۲

تجاهلِ غربیان

بالاخره نقدِ کتابم را تمام کردم تا فردا به عنوان بخشی از ارزیابی نمره‌ی پایان ترم به استادم تحویل بدهم. برنارد لوییس کتابی دارد با عنوان «آیا چه خطا رفت؟» که سعید حنایی کاشانی بخش پایانی و نتیجه‌گیریِ آن را به فارسی ترجمه کرده است (که به گمانِ من آن ترجمه ایرادهایی جزیی دارد). برنارد لوییس نماینده‌ی آن دسته از خاورشناسانی است که مقاصد و برنامه‌های سیاسی‌شان همواره سایه‌ای سنگین بر رویکرد نقادانه و علمی‌شان دارد. لوییس علی‌رغمِ اینکه نکاتی واقعی را از جهان اسلام و دورانِ به قولِ او «انحطاطِ» مسلمین گوشزد می‌کند، متأسفانه همواره در سطح می‌ماند و گزارش‌هایی کلیشه ارایه می‌دهد که حتی از یک شاگرد دبیرستانی ایرانی نیز ساخته است. ناتوانی غربیان در فهمِ پیچیدگی‌های عالم اسلام و عدم تمایل‌شان برای فهم بخش بزرگی از جمعیت کره‌ی زمین، معضلی است که به زیانِ هر دو طرفِ ماجرا تمام شده است. مایه‌ی دریغ است که چنین نویسندگانی هستند که برای سیاستِ خارجیِ دولِ مقتدرِ جهان خط و مشی فکری تعیین می‌کنند. اگرمجالی باشد خلاصه‌ای از نوشته‌ام را به فارسی در وبلاگ خواهم آورد.
حال که یادِ دانشگاه افتادم، حضرت استاد را (سمت راست، البته. سمت چپی منم) تماشا کنید:

۲

هیچستان، جایی که نیست!

گربه ایرانی پرسیده است که هیچستان کجاست؟ هیچستان اصلاً وجود ندارد! وزیری، از زمره‌ی احبابِ نازنینی که به سرزمین ملکوت تردد می‌کند، چون خودش وبلاگ نداشت و ما نمی‌دانستیم در خلالِ این گفتمانِ ملکوتی او را چه بنامیم، بر آن شدیم که او را «صاحب هیچستان» بنامیم. همین. به گمانم او را به این سادگی‌های هوس لاگیدن در ضمیر نمی‌آید. ارضِ ملکوت را، هیچی و عدمی هم باید. تصاحب یا مصاحبت عدم و هیچ هم، حالیا، از وزیری بر می‌آید. عجالتاً او صاحب هیچستان است. در نتیجه چیزی هم برای از دست دادن ندارد!
مطرب عشق این زند وقتِ سماع / بندگی بند و خداوندی صداع
بندگی و سلطنت معلوم شد / زین دو پرده عاشقی مکتوم شد
پس چه باشد عشق دریای عدم / در شکسته عقل را آنجا قدم

۲

رنگِ سخن، روحِ سکوت

مسیحا امروز به من می‌گفت چرا چیزی ننوشته‌ام. جدای اینکه این روزها شدیداً گرفتار درس و مشق و تکلیف و مقاله‌ام، بعضی اوقات سکوت هم خوب است. روزگارم بد نیست. شکرخدا که «بر وفقِ آرزوست همه کار و بار دوست» و . . . کار و بارِ ما هم همه کار بار دوست است. اما برای سخن:
من ز شیرینی نشستم رو ترش
من ز بسیاری گفتارم خمش

۱

انبساط خاطر را

امروز که از حوالی بنایِ بنگاهِ خبرپراکنیِ علیه‌ی مخدره الیزابت دوم عبور کردیم، صاحب هیچستان از بابِ مزاح و ایضاً تعظیم رو به قبله‌ی عالم کرده، فرمودند که حضرت سلطان این نثر ملوکانه را از ناصرالدین شاه قاجار فراگرفته‌اند؟ حاشا و کلا که مرقومه‌ی شریفه‌ی شاهِ سرزمین ملکوت محصول دریوزگی از شاهانِ سرای سپنجی باشد. مزید اطلاع مقیمانِ درگاه، ذات مقدس قبله‌ی عالم متذکر می‌گردند که آنچه از ضمیرِ منیر سلطان تراوش می‌کند، همگی فرزندِ طبعِ گوهرافشان همایونی است.
صاحب سیبستان هم از بابِ استفسار جویا شدند که آیا آدابِ بلاغت و زبان سلطنت را از متون تبارِ قجر به ممارست و کوشش فراگرفته‌ایم؟ از همین کنجِ ارگ مقدسه دیگر بار این سخن را موشح می‌داریم که سلطان، سال‌ها بندگی صاحبِ دیوان کرده است تا سلطان شده است! در زبان و بیان سلطان به طنز و طعنه منگرید! خاطر قبله‌ی عالم آزرده می‌گردد.

