیدا می‌کنم. این موسیقی برای من مثل آینه است. مثل آب است. مثل آفتاب و باران است. توفان هم دارد. گرداب هم دارد. موج هستی‌سوز هم در آن هست. اما تمام‌اش زندگی است. برای من چنین است. شاید برای دیگری چنین نباشد. شاید کسی باشد که مثل من از شعر خوش‌اش بیاید ولی نتواند نیم‌ساعت آواز یا یک‌ساعت بداهه‌نوازی در فلان دستگاه موسیقی ایرانی را تاب بیاورد؛ من می‌توانم. شاید نه همیشه. وقت خودش را هم دارد. یعنی هر آهنگی را در هر وقتی و هر حالی نمی‌شود گوش داد. نقد وقت و طعم وقت مهم است. گاهی آدم روح‌اش و دل‌اش اقبال دارد؛ گاهی ندارد. اما این موسیقی هزاران گوشه و کنجِ‌ کشف‌ناشده دارد. جهانی است بی‌اندازه برای خودش. روزنه‌هایی را برای آدمی باز می‌کند که باید دنبال‌اش بروی و بخوانی و بدانی‌اش. «تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی».
ناگفته پیداست که اثبات شیء نفی ما عدا نمی‌کند. این‌که من از موسیقی ایرانی خوش‌ام می‌آید و جهان‌ام با آن ساخته می‌شود و هم‌نشین و هم‌راه غم و شادی، هیجان و حماسه، تفکر و خلاقیت من است، نتیجه نمی‌دهد که یک موسیقی دیگر نمی‌تواند چنین باشد. شاید چنین باشد. حتماً چنین است. ولی قدر یک متاع را دانستن معنای‌اش نفی و قدح متاع دیگر نیست. ما با متاع‌ِ خودمان و با همین گوهری که در کف داریم راه خودمان را پیدا می‌کنیم. به متاع دیگران کاری نداریم. بیم و باکی هم نیست از طعنه و متلک و طنز و این بی‌مقداری‌ها. «هر کسی بر طینت خود می‌تند». قصه خیلی ساده است: ما از همان که باعث فربه‌ شدن‌مان می‌شود ذوق می‌بریم و عیب دیگران نمی‌کنیم: لعل بتان خوش است و می‌ خوش‌گوار هم!
در این سال‌های دراز همراهی و همنشینی با موسیقی ایرانی، لحظات درخشان، خوش، ناب، زلال و نازنینی داشته‌ام که با جهانی معاوضه‌اش نمی‌کنم. حتماً جهان‌های بزرگ‌تر و بهتری هم هست. من آن جهان‌ها را هنوز کشف نکرده‌ام و آن جهان‌ها را خودِ من باید کشف کنم. کسی حق ندارد مستبدانه این جهان را خرد و حقیر بداند و بخواند و جهانی را که احتمالاً فقط برای خودش بزرگ است، برای دیگری هم بزرگ بداند و بخواهد به دیگری تحمیل‌اش کند. من در این دلبردگی با موسیقی ایرانی هم قایل به کثرت‌گرایی‌ام. در موسیقی، هر آدمی باید بگردد و جنس خودش را پیدا کند. هیچ رمز و قاعده و فرمول زرینی وجود ندارد. موسیقی باید به کار آدمی بیاید و کمال کارِ او در آن باشد. موسیقی اگر به کار ما نیاید و کمالی به ما نیفزاید بی‌خاصیت است. این مشکل موسیقی نیست لزوماً. مشکل ترکیب ما و موسیقی است. عیب از لحظه و نحوه‌ی مواجهه‌ی ما با موسیقی است. آدمی اگر نیاموزد از موسیقی اپرا چطور لذت ببرد، مشکل از اپرا نیست؛ مشکل از خودِ اوست.
برای من، موسیقی برای آدم‌تر شدن آدمی لازم است. آدمی که حیات‌اش خالی و تهی از نغمه و آهنگی باشد، از آدمیت‌اش فاصله گرفته است. به تعبیر دقیق‌تر، من موسیقی را چنین می‌فهمم که برای خودِ من آینه‌ای است برای نزدیک‌تر شدن به خودم. لابد دیگرانی هم هستند که خودشان را خیلی هم آدم حساب می‌کنند ولی هیچ هم از این موسیقی یا موسیقی دیگر خوش‌شان نمی‌آید. خوب این هم هست. «روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد». 
این موسیقی باید بتواند به من کمک کند مهربان‌تر، شادتر، آرام‌تر، انسان‌تر و لطیف‌تر باشم. من از موسیقی این‌جور چیزها را می‌جویم.  موسیقی ایرانی این چیزها را به من می‌دهد. این‌ها را لابد اهل خانه بهتر می‌فهمند که اهل البیت ادری بما فی البیت. گفتن ندارد که موسیقی برای من دایره‌اش خیلی خیلی وسیع‌تر از این حرف‌هاست. قرآن برای من ترکیبی از موسیقی و شعر و الهام و هنر است. من وقتی قرآن می‌شنوم، موسیقی قرآن همان اندازه برای‌ام مهم است که کلام‌اش و شاعرانگی‌اش؛ قدسیت‌اش حساب دیگری دارد. موسیقی، با نگاهی که من دارم، در خدمت آدمی است و باید در خدمت آدمی باشد. آدمی نیست که باید اسیر و خادم موسیقی باشد و خودش را پای آن صرف کند. موسیقی آینه است. هر کس تصویر خودش را در آن می‌بیند. خوب‌رو باشی، محظوظ می‌شوی. به خودت نرسیده باشی و ژولیده و آشفته باشی، لابد با دیدن این تصویر ابرو گره خواهی کرد. قصه خیلی شخصی است. خیلی فردی است. بسیار نوشتم ولی تمام این‌ها را می‌شد در دو سه کلمه نوشت. شرح لازم نداشت واقعاً.
۱

گفتم آهن‌دلی کنم چندی…

دیرگاهی است که طربخانه‌ی ملکوت غبار گرفته است. خیل مشغله و فکر و خیال و بیماری و باقی امور طاقت‌سوز زندگی مجال زدودن غبار از آینه‌ی طربستان نمی‌داد. فکر کردم چه خوب است با غزل‌های سعدی و صدای بهشتی شجریان طراواتی به این خانه‌ی غبارگرفته بدهم. تا همین امروز هم آهندلی کرده بودم که طربستان این‌جا بیشتر به بایگانی شبیه بود. حالا وقت آن است که دستی برآوریم و کاری بکنیم.
قطعه‌ی اول، آوازی است در نوا روی غزل «دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدم‌اند» که تا جایی که به خاطر می‌آورم با گروه پایور اجرا شده است (اگر اطلاعات‌اش نادقیق است، دوستان اهل خبر اصلاح کنند). این قطعه در ابتدا و انتها تصنیف نوا را هم دارد و فقط آواز نیست. سه آواز بعدی، در حقیقت قطعات اجرایی است از شجریان به همراه گروه عارف در آلمان در شهر بن. این اجرا، که فایل‌اش مرحمتی یکی از دوستان اهل ذوق و دل است، از رادیوی آلمان – یحتمل رادیوی شهر بن – پخش شده است و در مقدمه‌‌ی کل برنامه توضیحاتی به زبان آلمانی آمده است که طبعاً در این‌جا نمی‌شنوید. اجرای مزبور در حقیقت مرکب‌خوانی است، آوازها هم پیاپی‌اند به همین ترتیبی که آورده‌ام، یعنی از اجرای نوا روی غزل «گفتم آهندلی کنم چندی» آغاز می‌شود و سپس می‌رسد به آواز بیات ترک روی «از هر چه می‌رود سخن دوست خوش‌تر است» و آن‌گاه عبور می‌کند به آواز سه‌گاه روی غزل «سرو سیمینا به صحرا می‌روی».
برای این غزل‌ها و این آوازها هر چه بگویم زائد است و اتلاف وقت. این‌ها را فقط باید شنید. گوش بدهید و محظوظ شوید.

۱

بهارانه‌ی خواجوی

پیش‌تر از این آلبوم «افق مهر» با صدای ایرج بسطامی و آهنگسازی پرویز مشکاتیان را  در ملکوت نیاورده بودم. تذکر دوستی، باعث شد اکنون که در آستانه‌ی بهار هستیم، این اثر کمتر شناخته‌شده را به مهمانی صادر و وارد ملکوت بیاورم. متن یکی از غزلیات خواجو را که شعر تصنیف بخش دوم این آلبوم است (دقیقه‌ی ۱۵:۴۰ به بعد)، این‌جا می‌آورم که سخت مناسب حال است و غزلی است لطیف.
 