۲

دینِ لیبرالیستی

سخنان تازه‌ی خاتمی را خواندم. خاتمی در چند مورد وارد حوزه‌ی تحلیل فلسفی و سیاسی شده بود که به اعتقادِ من جای بحث بسیار دارد. خوب دین فاشیستی که معلوم است چیست و خود را در همین دو دهه‌ی اخیر به بهترین وجهی نمایش داده است. به نظرِ من خطاست که مدعی شویم فاشیسم دینی تازه متولد شده است و از ابتدای انقلاب نبوده است. داوری کردن درباره‌ی آن ایام برایم سخت است و بیم قصور در آن را دارم پس واردش نمی‌شوم.
اما تعبیر لیبرالیستی از دین یعنی چه؟ این حرف خاتمی برای من عجیب است. عینیت این تعبیر کجاست؟ مقصودش کسانی است که می ‌گویند دین باید مطلقاً از عرصه‌ی اجتماع حذف شود؟ فکر نکنم بتوان تلقیِ این دسته از مخالفین حکومت دینی را تلقی لیبرالیستی از دین نامید. این تلقی، برداشتی افراطی و حتی غیرعلمی از مسایل جامعه‌شناختی است. کاش خاتمی روشن‌تر می‌گفت که مقصودش از دین لیبرالیستی چیست؟ اتفاقاً محافظه‌کاران به خود او می‌گویند که طرفدارِ دین لیبرالیستی است. این حرف پر بیجا نیست. به گمانِ من خاتمی و مهاجرانی در مشیِ دینی‌شان لیبرال هستند. آن وقت از چنین فردِ فرهیخته‌ای بعید است که جوری از لیبرالیسم سخن بگوید که بوی دشنام و استهزا از آن به مشام برسد.

ادامه‌ی مطلب…

۲

مردمسالاریِ عجیب

بحثِ نزاعِ تمدن‌ها و اسلامِ سیاسی موضوع سخنرانی‌های دیروز و امروز کلاس بود. وقتی که درباره‌ی دموکراسی و رأی‌گیری صحبت می‌کردیم، بچه‌های آمریکایی کلاس تصویر بسیار جالب و واقع‌گرایانه‌ای از جامعه‌ی آمریکا و دموکراسی در آن ترسیم کردند.
جامعه‌ی آمریکا به اذعانِ خود آمریکایی‌ها شناختی بسیار سطحی و ضعیف از جهان اطراف دارد. اصلاً برای آمریکاییان مهم نیست که خارج از مرز‌هایشان چه می‌گذرد. برای آنها امنیت و رفاه داخلی‌شان مهم است. روزنامه‌ها و رسانه‌ها هم جز در موارد استثنایی اخبار جهان را به ندرت پوشش می‌دهند. رأی دادنِ آنها هم جالب است. نسبت پایینِ مشارکت آمریکایی‌ها در رأی‌گیری هم نکته‌ی دیگری است.

ادامه‌ی مطلب…

۳

آنجا چه آمد بر سرِ آن سرو آزاد؟

شاید بسیاری از شما صدای پرویز مشکاتیان را نشنیده باشید. پرویز نخستین بار در کنسرت فستیوال موسیقی روح زمین، وقتی که لحظه‌ی دیدار را بداهتاً خواند، نخستین بار صدای‌اش بیرون آمد. آنچه که اکنون بر روی صفحه است، قطعه‌ی است به نام سرو آزاد که شعرش از آنِ سایه است. البته سایه این شعر را برای میرزا کوچک خان گفته بود. پرویز به جای کلمه‌ی جنگل از میهن استفاده کرده است. سایه چندان از این کاربرد خشنود نبود. چندی پیش پرویز به دیدن سایه رفته بود و حکایتش را برایم باز می‌گفت. اما هیچ اشاره‌ای نکرد به اینکه سایه چه واکنشی نشان داده است. به هر تقدیر زمانی که این کار را من اینجا خریدم، در آن احوالی که داشتم برایم بسیار دلنشین بود.

۲

فرصتِ عشق ورزیدن

تکرار همه‌ی سخنانِ پیشینم، از زبان گابریل گارسیا مارکز:
«اگر تکه‌ای زندگی می‌داشتم نمی‌گذاشتم حتی یک روز بگذرد، بی آنکه به مردمی که دوستشان دارم بگویم که دوستشان دارم، چنان که همه مردان و زنان باورم کنند.»
این را وحید در دریاروندگان آورده است.

۲

که از هر رقعه‌ی دلقش هزاران بت بیفشانی

در این یکی دو هفته‌ی گذشته سر کلاس دانشگاه بسیاری از تئوری‌های سیاسی معاصر را که زیربنا و اساس دولت‌ها و کشورهای روزگارِ ماست مورد تحلیل و بررسی قرار دادیم. پیشتر گفته بودم که شاید روزی چیزی در این مورد بنویسم. وقتی که استاد تئوری‌ها را یکی یکی تشریح می‌کرد و خصوصیات و ویژگی‌های اینها را بر می‌شمرد، تعجبم لحظه به لحظه بیشتر می‌شد که چگونه است که محافظه‌کاران سیاسیِ وطن ما با آن سواد قشری درباره‌ی الفبای علم سیاست مدعی تغییر دادن جهان هستند (همان ادعایی که کمونیست‌ها هفتاد سال بر آن پای فشردند).
یک نگاه سطحی به مطبوعات جناح محافظه‌کار در دیار ما ضعفِ تئوریک و نقصان نگاهِ دقیق و آکادمیک را در سخنانشان آشکار می‌کند. گویی همگی در یک نقطه از تاریخ توقف کرده‌اند و تئوری‌های آن زمان را ناقص، بی‌در و پیکر و کاریکاتوروار بازگو کرده و پیاده می‌کنند. وضع رفورمیست‌های وطن نیز به از این نیست. برایم جالب بود که تمام سخنانی را که از سعید حجاریان در طول این سال‌ها خوانده بودم، در ظرف چند روز در کلاس درس بررسی کردیم. یعنی حتی اصلاح‌طلبانِ ما تازه رسیده‌اند به آغاز مباحث تئوریک. شاید این سخنی به جا نباشد البته. چون هیچ‌وقت اصلاح‌طلبان مجال پیاده کردن سیاست‌های‌شان را به طور تمام عیار نداشته‌اند.

ادامه‌ی مطلب…

۲

جمهوری قلمِ معروفی

عباس معروفی در دفاع و ابراز همراهی با نویسندگانِ ایران که روز خبرنگار می‌خواهند قلم‌هایشان را زمین بگذارند، وبلاگی عمومی بر پا کرد تا همه‌ی اهل قلم از این طریق همدلی خود را با نویسندگان ایران اعلام کنند. وبلاگِ جمهوری قلم که عباس در مطلبش توضیح آورده است، عمومی است. به گمانِ من همین وبلاگ آزمون خوبی است برای سنجیدن میزان ظرفیت و آستانه‌ی تحمل کسانی که به اینترنت دسترسی دارند. باید مدتی منتظر شد و دید چه مطالبی نوشته می‌شود. گاهی اوقات احساس می‌کنم گروهی از فرط استبدادزدگی تمام فضایل انسانی را فراموش می‌کنند. حتی برای آنها هم نباید گفت که لیاقت آزادی را ندارند. اگر کسی بی‌ظرفیتی می‌کند و حرمت قلم نگاه نمی‌دارد، عیب آزادی نیست. آنها بس که در جوامعِ بیمار و تحت استبداد زیسته‌اند، زبان و بیان و گفتارشان هم به انحطاط کشیده شده است. این یکی حداقل آزمون خوبی است. امیدوارم همگی شرایط دشوار و دردناکِ نویسندگان وطن را درک کنند و حیثیت ایرانی را دریابند.

صفحه ها ... 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25
صفحه‌ی قبل
صفحه‌ی بعد