صبح وصل از افق مهر بر آید روزی
وین شب تیره‌ی هجران بسر آید روزی
 
دود آهی که بر آید ز دل سوختگان
گرد آیینه‌ی روی تو در آید روزی
 
هر که او چون من دیوانه ز غم کوه گرفت
سیلش از خون جگر بر کمر آید روزی
 
وانکه او سینه نسازد سپر ناوک عشق
تیر مژگان تواش بر جگر آید روزی
 
می‌رسانم به فلک ناله و می‌ترسم از آن
که دعای سحرم کارگر آید روزی
 
عاقبت هر که کند در رخ و چشم تو نگاه
هیچ شک نیست که بیخواب و خور آید روزی
 
هست امیدم که ز یاری که نپرسد خبرم
خبری سوی من بی‌خبر آید روزی
 
بفکنم پیش رخش جان و جهان را ز نظر
گرم آن جان جهان در نظر آید روزی
 
همچو خواجو برو ای بلبل و با خار بساز
که گل باغ امیدت ببر آید روزی
 

۳

چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند

بارها نوشته‌ام که ملت ما گنجینه‌ای دارد شگفت‌آور از فرهنگ و هنر و ادبیاتی که سرچشمه‌ی امید و جان‌مایه‌ی بینشی است که افقی فراتر از حوادث روزمره را پیش روی آدمی می‌گذارد. این غزل شگفت‌آور حافظ که در تاریک‌ترین روزگار سرزمین ما سروده شده است، مضمون درخشان امید و ایمان به برآمدن آفتاب از میانه‌ی ظلمت بی‌کرانه را به شیواترین شکلی پرورانده است.
آن‌چه در زیر می‌شنوید، آوازی است از شجریان در ماهور که در اجرایی خصوصی با سه‌تار محمدرضا لطفی و نی محمد موسوی روی این غزل حافظ اجرا شده است. تاریخ‌اش گمان می‌کنم سالی در دهه‌ی ۶۰ باشد. تمام این‌ها را وقتی کنار هم بگذاریم، به خودی خود معنایی مهم پیدا می‌کنند. صدای شجریان، ساز لطفی و موسوی و انتخاب غزل‌های حافظ را وقتی می‌گذاریم کنار نحوه‌ی ادای ابیات و تکیه‌ها و تأکیدهایی که روی کلمات می‌شنویم آن هم در آن بستر زمانی و تاریخی، گویی داریم روزگار حالِ خودمان را از نو می‌شنویم. صدای شجریان شفافیت و صلابتی دارد که بی‌شک این اجرا را می‌توان در زمره‌ی یکی از بهترین آوازهای شجریان قلمداد کرد. ضبط برنامه‌، حرفه‌ای نیست و اجرایی است خانگی که پس از کار فراوان به شکل حاضر در آمده است.
بشنوید و محظوظ شوید.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۲

سماع درد؛ روایت سایه از اجرای نوا

موسیقی ما، روایت است. قصه است. حکایت است. اساساً هر موسیقی‌ای از همین جنس است. آدمیان در موسیقی خودشان را می‌بینند و باز می‌شناسند. موسیقی مثل آینه می‌ماند. کسی که جلوی آینه می‌ایستد اگر مایه‌ای از فراست و معرفت داشته باشد، می‌تواند به قصه گفتن بنشیند و شرح جمال بگوید یا حکایت فراق. گمان من این است که کسانی که با موسیقی نمی‌توانند ارتباط برقرار کنند – یا با یک موسیقی خاص نمی‌توانند ارتباط داشته باشند – دقیقاً از همین روست که در آن قصه‌ای و داستانی دلربا نمی‌بینند و نمی‌شنوند. گوشِ قصه‌شنو و جانِ حکایت‌پذیر آدمی اگر گشوده شود به روی معانی مترنم موسیقی، دیگر جدایی از آن برای آدمی میسر نیست. آدمی خودش را با موسیقی هم معنا می‌کند هم تماشا.

عکس از: سپیده مسکوب

یک نمونه‌ی درخشان و دلربا از این جنس حکایت‌ها، روایتی است که سایه روی اجرای نوای پریسا گذاشته است. در این اجرا، حسین علیزاده سرپرستی گروه را به عهده دارد و تار می‌زند. پرویز مشکاتیان سنتور می‌نوازد و آهنگ آن ترانه‌ی مشهور «پیر فرزانه» محصول مشترک دوره‌ی جوانی این دو است. علی اکبر شکارچی کمانچه، محمد علی کیانی‌نژاد نی و مرتضی اعیان تنبک می‌نوازد. کل این برنامه را پیش‌تر، این‌جا، در ملکوت آورده‌ام. آن‌چه در زیر می‌شنوید داستان سازها، نوازندگان، اشعار و قصه‌ای است که ساز و نوا در آن تنیده شده است، با صدای شاعر و از زبانِ اوست. شاید هم این قصه‌ی سایه است که در خلال نغمه‌ها و زخمه‌ها و ابیات مختلف منعکس شده است. هر چه هست، یکی از بهترین نمونه‌های روایتِ خودِ آدمی و آیینه‌گی موسیقی است برای شرح این حکایت. بشنوید به تأمل و حال.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

صفحه ها ... 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14
صفحه‌ی قبل
صفحه‌ی بعد